نگاهی به آراء سهروردی
نگاهی به آراء سهروردی
استادان:
شهاب الدين يحيي سهروردي (587- 549 هـ) در سهرورد( به معنی "گل سرخ") از توابع زنجان به دنيا آمد. به مراغه رفت. استادش "مجد الدين جيلي" بود كه شاگرد معروف ديگرش هم" فخر رازي" بوده است. در مراغه نزد مجدالدین جیلی به فراگیری حکمت پرداخت.دراصفهان نزد ظهیرالدین قاری با مبانی فلسفی مشایی آشنا شد. در دیاربکر با" فخرالدین ماردینی" آشنا شد. وی درباره سهروردی گفته که در عمر خود کسی را مانند او باشد ندیده اما از افراط شِور او و از بی احتیاطی او در حفظ زبان خود، نسبت به جان او بیمناک بوده. از آناطولی به شامات و حلب رفت و در آن جا با ملک ظاهر شاه، پسر صلاح الدین ایوبی ملاقات کرد و با جلب حمایت و توجه او شاید سودای حکیم- فرمانروا افلاطون را در سر می پروراند. "سیف الدین آمدی" می گوید در حلب با سهروردی ملاقات کردم. گفت که مُلک روی زمین به دست من خواهد افتاد.پرسیدمش ک از کجا این حرف را میگوید؟ پاسخ داد خواب دیدم مثل این که دارم آب دریا را سرمی کشم. گفتم شاید تعبیر خوابی که دیدی چیزی از قبیل شهرت علمی و امثال آن باشد. ولی دیدم سهروردی سودای برانداختن نظام دِرم و دینار را در سر میپروراند. و شمس الدین تبریزی در این باره می گوید: این شهاب الدین می خواست که این دِرم و دینار بر گیرد که سبب بریدن دست ها و سرها و فتنه است .
آثارسهروردی:
از سهروردی چهل و نُه اثر به جای مانده است که سیزده جلد آن به فارسی و بقیه به زبان عربی است .ماسینیون آثار سهروردی را به آثار دوره جوانی( رسالات عرفانی) آثار نیمة عمر ( مشایی) و آثار اشراقی تقسیم نمود.
مهم ترین اثرش در فلسفه اشراق همان "حکمت الاشراق" است.
چهار اثرش به زبان عربی عبارتند از : التلویحات، المشارع المطارحات، المقاومات و اللمحات که براساس فلسفه مشاء و اشراق نگاشته شده اند.
دسته ای دیگر از آثار سهروردی شامل حکایت های رمزی و داستان های عرفانی است. به گفته ی جعفر میر صادقی نظیر آن ها را در بهترین داستان های کوتاه معاصر هم بندرت می بینیم . بیشتر این رسالات فارسی است و برخی از آن ها عبارتند از: عقل سرخ، صفیر سیمرغ، آوازپَر جبرئیل، لغت موران، فی حالت طفولیت، روزی با جماعت صوفیان، الغربة الغربی و نیزرساله فی المعراج.
دسته دیگرنیایش ها و مناجات نامه هایی که به زبان عربی است و "الواردات والتقدیسات" نامیده می شوند.
دسته ای هم شامل ترجمه ها، تفسیرهایی است که سهروردی برآثار ابن سینا نوشته مثل شرح فارسی اشارات بوعلی سینا، ترجمه رسالة الطیر بوعلی، ورساله فی حقیقة العشق یا مونس العشاق که برگرفته از رساله فی العشق بوعلی سینا است.
احیاء فرهنگ باستانی ایران:
فردوسی و سهروردی از جهت احیاء فرهنگ باستانی ایران به هم شبیهند؛ با این تفاوت که فردوسی اهتمام به احیاء زبان و تاریخ ایران گماشت و سهروردی اهتمام به احیاء فلسفه و حکمت ایرانی در قالب حکمت خسروانی، جاویدان خرد و فلسفة فهلوی. این حکمت، حکمت شهودی و کامل است که با آن به علم گذشتگان هم اشراف و اشراق پیدا می شود. تاکید فردوسی بر خرد و دانش هم نوعی پیوستگی و ارتباط با اشتیاق حکمت خالده ( جاودان خرد) را نشان می دهد. جاودان خرد یا حکمت خالده مجموعه نوشته های حکمای ایران باستان بوده که قسمت های کمی از آن ها به دست ما رسیده.
سهروردی معتقد است منشا افکار افلاطون تعالیم حکمای فرس و زرتشت است که به صورت "نظریه مثل" نمودار شده . وی حکمای یونان را با پیامبران تطبیق داده و می گوید "آغاثادیموس همان شیت یا سیامک و هرمس همان ادریس یا هوشنگ و لقمان همان طهمورث و سلیمان همان جمشید است که فیثاغورث شاگرد وی بود. حافظ هم شخصیت اسطوره ای جمشید و سلیمان را به هم آمیخته است.
وجه مشترک سهروردی و فردوسی و حافظ توجه به میراث معنوی و مینُوی ایران باستان و تلاش در جهت احیای آن بوده است. در چنین متنی است که حافظ را هم بهتر می توان شناخت. حافظی که کیستی او همواره معرکه آرای حافظ پروران بوده است.
به نظر او حكمت الهي اول به ادريس پيامبر (يا همان هرمس يوناني) رسيده و داراي دو شعبه ايراني و مصري گشته است. شاخه مصري از طريق حكماي اسكندراني به تمدن اسلامي وارد شده يعني از فيثاغورث و افلاطون به ذوالنون و ابو سهل تستري رسيده است و اما شاخة ايراني از كاهنان ايراني به كيومرث، فريدون و كيخسرو و از آنان به بايزيد، حلاج، ابوالحسن خرقاني و ابوالعباس قصاب آملي و نهايتاً به خود سهروردي رسيده است. سهروردی احیاگر "حکمت خسروانی" یا حکمت نور ایران باستان است که مبتنی بر فره ایزدی خسروان یا پادشاهان باستانی است. جام جم کیخسرو و آئینه سکندر هم استعاراتی برای دل و معرفت نهانی بوده اند و سهروردی، جمشید و کیخسرو را از اصحاب حکمت خسروانی می داند. سهروردی واسطه انتقال حکمت خسروانی در میان متصوفه را به ترتیب بایزید، حلاج و ابوالحسن خرقانی می داند.
