گئورگ گورجیف

محمدامین مروتی

Amin-mo.blogfa.com

منبع اصلی ویکی‌پدیا

 

جورج ایوانویچ گورجیف (۱۸۶۶ –۱۹۴۹) را عارف دانسته‌اند که آموزۀ خود را راه چهارم و "مسیحیت رازورمزگرا" توصیف کرد. گورجیف در دوران زندگی خود بارها برای آموزش کار، کلاسهایی در سراسر بنیاد نهاد و بست. می‌گفت که آموزه‌ای را که از تجربه‌ها و سفرهای آغازین خود به باختر برده بیانگر حقیقتی است که در دین‌های باستانی و آموزه‌های خرد و فرزانگی یافته که به آگاهی از خود در زندگی روزمره مردمان و جایگاه مردمیت در عالم مربوط می‌شود. تنها زمانی‌که "من هستم"، بیانگر جوهر آموزه‌هایش است. سلسلۀ نخست کتابهایش "قصه‌های بلزباب برای نوه‌اش"  و "همه و همه چیز" نام دارد.

زندگی:

گورجیف از مادری ارمنی و پدری یونانی در ارمنستان به دنیا آمد.

در ۱۲۹۴ پی.دی. آسپنسکی را در مقام شاگرد می‌پذیرد، و در ۱۲۹۵ توماس دو هارتمن موسیقیدان و همسرش اولگا را. در این زمان کمابیش سی شاگرد داشته است. ترکها در کشتار همگانی ارمنی‌ها (۱۲۹۴- ۱۳۰۲) پدرش را در ۱۵ ماه مه با گلوله می‌کشند. در بهار ۱۲۹۸ گورجیف با الکساندر سالزمنِ هنرمند و همسرش ژان ملاقات می‌کند و آنها را به شاگردی می‌پذیرد. در همان سال گورجیف با دستیاری ژان سالزمن نخستین نمایش رقصهای مقدس خود را به روی صحنه می‌برد (حرکات در تالار اپرای تفلیس، ۲۲ ژوئن).

 

در پائیز ۱۲۹۸، گورجیف و نزدیک‌ترین شاگردانش به تفلیس رفتند. آنجا همسر گورجیف، جولیا اوستروسکا، آقا و خانم استجوئرنوال، آقا و خانم دو هارتمن و آقا و خانم دو سالزمن بسیاری از زیربناهای آموزۀ او را گردآوری کردند. گورجیف روی بالۀ هنوز بر صحنه نرفتۀ خود کشاکش جادوگران متمرکز بود؛ توماس دو هارتمن (که نخستین پاگشایی هنری (دِبو) خود را سالها پیش به نام سزار تمام روسیه پشت سر گذاشته بود) روی موسیقی این باله کار می‌کرد؛ و الگا ایووونووُنا لازوویچ میلانف هینزنبرگ (که سالاها بعد با فرانک لوید رایت آرشیتکت امریکایی عقد زناشویی بست) رقصهای باله را تمرین می‌کرد.[۱۰] در ۱۲۹۸ گورجیف نخستین نهاد برای تکامل هماهنگ مردم (انسان) را بنیاد نهاد. گفته شده که انگار نیکولای مار، باستان‌شناس و تاریخدانی گورجی تأثیر زیادی روی او داشته است.

در اواخر ماه مه ۱۲۹۹ گورجیف و یارانش پای پیاده به باتومی در کرانۀ دریای سیاه و سپس به استانبول رفتند. گورجیف آپارتمانی اجاره کرد . این آپارتمان نزدیک خانقاه فرقۀ مولویه درویشان بود، جایی‌که گورجیف، پی.دی. آسپنسکی و توماس دوهارتمن سماع چرخ درویشان را تجربه کردند.

در ماه اوت ۱۳۰۰ و ۱۳۰۱ گورجیف در اروپای باختری به سفر پرداخت. از ۱۳۰۳ گورجیف شروع به دیدار از امریکای شمالی کرد که در نهایت شاگردانی را که آلفرد ریچارد اوراژ درس می‌داد، به زیر بال خود گرفت. در ۲۶ اوت نهادش را "از هم پاشاند" (در واقع تنها شاگردانی را که کمتر به او وفادار بودند پراکنده کرد) و شروع به نوشتن همه و همه چیز کرد. در ۱۳۰۴ همسر گورجیف به بیماری سرطان دچار شد و در ژوئن ۱۳۰۵ با وجود پرتودرمانی و درمانهای مغناطیسی گورجیف رخت از این جهان بربست.

