حقیقت اسلام

(اسلام چیست و مسلمان کیست؟)

واژة اسلام مصدر باب "افعال به معنی "دخول در سلم" است. چنانچه می فرماید : "ادخلونی فی السلم کافه و لا تتبع  خطوات الشیطان"(بقره-208)

از این آیه معلوم می شود دخول در سلم در مقابل تبعیت از شیطان است. "سلم" واژه ای عمیق و پر معناست و معادل سرراست و واحدی در فارسی ندارد. ولی ترکیبی از چند واژه می تواند به معنای آن نزدیک شود:

1 ـ آرامش و سکینه و ایمان و مقام امن در ذهن.

2 ـ صلح درون و صلح برون. صلح درون با خود یعنی عدم تعارض و گره های عاطفی و فکری در ذهن و دل. صلح برون یعنی در عشق و صلح و صفا و صمیمیت به سر بردن با عالم و آدم . بدون صلح درون، صلح برون وجود ندارد.

3ـ سلم به معنی خوشرویی و گشاده رویی و مهربانی در عمل.

4 ـ سلم به معنی سلامت طبع و روح که شامل عقل سلیم، ذوق سلیم و قلب (خُلق) سلیم است.

اما برگردیم به قرآن و ببینیم سلم چگونه معنا شده است؟

قرآن در آیات متعدد از رویکرد حنیفانه و سلیمانه به عنوان یک ترکیب مزدوج یاد می کند:

"وجهت وجهی للذی فطرالسماوات و الارض حنیفاً مسلما."

ترکیب مکرر و مزدوج "مسلم و حنیف" دلالت بر قرابت و بلکه تطابق معنایی این دو واژه دارد.

حنیف چیست؟ حنیف در مقابل "جنیف" یعنی حق گرا، خالص و مخلص. حنیف صفت آئین ابراهیم است که حق گراست، توحیدی و بری از شرک است(خالص) و مخلصانه و مبتنی بر ایمان و صدق است.

ابراهیم مصرانه و مجدانه در پی  حقیقت بی افول و کشف آن بود.  پاکبازانه و مخلصانه فرزندش یعنی "مما تحبون" اش را فدا کرد و مومنانه و منوکلانه در آتش رفت.

بدین ترتیب ابراهیم به سبب رویکرد حنیفانه اش سمبل انسان کامل و الگوی همه پیامبران   است. اسلام آئین ویژه ای در عرض سایر ادیان نیست بلکه در طول سایر ادیان به دنبال احیای آئین حنیف ابراهیم است که ابوالانبیا و الگوی همه پیامبران دیگر است. از همین رو پیامبر ما خود را پیرو ابراهیم می داند و انحصار طلبان یهودی و مسیحی را که فقط خود را ناجح و رستگار و بر حق می دانند به چالش می کشد و می فرماید که خوبی این نیست که جانب خاصی رو کنی بلکه در عمل صالح و پیروی مله ابراهیم حنیف است.  ابراهیم بارها خود و پیروانش را "مسلم" می خواند و پیداست که معنی مسلم، مسلمان اصطلاحی نیست بلکه همان انسان حنیف است. به همین دلیل در قرآن عبارت "حنیفاً مسلماً "یک زوج تکرار شونده است.

پس حنیف همان مسلم است و مسلم هم کسی است که حق گرا و خالص و مخلص باشد. اما واژة حنیف علاوه بر مسلم، معادل های دیگری هم در قرآن دارد که مهم ترین آن" فطری" است. می فرماید:

"اقم وجهک للدین حنیفاً" (روم-30) یعنی "به سوی دین حنیف جهت گیری کن" . اما دین حنیف چیست؟ ادامه آیه می فرماید :"فطرت الله التی فطر الناس علیها" همان دینی که در فطرت انسان ها به ودیعت نهاده شده؟ اما مگر در فطرت انسان ها چه چیزی به ودیعت نهاده شده؟

انسان ها فطرتاً سه ارزش را به سه ضد ارزش ترجیح می دهند. خیر را بر شر ، زیبایی را بر زشتی و حق را بر ناحق و دروغ. در واقع "پیمانِ الست" ما با خداوند هم حرکت بر وفق فطرت سلیمی بوده که در نهاد ما نهاده شده است. اما روزمرگی و اشتغالات روزانه، این ارزش ها را کمرنگ می کنند و گاه در محاق فراموشی می نهند. پس اسلام همان دین حنیف و دین حنیف همان دین منطیق بر فطرت است. در ادامه آیه می فرماید:" ذلک دین القیم" یعنی" دین قیم همین است." دین قیم یا دین خالص که در قرآن بارها تکرار شده یعنی اصل و اساس و قائمه دینداری. یعنی گوهر و جوهر دین که بین همه ادیان مشترک است و پیامبران از این جهت همه بر آنند. همان کلمه "سوا "بین ادیان که قرآن به آن دعوت می کند؛ شامل:

1-     ارتباط با خدا بر اساس توحید

2-     ارتباط با خلق خدا بر اساس محبت و اخلاق و عدالت

3-     و با طبیعت بر اساس احترام و قدردانی ( حفظ محیط زیست و توجه به جنبه های زیبایی شناسانه عالم).

 

صبغت الله یا رنگ خدا که همان بیرنگی است، همین توافق بر کلمه "سواء" و اشتراکات است. "عروه الوثقی" و "حبل المتین" که قرآن دعوت به چنگ زدن در آن می کند، نیز همان است. "صراط مستقیم" نیز همان است. صراط از کلمه "استریت" به معنای بزرگراه و شاهراه است. پس "راه مستقیم" کوره راه و باریکه راهی نیست که تنها امت خاصی بتواند از آن عبور کند. شاهراهی است که پیروان همه ادیان به شرط رویکرد سلیمانه و حنیفانه بر آن صراطند. به قول حافظ:

                     در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست                   در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

اختلاف در شرایع و مناهج است نه در دین قیم و حنیف .اسلام یا دین حنیف یا دین قیم، در حکم قانون اساسی دین و شاهراه یا بزرگراهی است که شرایع و قوانین فرعی( مثل قوانین جزایی و مدنی و غیره) از آن منشعب گشته اند و مذاهب مختلف را ساخته اند. لذا خدا می فرماید: "شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ ...." :یعنی برایتان از دین، تشریع کرد و شرع ساخت..." (شوری-13) این "مِن"، "مِن تبعیضیه" است و نشان می دهد دین قائمه است و شرع فرع بر دین است. پس اختلاف فرع است ولی اشتراک در رویکرد حنیفانه و مسلمانه اصل و قائمه دینداری است. مولوی می گوید:

                           اصل دین ای خواجه روزن کردن است         دوزخ است آن خانه که بی روزن است    

در این تلقی، جادوگرانی که به فرعون پشت کردند به همان اندازه مسلمانند که اصحاب خاص رسول خدا و برعکس امثال یزید و حجاج، فراعنه وکفار زمان خودند .                                                                                           16/5/92