آمیزش عقل و عشق:
سهروردی بنيانگزار "حكمت اشراق" است كه بر خلاف ساير صوفيه عقل و فلسفه را در مقابل عرفان قرار نميدهد، بلكه عرفان را بر مبناي نوعي فلسفه توضيح ميدهد. به طور كلي سهروردي در ارتباط با مسئله نور و نيز مسئله "امام" از "مشكاة الانوار" غزالي و از سوي ديگر از تفكرات زرتشتي ماقبل اسلام و حكمت فهلوي و از سوي سوم از تفكرات فيثاغورثي، افلاطوني و هرمسي يونان تأثير پذيرفته است.
فلسفهي اشراق ، آميزش عقل و شهود به هم است. سهروردي معتقد است كه مشرب ابن سينا و فارابي عقلي است و مشرب حلاج، بايزيد و تستري شهودي. اما "متالهين" يعني حكماي الهي از قبيل فيثاغورث، افلاطون و خودش، اين دو را به هم آميختهاند. بعد از حكماي الهي، نوبت به موجودات روحاني عالم غيب ميرسد كه در رأس آنها قطب و امام قرار دارند.
"حکمت الاشراق" مهم ترین کتاب او و از آخرین مکتوبات وی است. پیش از آن به گفتة خودش رسالات فراوانی با مشرب فلسفی و مشایی نگاشته بود ولی این کتاب اخیر حاصل مواجید و اذواق اشراقی اوست.
"قطب الدین شیرازی" از شارحان این کتاب در باره اش می گوید کتابی "بهتر و شریف تر و نفیس تر" از آن برای وصال حق وجود ندارد و سزد که با "مداد نور بر گونه حور" نوشته شود.
طول عمر شیخ را 38 سال هم که بگیریم ، می توان گفت هنوز تا سن کمال و پختگی فاصله دارد.
یکی از مهمترین دلایل جذابیت تعلیمات شیخ اشراق، ورود در علوم و عوالم غریبه مانند عالم ارواح و اشباح است که دغدغة همیشگی ذهن بشر بوده است . یکی دیگر از عوامل توجه به تعلیمات شیخ، مدعیاتی است که وی در باب خرق عادات و خلع ابدان پیش می نهد . چنانچه قطب الدین شیرازی در مقدمه ای که بر حکمت الاشراق نوشته آورده که متاله کسی است که هر وقت اراده کن بتواند بدنش را مثل پیراهنش خلع کند و از تن بیرون شود و نیز بتواند در عنصریات به همان گونه تصرف کند که شخص در املاک و ثروت خود.
روش سهروردی ذوقی و اشراقی و شهودی است. خودش می گوید ابتدا حقایق را به شهود دریافته و سپس برای تعلیم خلق به استدلال روی کرده است نه به عکس چرا که خود حقایق را به عیان دیده و نیازی به بیان ندارد. متاله آن است که مرحله حکمت بحثی را هم طی کرده و سپس به حکمت ذوقی رسیده باشد. بنيانگزار "حكمت اشراق" است كه بر خلاف ساير صوفيه عقل و فلسفه را در مقابل عرفان قرار نميدهد بلكه عرفان را بر مبناي نوعي فلسفه توضيح ميدهد. به طور كلي سهروردي در ارتباط با مسئله نور و نيز مسئله "امام" از "مشكاة الانوار" غزالي و از سوي ديگر از تفكرات زرتشتي ماقبل اسلام و حكمت فهلوي و از سوي سوم از تفكرات فيثاغورثي، افلاطوني و هرمسي يونان تأثير پذيرفته است.
مهم ترين كـتـاب سهروردي "حكمت الاشراق" در سال 532 و به قول خودش به الهام "روح القدس" نوشته شده است. فلسفه سهروردي، فلسفة نور است. او با استناد به آية شريفه "و الله نور السماوات و الارض" ، خداوند را "نور الانوار" مينامد كه از آن فرشتگان، سپس نفوس، بعداً افلاك و سپس اجسام بوجود ميآيند. نفس يا روح قبل از حلول در بدن، در مرتبه ي فرشتگان بوده است و تنها نيمي از آن به عالم جسم هبوط ميكند و در زندان تن اسير ميشود ولي اين نيمه زميني و زنداني، براي پيوستن دوباره به نيمة آسماني خود آرام و قرار ندارد و رمز سير و سلوك نيز به انجام رساندن اين تمناي وصال است.
در ميان انديشمندان معاصر "دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني" علاقه خاصي به سهروردي دارد و او را مظهر" اسلام ايراني" ميداند. به نظر ايشان، فرهنگ ايراني بر خلاف فرهنگ بدوي و بياباني اعراب، هميشه تمايل به باطن و معنا داشته و از همين رو "باطنيگري" اتهام اصلي مندرج در همه كيفرخواستهايي است كه بعد از اسلام عليه ايرانيان صادر شده است. دكتر ديناني ميگويد فهم معاني عميق قرآني در توان ذهن و فرهنگ اعراب نبود و اسلام ايراني، درك درستتري از اسلام عربي و وهابي دارد. سهروردي به دليل اعتقاد به "اصالت نور" مجوس و مانوي و مزدكي قلمداد شد در حالي كه نورانيت خداوند، نص قرآن كريم است. "اقبال لاهوري" هم ميگويد كه تمدن اسلامي لطافت را از مادر آريايي و صلابت را از پدر سامي گرفت. فلسفه اصالت نور، استناد قرآني محكمتري دارد از فلسفه اصالت وجود و اصالت ماهيت كه سرچشمه يوناني دارند. ديناني ميگويد اگر شاهنامه يك حماسه فلسفي باشد، حكمت الاشراق، يك فلسفة حماسي است.