در ۱۳۱۴ گورجیف از نوشتن همه و همه چیز دست کشید. دو بخش نخست این سه‌تایی را کامل کرده بود، و سلسلۀ سوم را آغاز کرد (که با نام زندگی واقعی است، تنها زمانی‌که "من هستم" به چاپ رسید). گورجیف در ۲۹ اکتبر ۱۳۲۸ در فرانسه چشم بر این دنیا فروبست.

آموزه ها:

گورجیف باور داشت که مردمان نمی‌توانند واقعیت را در حالات در جریان خود ببینند زیرا آگاهی ندارند، بلکه بیشتر در حالت "خواب بیداری" هیپنوتیسمی زندگی می‌کنند. انسان) زندگیش را در خواب زندگی می‌کند؛ و در خواب می‌میرد. مردم به صورت مردم‌ماشینی‌های خودکار ناخودآگاه زندگی می‌کنند، اما می‌توان "بیدار شد" و گونۀ به کلی متفاوتی از آدم شد.

بحث گورجیف این بود که بسیاری از شکلهای موجود سنت دینی و معنوی روی زمین، پیوند خود را با معنا و سرزندگی آغازین خود از دست داده‌اند و بنابراین دیگر نمی‌توانند از راهی به مردمیّت خدمت کنند که در زمان شکل‌گیریشان نیت آنرا داشتند. در نتیجه مردمان در بازشناسی راستی‌ودرستی‌ها (حقایق) آموزه‌های باستانی کوتاهی می‌کردند و بیشتر همانند مردم‌ماشین‌های خودکاری می‌شدند که می‌شد آنها را از بیرون کنترل کرد و به شکل فزاینده‌ای توانایی نشان دادن رفتارهای برخاسته از روان‌پریشی توده‌ای می‌یافتند که در جنگ جهانی ۱۹۱۴- ۱۹۱۸ شاهدش بودیم. در بهترین حالت، فرقه‌ها و مکتب‌های گوناگون بازمانده تنها می‌توانستند تکاملی یک‌سویه فراهم کنند که پیامدش مردمی به طور کامل یک‌پارچه شده نبود. بنا به نظر گورجیف، تنها یک بُعد از سه بُعد شخص ـ یعنی یا عواطف، یا تن فیزیکی یا ذهن ـ می‌توانستند در چنین مکتب‌ها و فرقه‌هایی تکامل یابند و در کل به بهای قوا یا به قول گورجیف مرکزهای دیگرشان. در نتیجه این مسیرها نمی‌توانند مردمی درست متوازن شده تولید کنند. از این گذشته، هر کس که می‌خواهد یکی از مسیرهای رسیدن به دانش و شناخت معنوی را بپیماید (که گورجیف آنها را به سه مسیر ـ یعنی مسیر فقیر یا مرتاض، مسیر راهب و مسیر یوگی ـ کاهش می‌داد) لازم است از زندگی در دنیا کناره بگیرد. بنابراین گورجیف به "راه چهارم" تکامل بخشید" که می‌توانست پاسخگوی نیازهای مردمان نوینی باشد که زندگی نوینی را در اروپا و امریکا زندگی می‌کنند. به جای تکامل بخشیدن به تن، ذهن یا عواطف به طور جداگانه؛ آموزۀ گورجیف روی هر سه کار می‌کرد تا تکامل درونی همه‌سویه و متوازن هر سه را به بار آورد.

گورجیف موازی با سنت‌های معنوی دیگر، یاد می‌داد که هر کس باید تلاش چشمگیری نشان دهد تا آن گونه دگرگونی و تحولی را به وجود آورد که به بیداری برسد. گورجیف به تلاشی که هر کس در عمل نشان می‌دهد، کار یا کار روی خود می‌نامید.

