در باره جملات و کتاب های انگیزشی

محمدامین مروتی

جملات و کتاب های انگیزشی به نحو اغراق آمیزی بر اراده فرد و شعار "تو می توانی" تکیه دارند، به گونه ای که منکر واقعیات سخت و سفت بسیاری می شوند و در عمل نهایتاً مخاطب را مایوس می کنند و عده ای هم آن را در زمره "روانشناسی زرد" طبقه بندی می کنند. کتاب های فلورانس اسکاول شین (۱۸۷۱ –۱۹۴۰) از این زمره اند.

می گویند آمریکا سرزمین فرصت ها و موفقیت است و همه کم یا زیاد، فرصت کافی برای رشد و موفقیت دارند. به همین دلیل روانشناسی موفقیت و انگیزشی غالباً از آمریکا می آید و مورد استقبال هم قرار می گیرد.

اما به نظر می رسد با منها کردن اغراق و مدعاهای بزرگ بتوان بهره ای از حقیقت در نوعی رویکرد مثبت به جهان یافت.

جملات انگیزشی همیشه به نظرم عوامانه و اراده گرایانه و زرد آمده اند. اما امروز فکر می کنم می توان از زاویه ای دیگر هم به این نوع روانشناسی نگریست به خصوص زمانی که با نگرش دینی درمی آمیزد.

فکر می کنم خودم هم به میزان زیاد از این نوع نگاه غافل بوده ام در حالی که مثنوی مولانا اساساً مبتنی بر همین نگرش است.

این جملات برانگیزاننده و مشوق اند و لاجرم کمابیش تاثیرات و تفاوتهایی در مقام عمل ایجاد می کنند.

در این دنیا در کنار قوانین مادی و فیزیکی، می توانیم از قوانین معنوی هم سخن بگوییم که در حوزه روح و روان تاثیرگذارند. مثل قانون کارما که شبیه قانون عمل و عکس العمل نیوتن است. قانون بخشش که می گوید هر چه ببخشی، بیشتر از آن به تو برمی گردد. قانون اخلاق و عشق که می گوید دیگری را مانند خودت قضاوت کن.

قوانین معنوی علاوه بر نظریات داروین و بیشتر از آن منطبق بر نظریات لامارک اند که معتقد بود گردن کشیده زرافه به دلیل تلاش او برای رسیدن به برگ های مرتفع درختان بوده است. نظریه لامارک در عالم زیست شناسی محلی از اعراب ندارد ولی در حیطه امور روحی و معنوی معنادار است.

در واقع کارکرد مثبت این رویکرد به نوعی خوش بینی برمی گردد که می تواند روحیه انسان را در مواجهه با مشکلات تقویت کند.

انسان خوش بین خاصه از نوع معنوی آن، به جهان بدبین نیست. به حضور نوعی کارما و حساب و کتاب در عالم پشتگرم است و بر همان اساس، با انرژی و روحیه بیشتری کار می کند و درست به دلیل همین روحیه کامیاب تر است.

از آن طرف انسان بدبین، با امید و اعتماد کمتری دست به اقدام می زند.

همینطور انسان اهل معنا، نسبت به سختی ها و مشکلات نوعی پذیرش دارد و آن ها را نوعی آزمایش اراده خود تلقی می کند و از آن ها سکوی پرتابی به مدار بالاتر می سازد.

کسانی مانند مولانا عاشق مهر و قهر محبوب اند و قهر او را هم نوعی توجه به خود تلقی می کنند. چیزی که از آن به آزمایش الهی تعبیر می شود. گشایش ها و فرج ها مهر محبوب اند و سختی ها و شدت ها هم عنایت او.

وقایع بد را چالشی برای قوی شدن تلقی می کند و وقایع خوب را نوعی معجزه. صبح که از خواب پا می شود، چشمش دنبال وقایع و فرصت های خوب می گردد تا شکارشان کند. به وقایع بد هم وقعی نمی نهد. ایمان دارد اگر دری بسته شود، دری گشوده می شود و همین به او اشتاق و روحیه می دهد که خود در موفقیت موثر است. همیشه راهی برای خروج مشکلات و حل آن ها وجود دارد. به قول حافظ:

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست

در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

هر چه پیش آید خیر است. زیان هم مقدمه ای بر سود است. چیزی را از دست می دهی تا چیز بیشتری به دست بیاوری. اتفاقات خوب در راهند مگر این که وقتشان نرسیده باشد.

طبیعتاً زندگی کسی که رویکرد خوش بینانه دارد، نسبت به زندگی کسی که از همه چیز ناخشنود و ناراضی است، کیفیت بالاتری دارد. این بدان جهت است که از نظر روانشناسی، بار رنج و شادی به همان اندازه ای احساس می شود که منتظر آن هستیم و ذهن ما انتظارش را دارد.

این روحیه باعث می شود انسان بهتر فکر کنند، بهتر رانندگی کند، کمتر دچار حادثه شود، جسم سالم تری داشته باشد و دچار بیماری های روان تنی نشود، بیشتر محبت بورزد و حتی پول بیشتری به دست بیاورد. به این بده بستان و این انتظار ذهنی می گویند قانون جذب. هر چه درست تر و مثبت تر بیاندیشی و رفتار کنی، خیر بیشتری جذب می کنی.

