معنای اساطیر

 

    "خدایان اساطیر" کتابی است تألیف خانم "اکرم جهانگیر" که در سال 1384 توسط انتشارات سرمدی و به بهای 1300 تومان چاپ شده است. آنچه در پی می آید، برداشت من است از این کتاب:

 

   اسطوره ها:

    نجوم و فلکیات باستان با اسطوره ها پیوند نزدیک دارند. در جای جای ادبیات فارسی خاصه در ادبیات عرفانی ردپای این اعتقادات دیده می شود به گونه ای که فهم قسمت اعظمی از این ادبیات بدون شناخت این اسطوره ها ناممکن است. لذا مطالعه در این اساطیر علاوه بر شناختن نگاه گذشتگان به دنیا، به فهم آثار ادبی و هنری متأثر از این نگاه هم کمک می کند.

    تقسیم بندی اگوست کنت از مراحل تاریخی فهم بشری معروف است: فهم اسطوره ای، سپس فلسفی و سپس علمی . اوگفته بود انسان در تبيين رويدادها سه مرحله تاريخي را از سر گذرانده در مرحله ديني واسطوره ای همه چيز به خدا يا خدايان نسبت داده مي‌شد. در مرحله متافيزيكي جاي اين ارباب انواع را "قوا"ي طبيعي گرفت و در مرحله علمي عليت. قوا نيز برآمده از مغالطه ناشي از تسميه هستند و نام ديگري براي "جواهر"ند. اگر كسي بگويد درختان را ديدم و جنگل را نه دچار اين مغالطه شده و اين بدان دليل است كه فريب زبان را مي‌خوريم و فكر مي‌كنيم هر اسمي در زبان ما‌به‌ازايي دارد و چون درخت و جنگل دو اسم‌اند، دو مصداق دارند يا در مسائل رواني فكر مي‌كنيم خشم ، علت دعوا و مهر دليل بوسه است در حالي كه خشم عين دعوا و مهر عين بوسه است. متافيزيسين‌ها براساس اين مغالطه براي گياهان قوه ناميه و براي انسان قوه ناطقه قائل بودند.

 

    گفته اند اسطوره ها رویاهای تاریخی و دسته جمعی اقوام و ملت ها هستند و همان گونه که آنالیز رویاها به شناخت ساحت های ناخودآگاه و پوشیده ی افراد کمک می کند، تحلیل اسطوره ها نیز به شناخت ضمیر ناخودآگاه جمعی نوع بشر یاری می رساند. فروید با بنیان گزاری پسیکانالیز یا روانکاوی و تحلیل روانی، توجه را به اهمیت و وسعت و ژرفای قسمت مغفول روان بشری جلب کرد و نام آن را "ضمیر ناخودآگاه" گذاشت. او روان بشری را به کوهی از یخ تشبیه کرد که فقط سرِ یک دهم  خودآگاه آن از آب بیرون است و نه دهم آن پنهان و در پستوی ناخودآگاهی است. پس از او یونگ عین این اصطلاح را در مورد ناخودآگاه نوع بشر به کار گرفت و گفت علاوه بر روان ها و ضمایر فردی و شخصی، نوع بشر، واجد نوعی روح و روان قومی و دسته جمعی هم هست که عمدتاً در اساطیر- که همان خواب ها و رویاهای دسته جمعی نوع بشرند- تجلی می کند. لذا تحلیل اساطیر برای شناخت ساحت های ناخودآگاه نوع بشر همان اهمیتی را دارد که تحلیل رویا و خواب برای شناخت افراد و اشخاص.

    از کسانی که به صورتی دقیق تر در نقش اساطیر مطالعه کرده اند، "میرچا الیاده" است. او می گوید مضمون اسطوره ها غالباً نحوه ی پیدایش و حدوث چیزی برای اولین بار است. مثل نحوه ی پیدایش آتش.

    متدولوژی تحلیل اسطوره ها نیز شیوه خاص خود را دارد. اسطوره شناس می خواهد نحوه ی ارتباط افسانه سرایی های بشری برای تبیین واقعیت های موجود را توضیح دهد و به این ترتیب نشان دهد که اسطوره یکسره هم افسانه نیست بلکه کوشش های یک ذهن بدوی برای درک و فهم دنیای پیرامون در قالب قصه و روایت است و این تحلیل پیش از هر چیز نیازمند نوعی تحلیل روانی انسان بدوی است که این انسان وقتی خواب می دیده، وقتی مردگانش به خوابش می آمده اند، وقتی زندگی و هستی اش همیشه در معرض خطر حوادث طبیعی بوده است، چگونه برای تحت کنترل درآوردن و فهم این مشاهدات و مخاطرات از ذهن خود یاری می گرفته است.

