خلاصه رساله اوثیفرون

اوثیفرون از کوتاه‌ترین، اما از نظر فلسفی بسیار مهم‌ترین گفت‌وگوهای افلاطون است؛ چون یکی از نخستین صورت‌بندی‌های جدیِ مسئله‌ی رابطه‌ی اخلاق و خدا را مطرح می‌کند.

گفت‌وگو در بیرون دادگاه آتن اتفاق می‌افتد. سقراط به اتهام بی‌دینی و فاسد کردن جوانان محاکمه خواهد شد. در آنجا با اوثیفرون روبه‌رو می‌شود؛ مردی که خود برای اقامه‌ی دعوا علیه پدرش به دادگاه آمده است.

اوثیفرون ادعا می‌کند از نظر دینی و اخلاقی کاملاً مطمئن است که کارش درست است؛ حتی اگر متهم، پدر خودش باشد.

سقراط که همیشه ادعای نادانی دارد، از او می‌پرسد: تقوا یا پارسایی چیست؟

اوثیفرون چند پاسخ می‌دهد، اما سقراط هر بار نشان می‌دهد که پاسخ هنوز تعریف دقیقِ «تقوا» نیست.

۱. پاسخ اول:

محاکمه کردن کسی که مرتکب بی‌عدالتی شده، حتی اگر پدر آدم باشد.

سقراط می‌گوید تو یک نمونه از عمل پارسایانه به من نشان دادی، نه اینکه بگویی خودِ پارسایی چیست.

سقراط دنبال ماهیت پارسایی است.

۲. پاسخ دوم:

اوثیفرون می‌گوید: پارسایی چیزی است که خدایان دوست دارند و ناپارسایی چیزی است که خدایان دوست ندارند.

سقراط بلافاصله مشکل بزرگی پیدا می‌کند:

خدایان یونانی خودشان با یکدیگر اختلاف دارند. بنابراین ممکن است چیزی را یکی از خدایان دوست داشته باشد و دیگری از آن متنفر باشد.

اوثیفرون تعریف را اصلاح می‌کند: پارسایی چیزی است که همه‌ی خدایان دوست دارند.

سقراط می‌پرسد:

آیا چیزی پارساست چون خدایان آن را دوست دارند، یا خدایان آن را دوست دارند چون آن چیز پارساست؟

این پرسش به «معمای اوثیفرون» مشهور شده است.

دو امکان داریم:

الف) چیزی خوب و اخلاقی است چون خدا آن را فرمان داده است.

در این صورت، اخلاق ظاهراً وابسته به اراده‌ی خدا می‌شود. اگر خدا چیزی را فرمان دهد، همان چیز اخلاقی خواهد بود.

اما آنگاه این پرسش پیش می‌آید که: آیا هر چیزی صرفاً به دلیل فرمان خدا خوب می‌شود؟

ب) خدا چیزی را دوست دارد چون آن چیز از پیش خوب و پارساست.

در این صورت، خوبی و پارسایی مستقل از فرمان خدا هستند؛ خدا خوبی را تشخیص می‌دهد، نه اینکه آن را ایجاد کند.

این همان معمای معروف است:

آیا خداوند معیار اخلاق را می‌سازد، یا خود تابع یک معیار اخلاقی است؟

مشکل بعدی: «تقوا برای خدایان چه می‌کند؟»

سقراط سپس می‌پرسد اگر پارسایی همان چیزی است که خدایان دوست دارند، ما با انجام اعمال پارسایانه چه چیزی به خدایان می‌دهیم؟

اوثیفرون به نوعی می‌گوید: ما با عبادت و قربانی، چیزی به خدایان می‌دهیم که آنان می‌خواهند.

سقراط باز هم سؤال می‌کند:

اگر خدایان کامل و بی‌نیازند، اصلاً چه چیزی می‌توانیم به آنها بدهیم؟

اوثیفرون پاسخ روشنی پیدا نمی‌کند.

نکته‌ی جالب این است که سقراط خودش تعریف نهاییِ تقوا را ارائه نمی‌کند. اوثیفرون نیز در نهایت گفت‌وگو را رها می‌کند و می‌رود.

بنابراین رساله با یک آپوریـا (Aporia)، یعنی بن‌بست یا سرگشتگی فلسفی، تمام می‌شود.

اگر بخواهیم در یک جمله عصاره‌ی اوثیفرون را بگوییم:

رساله می‌پرسد آیا اخلاق از فرمان خدا سرچشمه می‌گیرد، یا حتی فرمان خدا نیز باید با معیاری از خوبی و عدالت سنجیده شود؟

و این پرسش، با وجود قدمت بیش از دو هزار ساله‌اش، هنوز یکی از مسائل بنیادی فلسفه‌ی اخلاق و فلسفه‌ی دین است.