انواع خواندن قرآن
انواع خواندن قرآن
تلاوت قرآن انواع جاهلانه ، عاميانه و عارفانه دارد . قرآن خواني با صداي نكره و زشت همان قرآن خواندن بي ذوقانه است كه به قول سعدي در باب چهارم گلستان، آبروي مسلماني را مي برد:
ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همیخواند صاحب دلی برو بگذشت گفت ترا مشاهره[1] چندست؟ گفت هیچ. گفت پس این زحمت خود چندین چرا همیدهی؟ گفت از بهر خدای میخوانم. گفت از بهر خدای مخوان.
گر تو قرآن بدین نمط[2] خوانی ببــری رونــق مــسلمانــی
قرآن خواني جاهلانه ، بد فهميدن قرآن و قرائت سطحي و متعصبانه آن است. در اين معنا اين خبر آمده است كه" رُبَّ قال القرآن و القرآنُ یلعنه" (یعنی بسا قاریان قرآنی که قرآن لعنتشان می کند.)و خود قرآن در خصوص اين كسان مي گويد عده ای با خواندن قرآن هدایت می شوند، عده ای هم با آن گمراه تر می شوند به قول مولوی، قرآن طنابی است که با آن هم می توان به درون چاه رفت و هم می توان از آن به درآمد:
زان كه از قرآن، بسي گمره شدند زين رَسَن قومي درون چَه شدند
مر رسن را نيست جرمي اي عنود چون تـو را سوداي سر بالا نبود
دو دسته از قرائت قرآن گمراه مي شوند: عده اي كه آگاهانه می خواهند به ريشة قرآن بزنند و سطحي ترين و بدترين معاني و تفاسير را از آن مي كنند و عده اي كه ناآگاهانه و متعصبانه همان معاني سطحي و خشن را از قرآن استخراج مي كنند و اهل تامل و تدبر و راه يافتن به معاني بلند آيات نيستند.
در "تذكره الاولياء" عطار آمده است كه« از "امام عبدالرحمن اسكاف" پرسيدند كه كسي قرآن مي خواند و نمي داند كه چه مي خواند، آن را هيچ اثري بود؟ گفت كسي كه داروي خورد و نمي داند كه چه مي خورد اثر مي كند. قرآن اثر نكند؟ » اين قرآن خواندن عاميانه است و به اندازة خود، بر دل و جان بشر تاثير دارد و غالب مردم چنين قرائتي از قرآن دارند چنين تاثيري از اين باب است كه نفس قرائت قرآن، تو را در فضايي معنوي وارد مي سازد . البته هر چه كه نيت خالص تر گرداني، عمق و گسترة اين فضا بيشتر خواهد بود ولي البته توجه به معناي صحيح آيات، یا قرآن خوانی عالمانه، قدم بعدي است كه مي توان براي بهره بردن بيشتر بدان روي آورد. به قول سعدی: "مراد از نزول قرآن، تحصيل سيرت خوبست نه ترتيل سورت مكتوب." البته شنيدن آيات با اصوات خوش هم كه جاي خود را دارد و موسيقي الحان خوش، نصيب ما را از كتاب خدا دو چندان مي كند . قرائت عبدالباسط ها و منشاوي ها از اين قبيل است اما مي توان و بايد پيش تر رفت. قرآن خواندن عارفانه و عاشقانه ديگر است "كركگور" متاله اگزیستانسیالیست دانمارکی مي گويد كتاب مقدس را بايد مثل يك نامة عاشقانه خواند تو گويي بر خودت نازل شده. همين بيان را غزالي در" ادب خواندن قرآن" (در کیمیای سعادت) مي گويد كه اگر مي خواهي حلاوت قرائت قرآن را در يابي، فرض كن از زبان رسول آن را مي شنوي و بعد فرض كن از جبرئيل و پس از آن فرض كن از خودِ خدا مي شنوي تا مرحله به مرحله، بر ذوق و شيريني قرائت قرآن افزوده شود.
سهروردي هم گفته است قرآن را باید چنان خواند که گویی بر تو نازل شده و شاید حافظ نیز به همین لطیفة نهانی نظر داشته آن جا که می گوید:
من اين حروف نوشتم چنان كـه غير ندانست تو هم ز روي كرامت، چنان بخوان، كه تو داني
يكي است تازي و تركي، در اين معامله، حافظ حديث عشق بيان كن بـدان زبان كه تو داني
يعني هر كس به نحوي قرآن را مي خواند. تو به زبان ظاهر توجه مكن، بل آن را عاشقانه تلاوت كن و در جاي ديگر مي گويد اگر هر چهارده روايت قرآن را، از حفظ بخواني ولي عاشق نباشي و قرآن را عاشقانه نخواني، كاري از پيش نمي بري:
عشقت رسد به فرياد، گر خود بسان حافظ قــرآن زِ بــر بخواني بــا چارده روايت
شاعر معاصر احمد عزيزي هم بسيار زيبا گفته است:
چون تــو قـرآن تـلاوت مي كني بــوسة حــق را حـلاوت مي كني
هوش دار اي عطر قرآن در شبت، بـر لـب الله مــي ســايــي لــبت
و البته با چنين حس و حالي، حال و هواي قرآن خواني ، هم متفاوت خواهد شد. اين گلايه و شكايت مكرر هميشگي كه چرا عبادات منجر به ذوق و تحول احوال و تغييري در زندگيمان نمي شود، دقيقاً به اينجا بر مي گردد كه متوجه نيستيم داريم با خدا حرف مي زنيم. حضور قلبي وجود ندارد. از سر عادت و تكليف و بدتر از آن از سر تكلف و رفع تكليف ، به تكرار سطحي عبادات و عبارات دلخوش مي كنيم در حالي كه تنها حسي كه موقع عبادت و دعا در ما نيست اين است كه داريم با خدا حرف مي زنيم با هر كه صحبت مي كنيم توجه و جديتمان بيشتر از زماني است كه با خدا حرف مي زنيم و البته كه اين نوع از مكالمه نبايد اثري بر احوال روحيمان داشته باشد به قول شاعر هر چه را گم مي كنيم به هنگام نماز پيدا مي كنيم:
بر زبان الله و در دل گاو وخر اين چنين تسبيح كي دارد اثر
در حقيقت در عباداتمان خدا، غايب است و معلوم نيست با كي حرف مي زنيم چون خودمان از خود غايبيم و لامحاله عبادتمان به تكرار مشتي حروف عربي تقليل مي يابد. فرماليسم و صورت گرايي و لفظ مندي از عبادات و مناسك، محتوازدايي مي كند و كيفيت ماشيني و سرد و بي روح به آن ها مي دهد.
عارف به دنبال "حال" بهتر است نه "قال". "قال" را براي "حال" مي خواهد. او به دنبال فضاي روحاني و معنوي است و ادراك احوال روحي پيامبران نه لزوماً اقوالشان به دنبال محشور شدن با پيامبران و ادراك حضورشان است.
هست قرآن ، حــال هاي انـبيا ماهــيان بــحر و دريـاي خدا
چون كه در قرآن حق بگريختی، بــا روان انــبــيا آميــختی
و اين احوال همان حس حيرت، نسبت به وجود و حس وحدت با وجود است. همان حسي كه ماهي نسبت به دريا و پرنده نسبت به هوا و قطره نسبت به دريا و بشر نسبت به آسمان لايتناهي دارد.
خلاصه تلاوت قرآن هم انواع جاهلانه ، عاميانه، عالمانه و عارفانه دارد.
7/6/90
[1]ماهیانه و شهریه
[2] : طریقه و روش