سهروردي مبلغ نوعي تصوف غيرخانقاهي و بدون مريد و مراد است كه هر كس ميبايست با پاي خود و با رياضت آن را طي كند و كم كردن خواب و خوار از راهكارهاي آن است. بيپروايي سهروردي سرانجام به قتل او منجر شد و شايد از همين بابت است كه "شمس تبريزي" راجع به او ميگويد "علمش بر عقلش غلبه داشت" تا آن جا كه نتوانست اسرار را از نامحرمان پوشيده دارد.
سهروردي در نفي ونهيِ گرايش به قشر و ظاهر و به خصوص لفظ مندي گفته است در قيامت كه پردهها بالا رود معلوم ميشود از هر هزار نفر دوزخي 999 نفر كشتة لفظ بودهاند.
از اشعار منسوب به اوست در باب شناخت خويشتن:
هـان تـا سـر رشته خــرد گم نكني! خود را ز براي نيك و بـــد گم نكني!
رهرو تويـي و راه تويـي منـزل تـــو! هشدار كه: راه خود به خود گم نكني!
شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی پس از راه یافتن به دربار ملک ظاهر حاکم حلب به دلیل قوت بیان و استدلال در مناظراتی که با علمای ظاهر داشت، حکم به کفرش دادند و ملک ظاهر علیرغم علاقه ای که به او داشت، به فرمان پدرش صلاح الدین ایوبی ، حکم قتل او را اجرا کرد. زیرا در مقابل فقهای حلب امکان نبوت پس از حضرت محمد را ممکن دانسته بود. صلاح الدين به فرزندش نوشت كه قتل سهروردي مصلحت است.
ایرادات شیخ بر منطق صوری:
تعریف در منطق ارسطویی بر مبنای حد و رسم صورت می گیرد . حد در بردارنده ذاتیات و رسم شامل وجه تمایز هر چیزی با غیر آن است. سهروردی می گوید ذاتیات اشیاء اصولاً قابل شناخت نیست تا حد آن ها قابل احراز گردد . همینطور است رسم یعنی وجه تمایزات اشیا با هم . وقتی ذات و حدود آن غیر قابل شناسایی باشد، تعریف به ذات، غیر ممکن می گردد. از طرفی مشائیان ذاتیات را به جنس و فصل تقسیم می کنند و ذاتیات عامه را جنس و ذاتیات خاصه را فصل نامیده اند. باز شیخ می پرسد از کجا تشخیص داده اید که فلان امر جنس است و فلان امر فصل؟ و نیز از کجا معلوم که ذاتیاتِ فلان امر همان باشد که ما در تعریفمان گنجانده ایم؟ تعریف مشائیان در باب "عرض" را رد می کند و می گوید لازمه این که اهل مشاء تعریف حقیقی را مبتنی بر حد می دانند نه رسم، این است که هیچ تعریفی نتوان از چیزی کرد چرا که فصولِ جواهرات، مجهول است.
شیخ استقراء را هم جزء حدسیات می داند چرا که استقراء تام نامقدور است.
حكمت الاشراق:
نثر سهروردي قدري ثقيل ، دشوار ياب است ولي مقدمه" قطب الدين شيرازي" به فهم آن كمك مي كند. دشواري اين نثر به دو دليل است يكي به دليل كثرت استعمال الفاظ عربي و دوم ويرايش ناقص و فقدان علائم سجاوندي . مشكلي كه متاسفانه در تصحيح كثيري از كتب چاپ شده قديمي توسط" انتشارات دانشگاه تهران" وجود دارد. شرح و تصحيح اين مهم ترين كتاب سهروردي، همت كساني چون ابراهيمي ديناني و برادران موحد را مي طلبد.
قطب الدين شيرازي- مهم ترین شارح سهروردی- در مقدمه "حكمت الاشراق" مي گويد از جمله رازهای نهاني كه اين كتاب از آن پرده برداشته اين است كه مسئله نبوت و وحي و تغيير رويا و كرامات و معجزات از طريق مفهومِ "عالم اشباح" ميسر مي شود.
سهروردی مبدا اين حكمت را از انبياء و حكما و اوليايي چون فيثاغورث، انباذقلس، هرمس، افلاطون و سقراط مي داند. حكمتي كه در قرآن به پيامبران و اشخاصي نظير لقمان نسبت داده مي شود همان حكمت ذوقي و نتیجة خلع بدن و تجرد از عالم ماده بوده است و حكيم نيست آن كه قادر به خلع بدن خود به سادگي خلع پيراهن از بدن نباشد زیرا كه بدون آن ارتباط به عالم نور ميسر نگردد چنان كه آهن از فرط گداختگي به آتش بدل شود و به نور تبديل مي گردد.
بنابراين سهروردي به خلاف ساير عرفا سر دشمني با فلسفه ندارد و فلاسفه حقيقي را حكيمان الهي مي داند. چنان که پيامبر هم مي فرمايد هر كس چهل روز خود را براي خدا خالص كرد از منابع حكمت از قلبش به زبانش سرايت مي كند:" من اخلص الله اربعين صباحاً، ظهرت منابع الحكمه من قلبه علي لسانه." اصلاً خداوند هم خود را حكيم مي نامد و قرآن را "تنزيل من حكيم حميد" .
نقدهای سهروردي در این کتاب عمدتا به فلاسفه مشايي برمی گردد.
بخش اول كتاب حكمت الاشراق به منطق اختصاص دارد و در آن سهروردي ضمن تائيد اكثر ضوابط منطق مشايي و ارسطويي، قواعد و انتقاداتي تحت عنوان نكات اشراقيه بدان مي افزايد.
در بخش بعدی وجودشناسی و معرفت شناسی خود را پیش می نهد.
نقدهای سهروردي در این کتاب عمدتا به فلاسفه مشايي برمی گردد.
وجودشناسی
عوالم هستي چهارند.: عالم انوار قاهره ، عالم انوار مدبره ، عالم برزخيان و عالم صور معلقه.