    یکی از مهم ترین عرصه های اسطوره سازی آسمان و ستارگانش بوده اند. تنها کانت نبوده که آسمان بالای سرش او را در اعجاب و تحیر غرق می کرده. همه ما کمابیش تجربه ی سرگیجه آور تفکر در این سیاهی نامتناهی و بی کران را داریم ولی حقیقت آن است که انسان اولیه به واسطه ی نزدیکی بیشترش با طبیعت ، آسمان شفاف تر و پرستاره تری داشته و از انسان امروز مسحورتر و متحیرتر به این عوالم می نگریسته است.

    انسان اولیه به واسطه عدم درک این وسعت بی انتها، پیوند نزدیکی بین سرنوشت خود در این "پایین" بـا آن اجـرام نـورانـی در آن "بالا" برقرار می کرده و خـود را مقهور نحوه ی حرکات آن ها می دانسته است. از همین رو سرنوشت و بخت خود را با کلمات چرخ و فلک و آسمان گره می زده. همه این کلمات دلالت بر چرخش و دوران دارند. "آسمان" هم به لحاظ لغوی به معنی "مانندِ" (مان) "آس" (سنگ آسیا) است:

    عطار می گوید:

آسـیا آساست، نـاسـاید دمــی                 آسـمان، زان است نام او همی

    قدما به لحاظ تقدسی که برای عدد هفت قائل بوده اند، گمان می کرده اند که نخست هفت فلک داریم که به ترتیب عبارتند از فلک ماه (قمر)، عطارد (تیر)، زهره (ناهید)، خورشید (شمس)، مریخ (بهرام)، برجیس (مشتری) و بالاخره زحل (کیوان).

    شیخ محمود شبستری می گوید:

تـو گـویـی چیست ایـن افـلاک دوّار؟                 به گردش روز و شب چون چرخ فخّار

به هفتم چرخ، کـیــوان پاسبان است                 ششم، بـرجیس را جـای و مکان است

بـود پـنـجـم فـلـک، بـهرام را جـای                  بـه چـــارم، آفــتــاب عـالــم رای

سـیوم زهــره، دوم، جـای عـطــارد                    قـمر بــر چـرخِ دنـیــا گـشته وارد

    این هفت فلک را "عالم ملکوت" هم می گفته اند.

    زحل را "نحس اکبر" و مشتری را "سعد اکبر" می دانسته اند. به قول مولوی:

عقل، کو مغلوب نفس، او نفس شـد                مشتری ماتِ زحـل شد، نحس شـد

    مریخ "نحس اصغر" و خدای جنگ بوده و این تلقی به رنگ سرخ و خونین آن هم مربوط بوده است. زهره سمبل زایش و موسیقی بوده است؛ چنان که حافظ می گوید:

               زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت     

                                                             کـس نـدارد ذوق مـستی میگساران را چـه شـد

    عطارد نگهبان یا خداوندگار نویسندگی و دانش بوده است.

    بر فراز این هفت فلک، فلک ثوابت بوده که به آن "عالم جبروت" هم می گفته اند و محیط بر عالم جبروت هم "عالم لاهوت" بوده که بدان "فلک الافلاک" یا "اطلس" و" چرخ نهم"، "عرش اعلی" و "عرش رحمان" هم می گفته اند. اهل تصوف بین عرش رحمان و قلب انسان رابطه برقرار می کردند و بنا به حدیث قدسی می گفته اند خداوند در همه عالم نمی گنجد ولی در قلب انسان می گنجد و این قلب عرش رحمان الهی است.

    شیخ محمود می گوید:

تـفـکر کـن تـو در خـلـق سـمـاوات                     کـه تا مـمدوح حـق گردی در آیـات

ببین یک ره که تا خود عـرش اعظم                     چـگونه شـد محیط هـر دو عـالــم؟

چـرا کردند نامش عـرش رحــمـان؟                     چــه نسبت دارد او با قـلـب انسان؟

    و مولوی هم جایگاه و خاستگاه اسرار معنوی را از چرخ نهم می داند:

ایـن مـعانی راسـت از چـرخ نـهـم                      بی همه طـاق و طُرُم، طـاق و طُرُم

   خلاصه بنا به هیأت بطلمیوسی زمین در مرکز عالم است و سیارات سبعه شامل ماه، عطارد، زهره، خورشید، مریخ، مشتری و زحل به ترتیب دور آن می چرخند. هر سیاره ای در فلکی قرار دارد که با چرخش آن فلک سیاره به دور زمین می چرخد. لذا تا اینجا هفت فلک داریم که خورشید در فلک چهارم قرار دارد. پس از این هفت فلک فلک هشتم که فلک ثوابت (ستارگان) است قرار دارد که آنها هم به دور زمین می چرخند در کمر این فلک کمربندی قرار دارد که 12 دسته ستارگان بر روی آن قرار دارند و خورشید در حرکت سالیانه خود در هر ماه از مقابل یکی از این 12 دسته ستاره عبور می کند. ماههای 12 گانه سال را به نام دسته ای از ستارگان که با خورشید مقارنه پیدا کرد می نامیدند. ماههای بهار (حمل- ثور- جوزا) ماههای تابستان (سرطان- اسد- سنبله) ماههای پائیز (میزان- عقرب- قوس) ماههای زمستان (جدی- دلو- حوت).

