وحدت شهود و وحدت وجود:
وحدت شهود و وحدت وجود:
در تحلیل نهایی وحدت وجود همان وحدت شهود است. وقتی می گوئیم همه چیز یکی است در حقیقت منظورمان این است که همه چیز در ادراک ما به صورت واحد، حس و شهود می شود و این در عین حال وحدت بین وجود و شهود یا جمع بین معرفت شناسی و وجود شناسی هم هست. این که خدا نزد عرفا در سه گانه شریعت، طریقت وحقیقت، عنوان "حقیقت" مطلق می گیرد، در واقع به معنی انطباق عبارات "واقعیت مطلق" و "حقیقت مطلق" است. یعنی واقعیت همان حقیقت است. از منظر فیزیک جدید هم جهان مجموعه ای از امواج آگاهی است که در فرم ذره ای به آن عالم و در فرم موجی خدا می گوئیم.
وحدت متعالی وجود:
وحدت متعالی وجود با "همه خدایی" تفاوتش این است که نمی گوید هر چیزی خداست بلکه می گوید خدا عالم را پر کرده و خدا با همه چیز همراه است یا عالم مشحون از خدا و غرق نور خداست. " و باسمک التی ملات ارکان کل شیء". هر چیز وجهی از وجود خداست نه خود خدا. خدا مطلقِ وجود است . عالم اعیان ثابت، معدوم است ولی در بردارنده ماهیات و ذوات موجودات است. هیچ موجودی موجود نمی شود مگر آن که نور خدا از کانال عین ثابت آن در دنیای عدم بگذرد و به او وجود بدهد. به همین معنا نزد ملاصدرا اصالت با وجود است نه ماهیت. کثرت از ماهیات و بعد از تجلی نور به عالم اعیان است که ایجاد می شود . همه خدایی با نظریه حلول هماهنگی دارد ولی نزد متصوفه به جای بحث حلول، بحث تجلی مطرح است.
وجود شناسی و معرفت شناسی عرفا
نزد عرفا وجود شناسی نه تنها متناظر بلکه منطبق با معرفت شناسی است. انسان عالم صغیر است یعنی مینیاتوری از عالم کبیر که فشرده و متراکم شده است. اگر به لحاظ بود شناسی مراتب هاهوت(ذات خدا) ،لاهوت(صفات و اسماء)،جبروت (ملائک مقرب)، ملکوت(سایر ملائکه) و ناسوت(طبیعت) را داریم، در معرفت شناسی هم مراتب حواس ظاهر پنج گانه (مربوط به جسم)، مرتبه نفس، مرتبه خیال، مرتبه عقل، و مرتبه روح(شهود) را داریم.
در فیزیک مدرن هم وجودشناسی و معرفت شناسی از هم قابل تفکیک نیستند.