نور خدا محتاج واسطه نيست و او قاهر علي الاطلاق و خلاق مطلق است و در عالم شانی نيست كه از او نبوده و نسبتِ فعل به غير او، بر سبيل مسامحه است. تنها نور است که در هستي هاي عالم موثر است و محبت و قهر و حركت و حرارت نيز معلول نورند . حرارت در غرائزي چون شهوت و غضب دخالت دارد و محرك آن هاست. شرف آتش بر عناصر ديگر اين است كه حركت او اعلي و حرارت او اتمّ است و احترام پارسيان به آتش وآتشکده از همين روي بوده است.
آن که در آئین زرتشت به جای جبرئیل بر او ظاهر می شود، بهمن(و هومن= اندیشه نیک) است که صادر اول است.
اردیبهشت نماد آتش است و آتش را از بهشت برای زرتشت می آورد . به قول سهروردی درخت همه تخم یا گیاه هوم می تواند همان طوبی یا سدره المنتهی باشد.
بهمن یا (نور اقرب) صادر اول است. امشاسپندان(مهین فرشتگان) صادرات بعدیند که سهروردی آن ها را انوار قاهره می نامد. ایزدان یا انوار قاهره هستند که بدان فَر وَهر می گفتند. یعنی در هر موجودی فرشته ای از عالم مینوی یا مثال نازل می شود و با آن می آمیزد و آن پدیده را مدیریت می کندو پس از این آمیزش، دوباره می خواهد به اصل خود بر گردد. سهروردی این ها را اسپهدیه می خواند که ارباب انواعند و نور اسپهدیه، همان نفس ناطقه است.
در حکمت مشاء صادرات، عقولند از عقل اول تا دهم و در حکمت اشراق انوارند. "سروش" هم همان "وحی "الهی است.
سپس عالم برازخ قاهره(افلاک) و سپس غواسق برزخی(عالم عناصر)قرار دارند.
در کل جهان دو بخش مینوی(صور علقه = فَرَوری) و گیتیابی(جواهر غاسق) دارد.
امشاسپندان به معنی پاکان جاودان، شامل بهمن(اندیشه خوب)، اَردی بهشت(به معنی بهترین قانون)، شهریور( به معنی بهترین کشور یا مدینه فاضله) سپندارمذ(اسفند ایزد زمین) خرداد(ایزد آب ها) و مرداد(به معنی جاودانگی) هستند که سهروردی بدان ها انوار اسپهدیه می گوید.
فروَهران یا فرَوَسیان ، ارواح طیبه ای در گذشتگان هستند که به جهان مینوی و مثالی برگشته اند و باز به دنیا بر می گردند تا بازماندگان را کمک کنند تا به عالم مثال برگردند. فرّ یا خره کیانی به شاهان مهذب اختصاص داشته ولی غیر پادشاهان هم به تناسب تهذیب نفس، از این نور ایزدی برخوردار می شده اند و از آن سو به دلیل منی کردن و خودخواهی از آن بی بهره مانده یا دور شده اند .
سهروردي مي گويد مقصودش از نور ، نور مجازي نيست بلكه نور مجرد است كه محسوس حواس نيست و وجودش لنفسه است نه لغيره. از نور الانوار -از آن جهت كه واحد است- جز نور واحد صادر نخواهد شد لذا نخستين صادر، نور مجرد و واحد است و آن نور اقرب را حکمای پهلويه "بهمن" ناميده اند. نورالانوار- به واسطة جودش- به هر قابلي به اندازه قابليتش نور مي دهد. از نور اقرب دو چيز صادر شود: برزخ و انوار مجرد . برزخ، جوهر محسوس است و آن جسم است. نور عالي نسبت به نور سافل، قاهر است. نور سافل نسبت به نور عالي عاشق. نور عالي فقط عاشق خود است و لذت، ادراك كمال است و شناخت كمال. و احتجاب سافل از عالي به سبب كمالِ نور عالي و نيز به سبب ضعف قواي سافل بود نه اختفاء و احتجاب واقعيِ او.
نور بر دو نوع است نور قائم بالذات یا مجرد و نور بالعرض مثل نور افلاک. ظلمت ، یا قائم بالذات است که به آن غَسَق می گوید یا نور قائم به غیر که هیات (هیکل) نامیده می شود.
در تفاسیری که سهروردی، نسفی و ملا صدرا بر سوره نور نوشته اند کیفیت آفرینش و صدور مخلوقات را بر آیات این سوره تطبیق کرده اند و فلسفه نوری خود را بدان متکی کرده اند.
طبیعیات:
حركت افلاك ارادي است -نه بالطبع و نه قسري- و چون حركتشان ارادي است، مُدرِك بالذاتند و لذا نور مجرده اند.
در تمام وجود شناسي سهروردي ، هيات بطلميوسي از پیش مسلم گرفته شده است.كرة ثوابت ( فلك هشتم) از نور اقرب صادر نمي شود ولي برازخ اثيري يعني افلاك هفت گانه، صادرات اويند چون كرة ثوابت، ما فوق افلاك دوار است و مشتمل بر ستاره هاي بي شمار است. پس ترتيب افلاك نه گانه برغم مشائيان، ترتيب عقول نه گانه نيست.
سهروردي مي گويد منع عقلي ندارد كه بگوئيم عالم ثوابت را عجايبي است كه دانش ما بدان نرسد و ما صرفاً در محدودة عقول و افلاك هفت گانه سخن مي توانيم گفت.
سهروردی در بحث های جهان شناسانه اش وجود جواهر فرد یعنی ذرات غیر قابل تقسیم را هم رد می کند و همین طور به وجود چیزی به نام خلاء باور ندارد بلکه آن چه را که خلأ خوانده اند از مقوله اجرام بی رنگ و شفاف می داند مثل هوا.
آتش را نه یکی از عناصر بلکه شکلی از هوا می داند و مبدأ آفرینش را نور الانوار می نامد .
عالم را قدیم و زمان را موجودی ازلی می داند . حرکات افلاک را دورانی و در جهت رسیدن به امر قدسی می داند.
تقدس آتش نزد ایرانیان باستان را به واسطة اخوت آن با نور می داند و آتش را خلیفة نور(خدا) در جهان می داند.
