ارکان بندگی:

و اکنون چون معرفت خود و خدا و دنیا و آخرت شناختی و بدانستی که سعادت تو در بندگی وی است بدان که بندگی به چهار ربع حاصل شود اول عبادات، دوم حسن معامله در زندگی با مردم ، سوم دوری از مهلکات  و چهارم آراستن خود به صفات پسندیده و منجیات.

 

رکن اول درعبادات است

 

اصل اول در اعتقاد اهل سنت:

غزالی رکن عبادات را با اعتقادات اهل سنت می آغازد و از جمله می گوید خدا در آن جهان دیدنی است ولی نه از جنس دیدار این جهانی و در باره کلام خدا می گوید کلامش قدیم است اما کتابت آن حادث و در باره عدل خدا می گوید هر چه او انجام دهد عدل است چون همه ملک جهان از آن اوست و تصرف در ملک خود به هر شکلی ظلم نمی تواند باشد.

غزالی به شفاعت پیامبر و حتی دیگر بزرگان دین باور دارد.

 

اصل دوم در طلب علم:

در باب علم، طلب علومی را که شخص بدان حاجت مند بود بر همان شخص واجب می داند و نیز واجب است شک در اعتقادات را از دل ببرد اما علمی که طالب دنیا باشد مردود است.

 

اصل سوم طهارت است :

طهارت و پاکی 4 نوع است: پاکی تن و جامه از نجاست ها که درجة مسلمان است. دوم پاکی جوارح و اندام ها از معصیت ( چشم و گوش و دست و. . . ) که درجة پارسایان است. سوم پاکی دل از رذایل اخلاقی نظیر کبر و حسد و ریا که درجة متقیان است و چهارم پاکی دل از غیر خدا که درج صدیقان است.

در موضوع طهارت ظاهر و بحث پاک و ناپاک و نجس، به نظر می رسد که علیرغم این که احکام از ناحیه شارع یا فقها رسیده است ، اما در تحلیل نهایی مبتنی بر درک و تلقی فقها از علم بهداشت زمانشان بوده است که مثلاً با دقت، اعداد و ارقام و حجم و میزان آب کر را تعیین کرده اند. این اقدار و اندازه ها هم اندیس ها و فاکتورهای آزمایشگاهی آن زمان بوده اند که وفق تجربه و قرارداد تعیین می شده اند. مثلاً به نظر می رسیده برای استنجا، سه سنگ کفایت می کند که امروز دستمال کاغذی و آب جایش را گرفته است. همین طور مسئله مسواک کردن که امروز ابزار کار تغییر کرده و بهتر شده.

 

 اصل چهارم نماز است :

در بحث نماز، پس از ذکر آداب ظاهری آن می گوید: " اصل روح نماز خشوع است و حاضر بودن دل در جملة نماز که مقصودِ نماز راست داشتن دل است با حق تعالی ." و در خبر است که "هر که را نماز از فحشا و منکر باز ندارد ، آن نماز وی را هیچ فایده نبود مگر دوری از حق تعالی " و "جای حقیقتِ نماز دل است و تن جای صورت نماز است".

در نماز "معنی" الله اکبر" آن است که" وی بزرگتر" از هر چیز است و اگر این معنی نداند، جاهل باشد و اگر داند ولیکن در دلِ وی چیزی است بزرگتر از حق تعالی ، صادق نباشد . وی را گویند این سخن راست است و تو دروغ می گویی."

غزالی نخستین شرط امامت نماز، را رضایت مأمومین می داند: "اول آن است که امامی نکند الا به دل خوشیِ قوم" و باید برای این کار مزدی نستاند.

 

اصل پنجم زکات است:

غزالی زکات چارپایان را به گوسفند و گاو و شتر منحصر می کند و یک شتر را معادل 6 گاو و 8 گوسفند قرار می دهد و چارپایانی که هزینه تعلیف داشته باشد از زکات مبرایند. پیداست که این محاسبات، انعکاس اقتصاد و زمان و مکان است و امروزه ممکن است ارزش گاوهای اصیل از اشتران معمولی بیش تر باشد یا این که امروزه واحدهای بزرگ دامداری به صورت دستی تعلیف می شوند و صرفاً به چراگاه های طبیعی وابسته نیستند. یا اینکه واحدهای بزرگ پرورش اسب و سایر حیوانات غیر از گوسفند و گاو  و شتر هم وجود دارند که چه بسا ارزش اقتصادی بیشتری از این سه حیوان داشته باشند کما اینکه ارزش اسب های مسابقه، قابل قیاس با ارزش شتر و گاو و گوسفند نیست.