گورجیف در آموزۀ خود معنای مشخصی به متن‌های گوناگون باستانی مانند انجیل و بسیاری از دعاهای دینی می‌داد. او ادعا می‌کرد که آن متن‌ها معنای بسیار متفاوتی از آنچه معمولاً به آنها نسبت داده می‌شود دارند. "نخواب"، "بیدار شو، زیرا ساعتش را نمی‌دانی"؛ و "پادشاهی آسمانها در درون است" نمونه‌هایی از گفته‌های انجیل است که به آموزه‌ای روانشناسانه اشاره دارد که جوهرش فراموش شده است.

با بی‌اعتمادی به "اخلاق" که به توصیف او از فرهنگ به فرهنگ تغییر می‌کند، اغلب سطحی و سرشار از ناسازگاری است، گورجیف بر اهمیت وژدان (وجدان) بسیار تأکید داشت. این را در همۀ مردمان یکی می‌پنداشت که در زیرخودآگاهشان مدفون شده، بنابراین هم از آسیب خوردن به دلیل روش زندگی مردمان درامان مانده و هم بدون "کار روی خود" دسترس‌پذیر نیست.

برای فراهم آوردن شرایطی که بتوان با شدت بیشتری روی توجه درونی کار و تمرین کرد، گورجیف به شاگردانشان "رقصهای مقدس" یا "حرکات" را آموزش می‌داد که دیرتر با نام حرکات گورجیف شناخته و به صورت گروهی اجرا می‌شدند. از این گذشته او مجموعه‌ای از موسیقی به جا گذاشت که از آنچه در دیدارهایش از معابد دورافتاده و جاهای دیگری شنیده بود الهام گرفته .

 

روشها:

گورجیف احساس می‌کرد که روشهای سنتی شناخت خود روشهای مرتاض، راهب و به تنهایی کافی نبودند و اغلب به شکلهای گوناگونی از ایستایی و رکود و یک سویه بودن می‌رسیدند. روشهای گورجیف به شکلی طراحی شده بودند که مسیرهای سنتی را با هدف شتاب بخشیدن به روند تکامل پرنیروتر کنند. خود گاه این روشها را راه رند می‌نامید. چون گونه‌ای میان‌بر بود .

حرکات گورجیف (به انگلیسی: Gurdjieff movements) نامی است که به مجموعه‌ای از رقصهای مقدس داده شده که از سوی جورج ایوانویچ گورجیف گردآوری و ساخته شده‌است .گورجیف یاد می‌داد که حرکات ورزش و نرمش، تمرینهایی برای کانونمند شدن (تمرکز) و نمایشهای هماهنگ تنانه و حس‌پذیری زیبایی‌شناسانه نیستند، به عکس در حرکات دانش واقعی و منسجمی گنجانیده شده که از نسل به نسل رازآموختگان انتقال داده می‌شد ـ هر وضعیت بدنی و حرکت اشاره‌ای نمایانگر حقیقتی کیهانی بوده که مشاهده‌گر آگاه می‌توانسته مانند کتاب آن را بخواند.

موسیقی:

موسیقی گورجیف به سه دوره مشخص تقسیم می‌شود. دورۀ نخست دربرگیرندۀ موسیقی برای باله کشاکش جادوگران و موسیقی حرکات است که تا پیش از ۱۹۱۸ ساخته شد.دورۀ دوم که به شکل بحث‌پذیری به خاطرش بسیار شناخته شده، با همکاری آهنگ‌ساز روسی توماس دو هارتمن آهنگ‌سازی شده و نام موسیقی گورجیف ـ دو هارتمن را بر خود دارد.

آخرین دورۀ موسیقیایی، قطعه‌های فی‌البداهه با هارمونیم است که اغلب پس از شامهایی که گورجیف در آپارتمانش در پاریس در دوران اشغال فرانسه و سالهای پس از جنگ تا زمان رخت بربستن از این دنیا در ۱۳۲۸ برگزار می‌کرد، بداهه‌نوازی می‌کرده است. در آخر فیلم پیتر بروک در باره گورجیف به نام ملاقات با مردمان برجسته، (۱۹۷۸) می‌توان نگاه آنی کوتاهی به رقصها داشت.  