مکانیسم دیدن را نه حاصل خروج شعاع از چشم بلکه حاصل اشراقِ نفس می داند. " مشاهده" نه انطباع صورت مرئي در چشم است و نه خروج شعاع از چشم. بلكه حاصل مقابلة مستنير است با چشم سالم.
نورالانوار، بر همة اين عوالم علم اشراقي دارد و چيزي از او پنهان نيست . مشائيان گفته اند علم واجب الوجود زائد بر ذات او نبود و وجود اشياء عين علم اوست به اشياء اما حق در باب علم خدا همان قاعدة اشراق بُوَد و آن اين كه علم او به اشياء اين است كه آن اشياء به نحو اشراقي براي او ظاهر باشد زيرا همان طور كه گفته شد "مشاهده"، تقابل بي حجابِ نور با چشم سالم است و همه اهل شهود از افلاطون و انباذ قلس تا حكماي فرس و هند و هرمس و كيخسرو بر ديدن انوار در عالم نور تاكيد كرده اند و منکر این شهودات باید ریاضت بکشد و خدمت ارباب مشاهدت نماید تا این انوار را ببیند و دريابد. در عالم نور براي هر فلكي و كوكبي و عنصري، عقل مجردي است كه آن را "ملك" گويند. چنان كه حكماي فرس براي آب، قائل به ملكي به نام "خرداد" و براي اشياء ملكي به نام "مرداد" و براي نار، ملكي به نام "ارديبهشت" بوده اند و حضرت ختمي مرتبت فرمايد :"ان لكل شي ملكا." حتي فرمايد:" ان كل قطره من المطر ينزل معها ملك."
نورالانوار، ازلي است و عالم حادثات بدون ترجيح حادث نمي شود. (قاعدة امتناعِ ترجیح بلا مُرجّح) و حركت افلاك دوري و تام(مستدير) است وگرنه بايد تا بي نهايت ادامه مي يافت . حركات افلاك منبعث از انوار مجردة مدبره اند و اين حركات ناش از عشقي است براي رسيدن به امري قدسي . تحريكات در افلاك مُعدّ اشراقات بُوَد و بار ديگر اشراقات موجب حركات بود.
سهروردي براي اثبات و پيش بردن تئوري نوريش، انتقادات زيادي به طبيعت شناسي مشائيون- كه معتقدند طبايع اشياء موجد تغييرات آن ها هستند- وارد مي كند و به جاي آن علت موجده را ملائكه يا قواي قاهري مي داند كه به اشياء وفق استعداد شان و قابليتشان ، افاضه فاعليت مي كنند يعني فاعل حقيقي اين قواي نوري هستند. فرود باران و افتادن سنگ به زمين "بالطبع" نيست و نيازمند قاصد و قاسري است. سكون، نيازمند به محرك نيست ولي متحرك محتاج محرك است چرا که سکون، امري عدمي و حركت، امري وجودي است.
"صور خياليه" هم عبارتند از كالبدها و ابدان و اشباح معلقه اي كه محلي جسماني ندارند و از آن ها به "هور قلیا" و "جابرصا و جابلقا" هم تعبیر می کند. هورقلیا عالم مثال و مینوی و جایگاه فروهرها ست (اقلیم هشتم) جابلقا و جابرصا از شهرهای عالم مثالند. جابلقا در مشرق و جابرصا در مغرب است.
مراتب نوری:
یکی از مشکلاتی که در فلسفه مشایی و اشراق وجود داشته، نحوه صدور کثرت از خدای واحد بوده است چرا که ایشان ملتزم به قاعدة موسوم به" قاعده اشرف" (قاعده صدور واحد) بوده اند که طبق آن از هر اشرفی(عالی تر) جز یک اخس(پست تر) صادر نمی شود. مشائیون برای حل مشکل، عقول دهگانه را واسطه بین خالق و مخلوق کرده اند و این عقل دهم است که با عالم عنصریات در تماس است اما این سوال کماکان مطرح است که از عقل واحد دهم ، چگونه عالم کثرت پدید آمده. در فلسفه مزدایی هم، امشاسپندان در طبقه ای طولی از یکدیگر صادر می شوند و سپس نوبت به طبقه عرضیِ عالم مینوی می رسدکه همان عالم مثال(ارباب انواع یا ایزدان) است و کثرات، از امثالِ ساکن در این عالم، پدید می آیند.در واقع امشاسپندان به عنوان مهین فرشتگان با فرشتگان مقرب که در طبقه طولی اند و سایر ملائکه در طبقه عرضی. اهورا مزدا و امشاسپندان از یک جنسند و آن فَروهَر است و این به معنای نوعی اتحاد وجودی و وحدت وجود در فلسفه مزدایی است.
ظلمت:
سهروردی با تاکید بر فلسفه نور ، ظلمات و کثرت را از جنس عدمیات می داند و می گوید همان گونه که ظلمت نیاز به خالق ندارد، کثرات هم محتاج خالق نیستند. از نورالانوار، انوار اسپهبدیه(امشاسپندان) در طبقه ای طولی صادر می شوند و آنچه ما به عنوان کثرت می شناسیم، فقدان نور است نه وجود ظلمت یا کثرت. امر عدمی است نه وجودی. همه انوار، نور خدایند. الله نور سماوات و ارض است. انوار اخس از انوار اشرف مأخوذند چنان که شعله ای را از شعله ای دیگر بر می افروزیم بی آنکه در شعله نخستین کاهش و کاستی ای صورت گیرد.
در واقع نسبت انوار با یکدیگر نسبت "نور علی نور"ی است.
تقدس آتش :
آئین زرتشت هم مثل سایر ادیان دو بخش دارد. بخش اصلی که سروده های خود زرتشت( گاتاها) است و بخش دوم که عمدتاً بر ساختة مغان زرتشتی است مثل وندیداد که سرشار از الحاقات خرافی و نا معقول و سخت گیرانه است. این بلایی است که کمابیش بر سر همة ادیان آمده است. آنچه به عنوان آتش پرستی مورد نقد مسلمانان بوده به همین آموزه های مغان بر می گردد و نزد خود زرتشت آتش نماد معرفت و نور است. تقدس آتش نزد ایرانیان باستان را به واسطة اخوت آن با نور می داند و آتش را خلیفة نور(خدا) در جهان می داند. آتش نماد پاکی و پاک کنندگی و روحانیت و اتصال با خداست. به همین دلیل کسانی که فره ایزدی داشتند با هاله ای از نور در دور سرشان تصویر می شوند.