به انسان ها به عنوان معدن طلا و خیر و نیکی می نگری نه به چشم حسادت و کینه. هر انسانی به تو فرصت می دهد که بهتر شوی و او هم فرصت می یابد که به کمک تو بهتر شود.

انسان خوش بین، دوصفت مهم دارد: شکر بر داشته و صبر بر نداشته، که مهمترین عامل سعادت است. بدبخت ترین کس در دنیا کسی است که شکرگزار داشته هایش نباشد و دائماً برای نداشته هایش غصه بخورد.

این نگرش بیش از هر چیز امید را در انسان زنده می کند. انسان امیدوار طبیعتاً بیش از انسان نومید در کارش موفق است. انسان مومن بیش از انسان غیرمومن، روحیه دارد زیرا به حمایت خدا باور دارد. این باور در جایی که دست انسان از زمین و آسمان بریده به کار می آید. مثال مشخص آن زندان انفرادی است که ایمان تاب آوری زندانی را افزایش می دهد.

چشم و گوش انسان مومن، همیشه منتظر فرصت و شگفتی است و طبیعتاً آن ها را بیشتر از دیگران می بیند و می یابد. جستجوی شگفتی های معجزه گون، به زندگی طراوت و تازگی و معنا می دهد. چنین انسانی باور دارد تجلیات و کمک ها و حمایت های خدا از راه هایی می رسد که فکرش را نمی کند. مثلاً این آیه برای انسان مومن بسیار انگیزاننده و با ارزش است که "چه بسا چیزی که دوست دارید و برایتان بد است و چه بسا چیزی که دوست نداریدو برایتان خوب است." (بقره-216)

مومن به گونه ای می زید که خدا هست و در مدیریت عالم نقش اصلی را دارد. غیرمومن به گونه ای می زید که خدایی و معنایی از این قبیل وجود ندارد.

این گونه خوش بینی اگر جنبه متافیزیکی هم داشته باشد به ایمان تبدیل می شود. پیش فرض چنین انسانی آن است که با ریسمانی نامرئی به منبعی از نیرویی خیرخواه متصل است و به تعبیری همیشه فرشته مهربانی مراقب اوست. خداوند همیشه غیرمنتظره عمل می کند و ما را غافلگیر می سازد.

شانس و تصادف نامی است که ما بر امور غیرمنتظره گذاشته ایم. اما برای انسان مومن این شانس و تصادف همان فرصت الهی است که عده ای نادیده می گیرند. فرق مومن و غیر مومن در استفاده از همین فرصت ها و نشانه ها به دلیل داشتن گوش و چشم و گیرنده های باز و در کمین اولی و گیرنده های خاموش دومی است.

دعا برای مومن نوعی ارتباط با خدا و انرژی گرفتن از اوست. خدا به شرطی با تو ارتباط برقرار می کند که خطت مشغول کینه و ترس و یاس و خشم نباشد.

این ایمان و امید به جهت بیولوژیک هم ارزش فرگشتی دارد زیرا به بقای انسان و انتقال ژنوم او کمک می کند.

نحوه تعامل تو با دیگران بیش از هر چیز در گفتارت با دیگری نمایان می شود. قدرت کلمات بیش از آنی است که فکر می کنیم. در گذشته از اسم اعظم و مهر گیاه و کیمیا سخن می گفتند. امروز می توان همه این معجزات را به خوش کلامی و خوش زبانی، یعنی معجزه کلام ترجمه کرد. در مقام راهکار، کنترل ذهن از طریق کنترل زبان آسان از کوشش در کنترل ذهن است. صورت بندی معقول و منطقی و آرام مشکلات راه را برای حل و فصل شان می گشاید.

نقدی که به این گونه سبک زندگی می شود این است که واقع بینانه و عاقلانه نیست. اما این بستگی دارد که شما عقل و واقع بینی را چگونه معنا کنید. اگر اصل یک زندگی خوب است، عقل هم می تواند از جهات علمی(روانشناسانه و جامعه شناسانه) آن را تایید کند. عقل هدف نیست بلکه وسیله است برای زندگی بهتر.

اما این خوش بینی به همان اندازه که در حوزه روابط فردی و سبک زندگی، مفید است در حوزه سیاست و مدیریت اجتماع می تواند مضر باشد. در حوزه عمومی، عقلانیت و واقع بینی در شکل خرد جمعی و دموکراتیک، می تواند مشکلات اقتصادی و اجتماعی را رفع و راه را برای رشد معنوی و اخلاقی هموارتر کند. یعنی همان سخنی که آبراهام مزلو در قالب هرم نیازهای معروفش بدان پرداخت.

یک مبارز چپ هم از زمره خوش بینان به عاقبت تاریخ است. یک مومن مسلمان و مسیحی نیز به رستگاری آخرالزمانی باور دارد. این باورها در بالا بردن سبک زندگی فردی و برانگیختن فداکاری و عشق می توانند موثر باشند اما در حوزه عمومی قابل اتکا نیستند. و به قول حافظ:

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار؟

کار مُلک است آن که تدبیر و تامل بایدش

3 اسفند 1404