زکات خوردنی ها از قبیل گندم و جو و خرما یک ده است اما زکات تجارت ، چارپایان، سیم و زر یک چهل است. و زکات فطر  سه من قوتِ غالب.

زکات به هشت گروه تعلق می گیرد: غازی(جنگجو)، مکاتب(برده آزاد شده)، مولفه، فقیر(بیکار)، مسکین(آن که خرجش از دخل بیش باشد)، وامدار، ابن سبیل و جمع کنندگان زکات .

غزالی می گوید:" در این روزگار" کمتر به غازی و مولفه و جمع کنندگان زکات تعلق می گیرد. این بدان معناست که او هم به تاثیر شرایط زمانه و تحولات تاریخی در نحوة دادن زکات توجه دارد.

زکات نیز چون نماز صورتی دارد و روحی. و روح زکات سه چیز است: دوست داشتن حق تعالی، تطهیر دل و شکر نعمت و صدیق آن است که هر چه دارد پاک بدهد که او پاکباز است چون ابوبکر صدیق و ابرار آنانند که به وقت نیاز، درویشان را یاری رسانند.  

در آداب دادن زکات ، غزالی می گوید تعجیل در دادن زکات نشانه رغبت است و تاخیر، نشانه احساس اجبار و بیم از عاقبت و زکات باید پنهانی داده شود. زکات علنی از روی ریا زکات دهنده را از آفت بخل می رهاند ولی دچار آفت ریا می کند که از ان بزرگ تر و بدتر است. اولی کژدم است ودومی مار. پس ضرر زکات برملا از نفع آن بیش است اما برای آن کس که مدح و ذم مردمان نزدیک وی برابر بود و خطر ریا نباشد، زکات دادن  بر ملا می تواند رغبت دیگران را به صدقه و احسان بیافزاید و ومهم تر آنکه زکات نباید با منت و آزار و تندخویی و بدگویی باشد و باید دانست که درویش به مقام از توانگر بالاتر است و آن کس که صدقه می دهد درویش را به نیابت خدا صدقه داده است و باید این بداند که او مدیون درویش است . حقیقت آن است که درویش با وی نیکویی کرد که صدقه از او قبول کردند و دل او را از نجاست بخل طهارت داد. و درویش نایب خدایست در گرفتن حق خدا ، باید که از درویش منت دارد نه منت بر درویش نهد. . . سلف بر پای ایستاده اند پیش درویش و تواضع تمام. آنگاه سوال کرده اند که از من قبول کن.

در واقع نکته جالب آن است که حقیقت صدقه و زکات آن است که سائل واقعی، دهندة مال است که به سبب آن دلش از بخل، تطهیر می شود و خود را به بهشت سعادت نزدیک می گرداند و در واقع صدقه دهنده باید خود را به ثواب صدقه محتاج تر بداند تا صدقه گیرنده به آن صدقه.

و متاسفانه همین غزالی که این حد به امور باطنی و تصفیه نفس توجه دارد ناگاه در پایان مقال زکات می گوید زکات به علویان و کافران تعلق نمی گیرد.

و اما ستاندن زکات هم آدابی دارد و آن که بداند این زکات برای آن است که فراغت طاعت و عبادت بیابد و بداند که توانگر واسطه خیر است و خیر اصلی خداست ولی شکر مخلوق و واسطه خیر هم شکر خالق است و بداند که نباید زکات از مال حرام یا ربا یا ظلم برگیرد و دیگر آن که بیش از نیاز ، از زکات برنگیرد.

 

اصل ششم روزه است:

حقیقت روزه  نگاه داشتن خود از شهوات است. روزه عوام حفظ فرج و بطن است. روزه خواص به علاوه نگاه داشتن چشم وگوش و زبان و جوارح از دروغ و غیبت و گناه است و روزة خواص الخواص نگه داشتن دل است از یاد غیر خدا و مقصود از روزه تضعیف شهوات است لذا آنان را که به جبران مافات روزه، تدارک دو وعده غذا پس از افطار می بینند دل صافی کی گردد. حقیقت روزه آن است که خود را به ملائکه مانند گردانی که عاری از شهواتند.

فاضل ترین روزة سنت روزة داود است که یک روز می دارد و یک روزمی گشاید و پس از آن روزه داشتن در دوشنبه و پنج شنبه است.