علاوه بر آتش، آب هم در آئین زرتشتی از تقدیس برخوردار بوده و خوردن نوشابه مقدس به نام "هوم" رایج بوده . این نوشابه مقدس در آئین عیسی شراب بوده که نماد خون خدا(ثارالله) بوده و نزد مغان زرتشتی می مغانه بوده که در اشعار حافظ بسامد کثیری دارد. خرابات در اصل خورآباد بوده یعنی خانه و معبد خورشید یا همان مهرابه یا عبادت گاه خورشید. رفتن به خُرابات با خور آباد هم مستلزم شستشو و تطهیر بوده:
حافظ می گوید:
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده جامه تردامن و سجاده شراب آلوده
پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی که صفایی ندهد آب تُراب آلوده
شستشویی کن و وآنگه به خرابات خرام تا نگردد ز تو این دیر خراب، آلوده
و:
ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان می دهند آبی و دل ها را توانگر کنند
که یاد آور این بیت از مولاناست:
باده خاک آلودتان مجنون کند صاف اگر باشد ندانم چون کند
نزد ادیان دیگر نظیر صائبان و مسیحیان، این شستشو به صورت غسل تعمید جایگاه ویژه ای پیدا کرده است.
در قرآن هم از زرتشتی ها هم در ردیف و عداد مومنان و اهل کتاب نام برده شده است:
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌكسانى كه ايمان آوردند و يهودى شدند و صابئىها و مسيحيان و زرتشتيان و كسانى كه شرك ورزيدند البته خدا روز قيامت ميانشان داورى خواهد كرد زيرا خدا بر هر چيزى گواه است (حج ـ آیه 17)
انسان شناسی
افاضه کننده نفسِ ناطق به انسان، جبرئيل است ، اما نفس ناطقه بعد از خلقتِ كالبد بوجود مي آيد و نفس ناطقه هر كس خاص است و الا بايد اطلاعات و ادراكات همه مردم مثل هم باشد که چنین نیست.
در روح حيواني هم قصد و حرارت و حركت وجود دارد . انساني كه ذاتش بر وي مكشوف شود ، ديگر جوهر جسماني (غاسق) و عرض ظلماني نيست بل تبدیل به نور مجرد می شود. انوار مجرده- اعم از عقول و نفوس- در حقيقتِ نوريشان يكي هستند اما در مراتب نقص و كمال متفاوتند ولي همه به "نورالانوار" نيازمندند.
حواس انسان منحصر در عدد پنج نيست مثل اينكه انسان به ناگاه چيزي را به ياد مي آورد كه قبلاً در حافظه او نبوده. صور خياليه موجود در قوه خيال كه مشائيون بدان باور دارند، هم باطل است زیرا كه محل قوه مخيله در تجويفِ اوسطِ دِماغ است كه ايجاد وهم مي كند و آن غير از نور مدبر(نفس ناطقه) است.
انسان سعادتمندي كه از كالبد جسماني رها شود و به عالم مثل معلقه در برازخ علويه مي پيوندد و مي تواند هر خوراكي لذيذ و صورت زيبا و سرود نيكويي را براي خود بيافريند و حاضر كند و اين "صور معلقه" همان مثل افلاطوني نيستند؛ زيرا مثل افلاطوني از جنس انوار عقليه اند. لكن مثل معلقه، صوري اند و مقيم عالم اشباحند و از اين صور معلقه، پاره اي ظلماني و پاره اي مستنيرند.
شرور امور عدميند و در ظلمات ساكنند.
كساني كه از شواغل حواس ظاهره بكاهند، به رازهاي نهاني عالم آگاه مي شوند . مثلاً از طريق خواب هاي صادقه به انوار اسفهبديه فلكيه متصل مي شوند و از رازهاي نامكشوف برازخ علويه آگاه مي شوند كه این نوع خواب صادقه دیگر نياز به تاويل ندارد مگر اين كه آميختگي با قوه مخيله داشته باشد كه اين خواب ها نياز به تعبير دارد.
تناسخ :
سهروردي به تناسخ معتقد است و مي گويد نخستين منزلگاه "نور اسفهبد"، كالبد انساني است ولي اگر اخلاق پست انساني بر اين نور غلبه كند، منزلگاه بعدي به كالبدي حيواني منتقل مي شود. اما تناسخِ معكوس صحيح نيست(یعنی حیوان به انسان تبدیل نمی شود.) و آيات مسخ در قرآن هم وجود دارد. اگر نور اسفهبديه، جواهر غاسقيه را مقهور خود گرداند به نورالانوار، قرب پيدا مي كند و به نور محض متصل مي شود و در زمره انوار قدسيه در مي آيد.
فره ایزدی :
کسانی که از فره ایزدی برخوردار می گشتند دارای داد و خرد ویژه ای گشتند. کاملاً محتمل است که افلاطون مفهوم "حاکم حکیم" یا شهریار فیلسوف را که بر راس مدینه فاضله اش می گمارد، به طریقی از مفهوم زرتشتی فره کیانی اخذ کرده باشد.
فَره ایزدی پس از زرتشت به گرشاسب رسیده این فره در جمشید و فریدون و کیخسرو و پیش از آن ها در هوشنگ و طهمورث بوده.
در قسمت های کهن تر اوستا، فره ایزدی با آب و دریا نسبت بیشتری داشته تا با نور و آتش و وقتی از کسی می گریخته به دریا و خدای آب ها پناه می برده است. چنان که افراسیاب مترصد کسب آن از دریا بود. همچنین نماد این فر ، در گذشته های اساطیری پرنده یا قوچ بوده و در دوران های بعدی بیشتر به صورت نور و هاله نور مجسم گشته است.