گورجیف یک مجموعه موسیقی به جای گذاشت که الهام گرفته از چیزهایی است که در دیدارهایش از خانقاه های دورافتاده و سایر مکان ها می شنید و با همکاری یکی از شاگردانش، توماس.د.هارتمن برای پیانو نوشته شد.

 قطعات کوتاهی از آن را بشنوید :

http://www.gurdjieff.org/triangle.cd3-05.mp3

http://www.gurdjieff.org/triangle.cd2-18.mp3

http://www.gurdjieff.org/triangle.cd1-03.mp3

 

نوشته‌ها:

گورجیف انتشار سه جلد اثری را که خود به نام همه و همه چیز نوشته بود تأیید کرد. نخستین جلد قصه‌های بلزباب برای نوه‌اش اثری تمثیلی است که شرح توضیحهای بلزباب به نوه‌اش در بارۀ موجودات سیارۀ زمین را دربرمی‌گیرد. از این اثر منحصربه‌فرد دو ترجمۀ انگلیسی وجود دارد، یکی زیر نظارت اکید خود او در زمان حیاتش صورت گرفته (بلزباب ۱۹۵۰ -۱۹۹۹) و دیگری پس از مرگش اول‌بار در ۱۹۹۱ بدون گوشزد به خوانندگان منتشر می‌شود. گورجیف به شکلی ارادی کوشیده تا تلاش لازم برای خواندن و دریافتن این اثر را دشوار سازد. در نتیجه شاید این کتاب بهترین راه آشنایی با انگاره‌های گورجیف نباشد، زیرا بخشی از نیّت کتاب به سرخوردگی کشاندن و زورستانی کردن از الگوهای معمولی اندیشه است. جلد دوم ملاقات با مردمان برجسته به شیوۀ دسترس‌پذیری نوشته شده و چنین می‌نماید که زندگینامۀ خودش در سالهای آغازین زندگی است و در عین حال گفته‌های تمثیلی زیادی را هم دربردارد. جلد سوم که در ظاهر ناتمام می‌نماید دست استاد را نشان می‌دهد. زندگی واقعی است، تنها زمانی که ”من هستم“ دربرگیرندۀ پاره‌هایی از زندگینامۀ سالهای آخر او و هم‌چنین رونوشت چند سخنرانی است.

 

گورجیف تأثیر نیرومندی بر بسیاری از عارفان، نویسندگان، اندیشمندان داشته است از جمله اوشو . آموزه‌های اسپنسكی و گورجیف نوعی با طریقت آیین ذن قرابت دارد .

 

گورجیف پس از مرگش الهام‌بخش شکل‌گیری گروه‌های زیادی شد که همه تا به امروز کار و از انگاره‌های او پیروی می‌کنند.[۴۲] بنیاد گورجیف، بزرگترین سازمانی است که به شکلی مستقیم در اوایل دهۀ ۵۰ میلادی از سوی ژان دوسالزمن بر پایۀ انگاره‌های گورجیف بنیاد نهاده و با همکاری دیگر شاگردان او رهبری شد. چهار شاخۀ اصلی بنیاد. شاگردان گوناگون گورجیف و شاگران مستقیمش گروه‌های دیگری را شکل بخشیدند. ویلهم نیلند، یکی از نزدیک‌ترین شاگردان گورجیف در اوایل ۱۳۴۰ از بقیه جدا شد تا بنیاد گورجیف نیویورک را بنیانگذاری کند. جین هیپ از سوی گورجیف به لندن فرستاده شد و تا زمان مرگش در ۱۳۴۳ گروه‌ه‌هایی را در آنجا رهبری کرد. لوئیس گوئپفرت مارچ که در ۱۳۰۸ شاگرد گورجیف شد، گروه‌های خود را در ۱۳۳۶ پایه گذاشت و اتحادیۀ هنر مردمی راچستر را در منطقۀ فینگر لیکس ایالت نیویورک بنیاد نهاد؛ تلاشهایش از نزدیک با بنیاد گورجیف نیویورک پیوند داشت. گروه‌های مستقلی از سوی جان جی بنت و خانم استاولی بنیاد نهاد و رهبری شد. در ۱۳۸۴ آلن فرانسیس پس از همکاری در بنیانگذاری بنیاد گورجیف در ارگان در ۱۳۷۸، مرکز روسی برای مطالعات گورجیف در مسکو را که مستقل است بنیاد نهاد.