 

اصل هفتم حج است:

حاجی در میقات احرام می بندد و نیت حج می کند و کعبه را هفت بار(شوط) طواف قدوم می کند و سپس در مقام دو رکعت نماز می خواند . سپس سعی بین صفا و مروه را هفت بار انجام می دهد . روز عرفه در عرفات وقوف می کند . هشتم ذی الحجه از مکه بیرون می شود و شب را در منا بسر می برد تا دیگر روز به عرفات رود . سپس در مزدلفه شود و غسل کند . و به آخر مزدلفه می رسد که شعرالحرام است. هفتاد سنگ  در مزدلفه بر می گیرد تا به منا استفاده کند. بامداد عید به جمرات رسد و هفت سنگ در جمره اندازد . سپس قربان کند و موی بسترد (رمی و حلق) . به مکه شود و طواف رکن نماید و حج تمام شود . از احرام به در آید و اگر نخست سعی نکرده باشد اکنون بکند. روز عید به منا آید و شب آن مقام کند (مبیت) و7 سنگ در جمرة پیشین اندازد و  هفت سنگ در جمرة میانی و هفت سنگ در جمرة عقبه. اما در عمره ، احرام می بندد، طواف می کند سعی می کند و موی می سترد.

اما در بیان اسرار حج می گوید به عکس سایر طاعات از قبیل نماز و زکات و روزه در این جا محض اطاعت و عبودیت، مقصد است و اعمال حج جنبه عقلانی ندارند اما بسیاری متفکران قابل به جنبه سمبولیک برای این اعمال بوده اند که گویا غزالی بدان توجهی نداشته هر چند در عبرت های حج مثلاً می گوید احرام بستن ما را به یاد کفن می اندازد و اجتماع در عرفات به یاد صحرای محشر و از آن قبیل.

 

اصل هشتم خواندن قرآن است:

بدان که مقصود از قرآن نه خواندن آن که کار کردن به وی است. حسن بصری گفت پیشینیان قرآن را نامة خدا می دانستند و امروز شما درس کردن وی را عمل ساخته اید. حرف و اعراب وی درست می کنید و فرمان های وی آسان می گیرید و رسول فرمود بیشتر منافقان امت من قرآن خواندن باشند.

و حقیقت قرآن را آسمان ها و زمین نمی توانستند تحمل کرد و نصیب بیشتر آدمیان از قرآن هم جز آوازی و ظاهرِ معنی بیش نیست چنان که با بهائم نمی توان به زبان بشر سخن گفت و لاجرم برای آن ها آوازهایی نزدیک آوازهای خودشان بنهاده اند تا کار کنند بی آن که حکمتش بدانند قرآن را هم به کسوت حروف پوشانده اند تا زبان و دل های آدمیان طاقت آن بدارد و چنان که لمس ظاهر قرآن طهارت ظاهر می خواهد لمس معانی آن طهارت دل طلب می کند.

 

اصل نهم ذکر است:

"لب و لباب و مقصود از همه عبادات ذکر و یادکردِ حق تعالی است و همه عبادات دیگر تاکید این ذکراست و حقیقت ذکر استغراق در حق تعالی و فراموش کردن خود است که صوفیان بدان فنا و نیستی گویند. چنان که خدای تعالی را عالم هاست که ما را از آن ها هیچ خبر نیست و آن در حق ما نیست است، هستِ ما آن است که ما را از آن آگاهی و خبر است و چون خودی خود فراموش کرد، در حقِ ِخود نیست گشت و با وی هیچ نماند جز حق تعالی و این اول عالم توحید و وحدانیت است که جدایی برخیزد و چون بدین درجه رسید، صورت ملکوت از ارواح و ملائکه را ببیند و احوال عظیم پیدا آید که از آن عبارت نتوان کرد و عجب می دارد از مردمانی که به دنیا مشغولند و به نظر رحمت در ایشان می نگرد که می داند از چه چیز محروم مانده اند و مردمان هم بدو می خندند که چرا به کار دنیا مشغول نیست ."

غزالی اوراد و اذکاری را در کیمیای سعادت، احیاء العلوم و بدایته النهایه آورده و آن را بر حسب اوقات شبانه روز زمان بندی کرده و برای انجام هر کاری و مواجه شدن با هر پدیده ای وردی و دعایی نهاده است.

و معتقد است نصف بیشتر زمان را باید در عبادت صرف کرد و نصف کمتر را در کار دنیا تا خسرانی حاصل نشود .

اما به نظر می رسد زندگی کردن به سبک و سیاق پیشنهادی غزالی ، برای انسان امروزی میسر نباشد مگر انسان های باز نشسته ای که وقت زیادی برای آن دارند.

 

اصل دهم امر به معروف و نهی از منکر است :

غزالی امر به معروف و نهی از منکر سلاطین را واجب می داند چرا که فساد مردم در گرو فساد شاهان معلول فساد عالمان و فساد عالمان معلول غلبه حب مال و جاه است.