ایده حاکم حکیم در زمان و بستر تاریخی خود البته ایدة قابل توجه و قابل فهمی بوده ولی در قالب شعار "چه فرمان ایزد، چه فرمان شاه" از آن برای توجیه استبداد متکی به دین استفاده می شده و البته امروز با گسترش مفاهیم عقلانی و دموکراتیک، محلی از اعراب ندارد. گواینکه در زمان خود به عنوان یک مفهوم مترقی در جهت غنای فلسفه سیاسی در خور تامل بوده است. وجه مشترک و درو نمایه عرفانی شخصیت هایی چون کیخسرو ، بودا و ابراهیم ادهم در دست شستن از حکومت و اتصال به عالم مینوی و عوالم عرفانی است. از نظر سهروردی خره یا فره ایزد، خلیفة الهی بر روی زمین است که در شکل خلیفه صغرا(آتش) و خلیفه کبرا(انسان کامل) نمودار می شود.
نبوت و ولایت:
انبياء و اوليا، رازهاي نهاني را به صورت خطورات در دل يا اصوات يا از زبان اشباح يا حتي آدميان خوبروي يا در شكل امور واقع و غير آن، مشاهده مي كنند.
سهروردي نيز در مورد عشق زميني و حتي معاشقه و مجامعت حيوانات با هم بر سبيل تائيد سخن مي گويد.
عبادت و ذكر:
عبادت و ذكر مجراي قدوسيت است. سهروردي در پايان پس از ذكر دعاهايي خاص در جهت اتصال به نور الانوار از انوار پانزده گانه اي سخن مي گويد كه از اشراقاتِ عقلِ مفارق است و ويژگي هاي هر يك را به تفكيك بيان مي كند و اين انوار، آدميان را قادر مي كند كه بر آب و هوا روند يا به آسمان و اقليم هشتم (جابلقا و جابلسا) يا همان عالم مثل معلقه روند و قادر به مرگ اختياري و انسلاخ از بدن شوند.
سهروردي در آخرين وصاياي خود مي گويد براي خواندن اين كتاب بايد از حكمت مشايي اطلاع داشته باشيد و چهل روز گوشت حيوانات را نخورده باشي و مي گويد خداوند در يك روز تمام اسرار دانايان خلف و سلف را به يكباره به او القا كرده و اين كتاب را در سال 582 به پايان رسانده است.
تاثیر سهروردی در اندیشمندان پس از خود
در حکمت ایران باستان خرابات یا دیر مغان، همان معابد مهری و خور آباد ها بوده اند که سالکان در آن ها با رموز و اسرار خلقت و سیر و سلوک آشنا می شدند. حافظ همچون سهروردی با نگاهی به این میراث عرفانی، برابر نهاد و آنتی تزی در مقابل تصوف رایج برساخته. ضمن این که به ایهام موجود در واژه خرابات -که در زمان او به میکده های حقیقی تبدیل شده بودند- هم عنایت دارد و در جاهایی صراحتاً آب حرام را بر نان حلال شیخ ترجیح داده است و البته با رندی و زیرکی بسیار به گونه ای که خرابات و می در دیوان او هر دو معنی را افاده می کند.
اگر قرینه ای هم بر می خواری خیام گونه در زندگی حافظ وجود داشته باشد، با توجه به استظهار او به میراث فرهنگی قبل از اسلام، نباید زیاد غریب به نظر برسد ؛ هر چند که احوط آن است که این می علی الاصول باید می عرفانی باشد و اگر گاهی تفسیر و تاویل آن به می عرفانی در بعضی از ابیات ، مشکل به نظر می رسد می توان آن را به حساب نوعی ترجیح فسق صادقانه بر ریای زاهدانه فهمید . چنان که گفتیم، حافظ طنازانه به عنوان مثال آب حرام خود را بر نان حلال شیخ ترجیح می دهد. یعنی نظر او نه به حلیت می انگوری است ولی در مقابل حلیت ظاهری نان شیخ ، آب حرام و می انگوری را بهتر دانسته. اما در قضاوت کلی و نهایی ، به نظر می رسد که می توان خرابات و دیر مغان و پیر مغان را عنایتی به میراث عرفانی ایرانی تلقی کرد.
حافظ می گوید :
به باغ تازه کن آیین دین زرتشتی کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
تاثیر حکمت ایران باستان در امام محمد غزالی که از دیگران متشرع تر بوده هم وجود داشته. او در نصیحت الملوک می گوید: "پس بباید دانستن کسی را که خداوند پادشاهی و فرّ ایزدی داده، دوست باید" ("نصیحت الملوک "با مقدمه جلال الدین همایی ص 81و 82)
تاثیر آموزه های سهروردی راجع به عالم امثال در قصیدة معروف میرفندرسکی به خوبی نمایان است:
چرخ با این اخترانِ نغز و خوش، زیباستی صورتی در زیر دارد، هر چه در بالاستی
عقل̊ کشتی، آرزو گرداب و دانش̊ بادبان حق تعالی ساحل و عالم همه دریاستی
صورت زیرین اگر با نردبان معرفت بر رود بالا، همان با اصل خود یکتاستی
خواهشی اندر جهان ، هر خواهشی را در پی است خواهشی باید که بعد از وی نباشد خواستی (میرفندرسکی)
سعد الدین حموی هم گفته:
حق، جانِ جهان است و جهان̊ جمله بدن ارواح و ملائک و حواس، این همه تن
افلاک، عناصر و موالید، اعضا توحید همین است و دگر ها همه فن
به عبارتی وجود شامل روح است و جسم. روحِ جهان، خداست و بقیه جهان جسم است که بدان روح، موجود و زنده است.
"ميرداماد"، مكتب اشراق را با فلسفه ابن سينا در هم آميخت و به" اصالت ماهيت" گرويد.
"ملاصدرا" مكتب اشراق و ابن عربي و ارسطو و تعاليم نهج البلاغه را به هم آميخت و به" اصالت وجود" رسيد. و"حاج ملا هادي سبزواري" هم شارح برجسته ملاصدرا بود. . عزیزالدین نسفی هم از شیخ اشراق متاثربوده.