در فیلم داستانی ملاقات با مردمان برجسته (۱۳۵۸) که بر اساس کتاب گورجیف با همین نام است، اجراهای کمیاب رقصهای مقدس یا حرکات را که به شاگردان جدی کارش آموزش داده می‌شد به نمایش می‌گذارد. مادام دوسالزمن و پیتر بروک فیلم‌نامه را نوشتند، بروک آن را کارگردانی و دراگان ماکسیوویک و ترنس استمپ و همین‌طور نمایشنامه‌نویس افریقای جنوبی و بازیگر آثول فوگارد در آن بازی کردند.

انیگرام:

شکل هندسی انیگرام (Enneagram) یا نه وجهی، نخستین بار توسط  گورجیف مطرح شد و بعدها چندی از روانشناسان برای طبقه بندی تیپ های شخصیتی از آن استفاده کردند که امروزه با نام تیپ های شخصیتی نه گانه انیگرام شناخته می شود. گورجیف معتقد بود که “هر کل کامل شده، هر کیهان، هر ارگانیسم، هر گیاهی یک انیگرام است. تمام دانش را می توان در انیگرام جای داد. برای کسی که می تواند از آن استفاده کند، انیگرام کتاب ها و کتابخانه ها را کاملاً غیرضروری می کند.” انيگرام

انيگرام همانطور كه گفتم روشي در شناخت تيپ هاي مختلف  شخصيتي است. ennea در زبان يوناني به معناي 9 و gram به معناي نقطه است ، كلمه انيگرام به نمادي  اشاره دارد كه در اين سيستم براي توضيح شخصيتهاي نه گانه انسانها به كار مي رود. نماد انيگرام يك دايره است كه 9 نقطه به نشانه 9 تيپ در آن به فواصل مساوي رسم شده است. هر نقطه توسط دو خط در داخل دايره به دو نقطه ديگر متصل مي شود كه نشان دهنده ارتباط هر يك از تيپهاي شخصيتي  با تيپهاي ديگر است.

منشا انيگرام مشخص نيست برخي از پژوهشگران مي گويند كه نماد انيگرام در كارهاي فيثاغورث موجود بوده است و آموزه هاي آن را به افلاطون و فلوطين نسبت مي دهند و برخي ديگر منشاء آن را آموزه هاي عرفان يهودي ( كاباليسم) مي دانند و برخي ديگر  منشا آن را به شخصيتها و فرق مختلف عرفان اسلامي مانند امام محمد غزالي، اخوان الصفا و يا فرقه نقشبنديه منتسب مي كنند و حتي عده اي معتقدند كه مولوي از بزرگان اين دانش بوده است.

در اينكه اولين بار در قرن بيستم فردي به نام گئورگي گورجيف از روسيه به ترويج و همگاني كردن اين دانش پرداخته است شكي نيست  اما اينكه آن را چگونه كشف كرده است محل بحث است در هر حال برخي مي گويند وي در  اقامت خود در خانقاهي مربوط به فرقه نقشبنديه در افغانستان با انيگرام آشنا شده است.

در اواخر دهه 60 ميلادي فردي به نام اسكار ايچازو در شيلي مدرسه خودشناسي آريكا را تاسيس كرد و به تدريس انيگرام در آن پرداخت وي  مدعي بود كه به اين دانش از طريق تحقيقات و  مطالعات مستقل خود دست پيدا كرده است.

در زمان فعاليت مدرسه آريكا، كلوديو نارنجو روانپزشك و انسان شناس امريكايي به همراه جان ليلي محقق ذهن به شيلي رفت و در اقامتي چند هفته اي در مدرسه آريكا با آموزه هاي ايچازودرباره انيگرام آشنا شد. نارنجو در بازگشت به امريكا به توسعه و ترويج اين دانش در امريكا پرداخت و در طي چند سال روانشناسان و روانپزشكان مختلفي به شناخت و استفاده از  انيگرام روي آوردند. 

