عقل دیروز، عقل امروز

محمدامین مروتی

تاریخ بشر و تاریخ ملت ها پروسه ای طولانی از "آزمایش و خطا"های فراوان است. موقعیت فعلی هر ملتی حاصل این آزمایش و خطاهاست.

البته در کوتاهمدت عاملیت و نقش ملت ها از دولت ها و دولتمردان بسیار کمتر است، هر چند در دراز مدت عاملیت ملت ها سخن نهایی را خواهد زد.

این سخن بدان آوردم که در فضای مجازی به وفور شایع شده که اشخاصی معین را مقصر بدبختی ها و گرفتاری های مان بدانیم. برای افکار عمومی بسیار ساده تر است که دنبال مقصر بگردند تا از خود رفع مسئولیت نمایند و مسئله را ساده سازی کنند و تقلیل دهند. در حالی که تاثیرگذاری اشخاص فضای مناسب خود را می خواهد و این فضا عمدتاً به ذهنیت جمعی و همگانی مردم وابسته است.

مقصریابی به جای تحلیل عمیق شرایط اقتصادی و اجتماعی، آسان ترین و غیر مسئولانه ترین کاری است که می توان کرد.

رواج افکار انقلابی در میان افکار عمومی، در آن روزگار موجه و پذیرفته شده بود. شریعتی، دیروز به دلایل مختلف مخاطب داشت و امروز به دلایل مختلف مخاطب ندارد. کما اینکه اگر کسی همان افکار را امروز تبلیغ کند، کسی برایشش تره خرد نمی کند. کما اینکه شاگردان و فرزندان خود شریعتی هم از او عبور کرده اند و به احتمال بالا اگر خودش زنده می ماند هم از خودش عبور می کرد. کما اینکه تک تک ما در ده های اخیر از خودمان عبور کرده ایم. تاریخ عبارت از همین آزمایش و خطاهاست. با عقل امروز، نمی توان اشتباهات دیروز را قضاوت کرد. ولی می توان از آن ها درس گرفت. به قول معروف اگر عقل امروز را داشتم کارهای دیروز را نمی‌کردم، اما اگر کارهای دیروز را نمی‌کردم عقل امروز را نداشتم. معما چو حل گشت، آسان شود.

در علوم تجربی و طبیعی نیز اساس رشد و تکامل بر آزمایش و خطاست. دانشمندان با اصلاح تدریجی فرضیه هاشان، علم را به پیش می برند. به همین دلیل می گوییم ما بر شانه های گذشتگان ایستاده ایم.

تا دهه نود سخنان شریعتی مانند برگ زر دست به دست و دهان به دهان می گشت، حتی سخنانی که او نگفته بود به او نسبت داده می شد تا قبول عام یابد. اما امروز، روز شریعتی نیست. تمام گناهش این است که او در زمان و مکان نامناسبی قرار داشت. به همین دلیل اصل طلایی اخلاق می گوید به جای قضاوت بیرحمانه دیگری، خودت را به جای او بگذار.

آیا این بدان معناست که شریعتی و کارهای دیروزمان را نقد نکنیم؟ البته و صد البته که خیر. نقد باید باشد ولی تحلیلی و علمی باشد نه عوامانه و پوپولیستی، نه ساده انگارانه و سطحی، نه برای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت های فردی و ملی مان و فرافکنی آن ها به چند شخص و خالی کردن خشم خود بر کسانی که دیوارشان از همه کوتاه تر است و دستشان از دنیا کوتاه است.

حتی همین کل کل کردن های عالم مجازی- که بعضاً با بداخلاقی توام است- به رشد و شناخت ما کمک می کند. بعد از تخلیه خشم ها به سخنان یکدیگر فکر می کنیم و کمتر و کمتر یکطرفه به قاضی می رویم.

چپ هم بخشی از تاریخ ماست و بخش عمده ای از آن در حال اصلاح خود است. تاریخ همین است. همیشه بر وفق مراد و ایدئال ما نیست. یادگیری و پیشرفت بشر با همین آزمایش و خطاها از دوران غارنشینی به اینجا رسیده است.

یک ملت دانا به جای گشتن دنبال مقصرهایی معدود، همه فاکتورهای موثر اجتماعی و اقتصادی و ملی و بین المللی و سهم هر یک را برآورد می کند، خطاهای تاریخی خود را می پذیرد و سعی در عدم تکرار و سعی در جبرانشان می کند.

حتی نسل های جدید از خطای پدرانشان برکنار نیستند، زیرا این خطاها بیش از آن که به افراد برگردد، به فرهنگ ها برمی گردد و علت تکرار خطاهای تاریخی- به جای جبران آن ها- همین است که مسئله فراتر از فرد است.

16 مرداد 1405