    وسیله رصد این فعل و انفعالات هم دستگاهی به نام اسطرلاب بود.

 

 

    گذشتگان دنیا را عرصه ی نبرد نیروهای خیر و شر می دانسته اند و سرنوشت خود را به تأثیر این نیروها ، وابسته می دانسته اند. آن ها علاوه بر حرکات اجرام و افلاک، دنیا را بر مبنای موازنه قوای خیر و شر، تبیین می کردند. در ایران باستان این نیروها اسامی معین و خاص داشتند. نیروهای شر را "دیو" می گفتند و دیو از واژه ی "دوا" بر وزن خدا به معنی خدای دروغین بوده است ولی پیش از ظهور زرتشت" دوا "معنای خدا داشته و هنوز هم در زبان هندو و اروپائیان غیر ایرانی کلمه دیو همان معنای خدا را دارد که با واژه ی "دئوس" یا زئوس لاتین هم ریشه است. در شاهنامه و داستان های اساطیری دیوان، مردم بومی بوده اند که غالباً تیره پوست بوده اند و با آریایی های مهاجر در نزاع بوده اند. شرور مؤنث را "پئیریکا" می گفتند که بعداً به "پری" تبدیل شد و هم ریشه آن در انگلیسی Fairy (فیری) است. پریان در اسطوره های ما عملکرد دوگانه خیر و شر داشته اند. از زیبایی بهره داشته اند ولی به نیروی جادو خود را زیبا می کرده اند تا انسان ها را فریب دهند. کهن الگو یا آرکی تایپ "آنیما" که در روانشناسی یونگ هم سمبل زنانگی است و هم منشأ الهامات و هم منشأ غریزه و نقش مشابهی دارد. ایرانیان باستان گروهی از این دیوان را "دروج" می نامیدند که بعدها تبدیل به "دروغ" شد. این نیروهای گوناگون که اداره ی عالم به دست آن ها بود در اساطیر اولیه "مانا" نامیده می شدند.

    حکمای اسلامی عقیده دارند که کارهای خداوند دو گونه اند. گونه ای که بی واسطه انجام می دهد و به آن "ابداع" می گفتند و گونه ای که به وساطت فرشتگان انجام می گیرد و آن "تکوینیات" است. فرشتگان عرش و اسرافیل و میکائیل و جبرائیل و رضوان امور مربوط به اجرام آسمانی را بر عهده دارند.

    "فرشتگانی که حامل عرشند و اطراف آنند و به ستایش پروردگارشان مشغولند." (مؤمن- 7)

  دسته دوم فرشتگانی که متکفل امور مربوط به آب و هوا هستند:

    "سوگند به فرشتگانی که پیاپی فرستاده می شوند و آن ها که بادهای وزنده پدید می آورند و ابرها را پراکنده می کنند." (مرسلات- 1 تا 4)

  دسته سوم امور مربوط به زمین را تدبیر می کنند مثل "حفیظ" و "رقیب" و "عتید":

    "آیا شما را بـس نیست که پروردگارتان با سه هـزار فرشته ی فـرود آمده شـما را یـاری کنـد؟" (آل عمران- 123)

    در باورهای سنتی نیز هر انسان "همزادی" دارد که فرشته یاور اوست. شاید این همزاد تعبیری دیگر از صورت مثالی انسان در عالم مثال باشد که عرفا از آن سخن می گویند.

    در آئین زرتـشـت فـرشته های هـفت گانه (امشاسپندان) کارگزار خداوندند که در رأس آن ها سـپـنـد مینوست.

    بهمن (وهو منه) نماینده کردار نیک و اولین مخوق اهورامزداست که حکمای اسلامی آن را با صادر اول (عقل اول) منطبق کرده اند.

    اردیبهشت (اشاو هیشته) نماینده راه راست و درست است.

    شهریور به معنی حکومت مطلوب و بهشت برین است.

    سفندارمذ فرشته ی موکل بر زمین است.

    خرداد مظهر خوشی و مرداد نماینده جاودانگی و بی مرگی است.

    در فلسفه اسلامی برای افلاک نه گانه به اضافه فلک زمین جمعاً قائل به ده عقل هستند. که به ترتیب از خداوند صادر و خلق شده اند.

    امروزه فیزیک کوانتوم که فیزیک ذرات ساب اتمیک است، می تواند به کمک تبیین دریافت های اساطیری با زبان علمی بیاید. یکی از این ذرات تحت اتمی "نوترینو" است که فاقد خواص فیزیکی نظیر جرم و بار الکتریکی و میدان مغناطیسی است و می تواند از درون مواد عبور کند. آیا این ذرات همان حلقه مفقوده بین روح و ماده اند. آیا ملائکه و موجودات اسطوره ای می توانند عرصه ی عمل ذرات کوانتومی باشند.

    آیا فیزیک کوانتوم حلقه اتصال ما به متافیزیک نیست؟

                                                                                                        22/ 4/ 86