تیپ شخصیتی :

او انسانها را به نه تیپ شخصیتی تقسیم می کند که هر تیپ دارای نقاط قوت و ضعف خاص خود می باشد .در اینجا این نه تیپ به صورت خیلی مختصر ارائه می شود:

۱-تیپ کمالگرا:

این افراد به دنبال کامل بودن در همه چیز هستند و از ناکامل بودن خود سر خورده اند.ایده آلیست هستند و هر قدر هم پیشرفت کنند باز راضی نمیشوند و یک ندای درونی به آنهامیگوید که خوب کار نمی کنی . این افراد به احتمال خیلی زیاد، دارای والد یا والدین ایراد گیری بوده اند که به راحتی راضی نمی شدند.این اشخاص هم ،ایرادگیر و کنترل کننده و معمولادارای اضطراب هستند و زمینه شخصیت وسواسی در آنان زیاد است، زیرا این ویژگیها را حد اقل از یکی از والدین یاد گرفتند.

۲-تیپ مهرطلب یا کمک کننده:

.این افراد دائم به فکر دیگرانند.خود را به آب و آتش می زنند تابه دیگران کمک کنند.به قول قدیمیها حسن هلاک هستند .نیاز به محبت و توجه دارند .قادر به "نه" گفتن، نیستند، چون از طرد شدن واهمه دارند.افرادی وابسته و متکی به دیگرانند.حرمت ذات پایینی دارند و همواره به دنبال تایید و تحسین دیگرانندو...

۳-تیپ پیشرفتگرا یا موفقیت جو:

این افراد برای پیشرفت سخت کار میکنند و جویای نام و مقام هستند.افرادی پر کار و رقابت جو هستند و برای پیشرفت کردن دست به هر اقدامی که لازم باشد میزنند. در حالت افراطی به تیپ "آ" تبدیل میشوند و ورکالیست هستند و بیشترین لذت را در کار کردن میبرند .این خطر در آنها وجود دارد که توجه به کار و موفقیت و رقابت با دیگران بیش از توجه به خود و خانواده اش اهمیت پیدا کند ...

۴-تیپ رمانتیک محزون یا هنرمند:

این افراد بسیار احساساتی و زود رنج هستند .خود را با احساسات دیگران درگیر می کنند و چون از تخیل بسیار نیرومندی برخوردارهستند خودشان هم دچار همان احساسات می شوند.افسردگی و نوسان خلق در این افراد زیاد مشاهده می شود.از کارهای یکنواخت خسته می شوند و نیز اگر امکان آن باشد ولخرج هستند. در بین نه تیپ انیاگرام حساسترین تیپ شخصیتی، افراد تیپ چهار هستند و زندگی در کنار این افراد مثل راه رفتن روی یخ است ....تضادهای وجودی زیادی دارند و...(احتمال ابتلا به اعتیاد در این تیپ، به نسبت سایر تیپها ،بیشتر است).

۵-تیپ فکور:

این افراد بسیار در خود فرو رفته یا درونگرا هستند (از بودن در جمع لذت نمی برند و اجتماع گریزند) .قادر به ابراز احساسات خود نیستند و معمولا تمایل کمی برای ازدواج دارند.در کلاس معمولا در ردیف آخر می نشینندتا همه را ببینند ولی دیگران او را نبینند.دوست دارند دیده نشوند و نامرئی باشند .همواره احساس را بعد از عقل تجربه میکنند.اهل کتاب خواندن و جمع آوری اطلاعات هستندو می خواهند از همه چیز سر در بیاورند ...

۶-تیپ وفاخو، وفاجو و شکاک:

این افراد به همه چیز سوء ظن دارند . افرادی محتاط هستند . می خواهند بدانند که در ذهن دیگران راجع به آنها چه می گذرد.نگران خیانت و بی وفایی دیگرانند .معمولا اضطراب دارند و دوست دارند وظیفه آنها در جایی که هستند مشخص و تعریف شده باشد.و...

