بازی آخر بانو

  نویسنده بلقیس سلیمانی- نشر ققنوس سال1384

یکی از کتاب هایی است که در سال های اخیر مورد توجه مطبوعات و ناقدین بوده است.داستان از زبان اول شخص نقل می شودولی در هر قسمت یکی از شخصیت های داستان نقش راوی را دارد.

حکایت حکایت نسل انقلاب است.به قول نویسنده "نسلی اسطوره ای و اسطوره پرداز" و"نسلی که برای خودش زندگی نکرد." رمانی در "جستجوی زمان های از دست رفته." رمان بلقیس سلیمانی به ما این امکان و مجال را می دهدکه این بار از افقی بالاتر و دورتر در سرنوشت نسلی بنگریم که یکدیگر را به دندان تعصب ها  پاره پاره می کردند ، بی آن که گناهی داشته باشند و فرصتی می دهد که بغض ها و ترس ها فرو خورده این نسل بترکد و به اشک بنشیند.

در جایی از داستان آمده است که انسان بی خاطره مثل ملت بی تاریخ است و روایت کردن و داستان نوشتن نوعی مقابله با مرگ است.و این همان کاری است که شهرزاد قصه گو هم انجام می داد .

"من روایت می کنم پس زنده ام.تنها رقیب مرگ داستان و روایت است.باید شهرزاد درونم را پر و بال بدهم باید او را با پادشاه مرگ رودررو کنم.باید بگویم."