اهمیت سهروردی
اهمیت سهروردی در احیاء حکمت ایرانی و مهم تر از آن ردگیری تاثیرات این حکمت در حکمت یونانی و فرهنگ قرآنی است. وی اولاً نشان داد که سرچشمه مهم ترین نظریات وجود شناسانه افلاطون و فلوطین، فلسفه مزدایی بوده است. ثانیاً نشان داد که فلسفه مزدایی یک تاثیر مستقیم و یک تاثیر غیر مستقیم بر حکمت و تصوف ایرانی داشته . به طور مستقیم از طریق بایزید، حلاج و خرقانی و به طور غیر مستقیم از طریق فلسفه افلاطونی و نو افلاطونی که در آثار ابن سینا ، ابن عربی، خود سهروردی و ملاصدرا منعکس می شود. ثالثاً حکمت خسروانی به دو طریق در فرهنگ اسلامی موثر واقع می شود یکی از طریق انتقال فلسفه نوری(تفاوت مهم در فرهنگ مزدایی و اسلامی تولای اولی به "نار" و تبری دومی از آن است در حالی که در تقدیس نور هر دو مشترکند) و مفاهیم مشترکی نظیر معراج(زرتشت و پیامبر اسلام) ، بهشت(فردوس)، پل صراط(چینوات)، امشاسپندان(فرشتگان مقرب) و عوالم برزخی و از آن قبیل است و دوم از طریق تشیع و مفاهیمی چون بهره نوری ائمه و هاله های مقدس آن ها که یاد آور مفهوم فره ایزدی است و نیز مفهوم "حاکم حکیمِ" موید به نور الهی که در فلسفه افلاطون و نظریه ولایت فقیه هم آمده است.
در واقع حكمت ايراني علاوه بر تاثير در فلسفه يوناني، در پديد آمدن اسلام ايراني (تشيع) و تصوف ايراني هم نقش خود را ايفا كرده است. اهميت سهروردي و فلسفه اشراق او در رديابي چنين تاثيرات بوده است.
نقد آراء سهروردی
سهروردي نظير فردوسي، تلقي تاريخي از شخصيت هاي اساطيری نظير كيومرث و هوشنگ و جمشيد دارد و نتيجه كار هر دو، احياي فرهنگ و حكمت ايران باستان است. فردوسي در حيطه زبان و تاريخ، سهروردي در زمينه فرهنگ و فلسفه و ضلع سوم اين مثلث را بايد حافظ بدانيم كه تلفيق هوشمندانه و رندانه اش ازفرهنگ ايراني و اسلامي مثال زدني است. تلقی سهروردي حتی از حكماي يونان هم تا حدود زیادي غير تاريخي است . او معتقد است كه اهم آنها توانايي خلع بدن را داشته اند در حالي كه خود آنان چنين مدعياني نداشته اند.
طبيعت شناسي مشائيون وفق علم زمانشان بوده و مي تواند مورد نقد قرار گيرد ولي آنچه سهروردي به جايش مي گذارد هم مي تواند فرافكني هاي ذهن او بوده باشد چرا كه دلايل او هم عمدتاً از جنس فلسفه بافي هاي مشايي بلكه مجردتر و انتزاعي تر است. چنان كه در پايان خواننده- بنا به همان قاعده "ترجیح بلا مرجّح" - دليلي براي ترجیح و قبولشان نمي يابد. مثلا اينكه نور اسفهبد، به واسطه جوهر لطيفي به نام روح كه در تجويف چپ دل قرار دارد در جسم (برزخ) تصرف مي كند یا ادعای بی دلیلی نظیر این که محل قوه مخيله در تجويفِ اوسطِ دِماغ است كه ايجاد وهم مي كند يا تئوري نحوة بينايي بشر که برای آن هم دلیلی پذیرفتنی پيش نمي نهد. ضمنا پیش فرض گرفتن صحت فلکیات منسوخِ بطلمیوسی هم نشان می دهد شهود مورد ادعای او، آشکارا دچار خطا های فاحش شده است. ادعای مکرر تلقین و تقریر کتاب توسط خدا و پیغمبر در نوشته های بسیاری از عرفا از جمله ابن عربی هم آمده است که با توجه به اختلافات عدیده ای که در آراء این بزرگان وجود دارد، زیر سوال می رود.
نقد مهمي كه به انديشه هاي سهروردي و ابن عربي و افلاطون وارد است، فلسفه بافي هايي است كه عمدتا بر نجوم منسوخ بطلميوسي بنا شده است . وجود شناسي اين بزرگان، عمدتا مدعاهاي بي دليل است كه نهايتا مستند به در يافت هاي اشراقي و الهي مي گردد و اين كه خدا و پيامبر منشأ اين الهامات بوده اند در حالي که روانكاوي و فيزيك جديد با توضيح بسياري از رخدادهاي رواني از اين نوع، به تجزیه و تحلیل آن ها پرداخته اند و در واقع چنين مدعياني مي تواند موضوع تحليل هاي روانكاوانه و فيزيكي باشد. بحث بر سر انكار چنين تجربياتي نيست بلكه بر سر نحوه تحليلي و قالب بندي و تئوريزه كردن آنهاست موضوع اين است كه هر كس تجارب ماورايي خود را لامحاله در قالب ذهن و زبان و فرهنگ شناخته شده و متعارف و موجود مي ريزد و البته از این امر گریز و گزیری نیست. چنان كه منشأ اين چنين الهاماتي براي عرفاي مسيحي ، مسيح و براي عرفاي مسلمان رسول الله است اما چنان كه گفتيم در نفس وجود چنين تجاربي شبهه وارد نمي كنيم ولي در نحوه تحليل و تئوريزاسيون آن ها بايد محتاط بود و به راه جزم و تعصب و اطلاق نرفت.
منابع:
-حکمه الاشراق. شهاب الدین یحیی سهروردی. ترجمه و شرح از دکتر سید جعفر شهیدی. انتشارات دانشگاه تهران. چاپ پنجم.1367
-حکمت خسروانی. تالیف هاشم رضی. انتشارات بهجت. چاپ سوم. 1374
- مقاله"شهاب الدین سهروردی در یک نگاه :"نیما طاهری
7/12/91