۷-تیپ خوش بین و خوش گذران:

این افراد به دنبال لذت جویی بوده و برونگرا ترین تیپ در بین نه تیپ انیا گرام هستند.تابع فلسفه اپیکور هستند که زندگی یعنی لذت بردن و دوری از درد .افرادی اجتماعی و رفیق باز هستند. معمولا همه فن حریفند و در چند چیز تبحر دارند و بسیار خوش بینند. همواره به دیگران امید میدهند،نگران نباش همه چیز درست میشه. اهل بلوف زدن و خالی بندی و یا غلو کردن هم هستند و...( به خاطر لذت جوئی ، تنوع طلبی و هیجان خواهی بالا، احتمال گرایش به اعتیاد در این تیپ نسبتا زیاد است)...

۸-تیپ چالشگر یا قدرت طلب:

این افراد به دنبال قدرت و تسلط بر دیگران هستند . دوست دارند مدیر و رهبر باشند و دستور بدهند. بسیار کنترل کننده هستند و آمرانه با دیگران رفتار میکنند.تمایل به دیکتاتور بودن دارند. اگر دیگران خصوصا زیر دستان آنها ،از آنان اطاعت نکند، سخت بر آشفته و عصبی می شوند..در عین حال حمایت کننده هم هستند و از زیر دستان خود حمایت میکنند ولی به این شرط که آن افراد مطیع اوامر این عالی جنابان باشند ؟! .افرادی انتقام جو بوده و .

۹-تیپ صلح طلب و میانجی:

این افراد دنبال آرامش و صلح و آشتی با دیگرانند.همواره میخواهند بین دیگران میانجی شوند تا بین آنها آشتی بر قرار کنند.افرادی انطباق پذیر و تابع هستند.از درگیری و خشونت پرهیز می کنند و حتی شاید از آن می ترسند.نسبتا تنبل هستند .در تصمیم گیریها مشکل دارند و آخرین تصمیم را درست نمی گیرند و...

این ویژگیها سرنخهای این تیپها بودند .و شرح تفصیلی آن زیاد است.فرض بر این است که هر فرد همانگونه که دارای یک گروه خونی است دارای یکی از این تیپهای شخصیت می باشد. در ضمن میزان سلامت شخصیت در هر تیپ از یک تا نه در نوسان است .افراد در هر تیپ می توانند از سلامت کامل تا عدم سلامت در نوسان باشند . نکته دیگر اینکه نه گروه شخصیتی به سه گروه یا مثلث تقسیم می شوند و در درون هر مثلث ،هر تیپ به ویژگیهای بعضی تیپها نیز گرایش دارد که اصطلاحا به آن بال یا وینگ می گویند .این مثلثها به شرح زیر است:

۱-مثلث اراده که شامل تیپهای یک،هشت و نه است.

۲-مثلث قلب یا احساسات که شامل تیپهای دو،سه و چهار می باشد.

۳-مثلث مغز یا تفکر که شامل تیپهای پنج،شش و هفت است.

برای شکل گیری هر تیپ علل خاصی پیش بینی شده است که بیشتر بر میگردد به تجربیات خاص دوران کودکی و نحوه ارتباط والدین باکودک .راه رشد و سلامت هم برای هر تیپ خاص همان تیپ است . برای شناخت تیپ شخصیتی خود باید با ابزار دقیق که همان تست شخصیت انیاگرام است ،مورد آزمون قرار گیرید و سپس راههای رشد و سلامت شخصیت خود رابا کمک روانشناس آشنا و مسلط به این تئوری، باز یابید.اینجانب برای اولین بار در ایران ، این تست را تدوین و استاندارد کردم و دارای ۷۵ گویه یا آیتم است و برای مشاوره و رواندرمانی بسیار کمک کننده بوده است.

مکاتب مختلفی در روانشناسی و روانپزشکی وجود دارند که انسان را از دیدگاه های مختلف طبقه بندی می کنند. از جمله یونگ، میرز- بریگز، هالند، ... همه تقسیم بندی ها به شناخت انسانها بسیار کمک کرده است اما تقسیم بندی که اناگرام ارائه می دهد کاملا کاربردی و ملموس است و به جز حیطه روانشناسی در علوم دیگر مثل مدیریت، جامعه شناسی هم بسیار تاثیر گذار بوده است بطوریکه امروزه نحوه گزینش و استخدام و جابه جایی منابع انسانی در سازمانها و شرکتهای بزرگ بر اساس هماهنگی تیپ شخصیتی فرد با شغل مورد نظر صورت می گیرد که در واقع هیچ مکتب دیگری بجز اناگرام در این بخش تا این حد قوی عمل نکرده است. در اناگرام متوجه می شویم هر تیپی چگونه عمل می کند چگونه فکر می کند چطور احساس می کند و ریشه های تحولی این تیپ از کجا ناشی می شود .

اناگرام نقطه شروع مشخصی ندارد مربوط به 2000 سال قبل است و سینه به سینه انتقال پیدا کرده در قرون وسطی این مکتب در خاورمیانه و ایران منسجم شده است. فردی که انسجامی به این مکتب داد گورجیف بود سپس شاگردان وی از جمله اسکار ایچازو، کلودیو نارانجو و .... آنرا به شکل امروزی در آورده اند.

در اناگرام افراد به نُه تیپ شخصیتی اصلی تقسیم می شوند هر تیپ علایق، نیازها، ترس ها و هیجانهای خاص خودش را دارد با شناخت تیپ شخصیتی افراد می توانیم پیش بینی کنیم که او دنیا را چطور می بیند، در مواقع فشارهای عصبی چگونه عمل می کند، در فضای امن چگونه رفتار می کند، در ارتباطاتش چگونه است و چه نقاط ضعف و قوتی دارد؟

ضمن اینکه شناخت تیپ های شخصیتی می تواند نقطه عطفی در زندگی فرد باشد باید آگاه بود که برای توجیه نقاط ضعف شخصیتی بکار گرفته نشود همانطور که نباید به مبارزه و جدل با آن پرداخت بلکه باید خود را از تسلط کامل تیپ مربوط به خود بیرون آورده و آگاهانه بسوی یکپارچگی هدایت کند.

در شخصیت شناسی جایگاه هر تیپ مشخص است ولی اینکه فرد در چه مرحله از تیپ شخصیتی خود قرار دارد مشخص است بنابراین تقسیم بندی یک بعدی نمی تواند جوابگوی درستی برای شخصیت شناسی باشد. هر تیپ در یکی از این سه مرحله رشد قرار دارد: سالم، متوسط و ناسالم. که هر یک از اینها خود به سه لایه تقسیم می شود.(مجموعا نُه لایه)

 

 

 کتاب های ترجمه شده در ایران:

1- قصه های بلزباب برای نوه اش – مترجم : رؤیا منجم – نشر علم – چاپ اول 1390

2- ملاقات با مردمان برجسته – مترجم : رؤیا منجم – نشر علم – چاپ اول 1390

این کتاب با نام ”در جستجوی آن دیگر” توسط سید داود طبایی عقدایی، نشر گفتار، سال 1378 نیز ترجمه شده است.

3- زندگی واقعی است تنها زمانی که “من هستم” – مترجم : رؤیا منجم – نشر علم – چاپ اول 1391

کتاب های ترجمه شده مرتبط با آموزه های گورجیف :

1- در جستجوی معجزه آسا – نویسنده : پیتر دمیانویچ اوسپنسکی – مترجم : رؤیا منجم و سامان سجادی – نشر علم – چاپ اول 1385

2- انرژی متعالی: فراروی از قوانین هستی – نویسنده : كاتلين ريوردن اسپيث – مترجم : مجيد آصفي – انتشارات فراروان – چاپ اول 1378

3- كاركردن = The work نظام تعليماتي گرجيف براي عصر جديد – نویسنده : جیمز وستلی – مترجم : مجید آصفی – انتشارات کلام شیدا – چاپ اول 1388

4- استادان گرجيف، سراهاي اقتدار – نویسنده : رافائل لفورت– مترجم : ماني صالحي علامه– انتشارات فراروان – چاپ اول 1382

5- صدای همیشگی: آشنایی با طریقت – نویسنده : هنریک آکپیان – انتشارات فراروان – چاپ اول 1388

6- بزرگان روانشناسي و تعليم و تربيت: گرجي‌اف (سرگذشتنامه) – مؤلف : پروین دقیقیان – نشر دانژه – چاپ اول 1389

 

 

منبع اصلی ویکی‌پدیا