سیداحمد کسروی (1269-1324)

محمدامین مروتی

کودکی و جوانی:

کسروی در تبریز و دریک خانواده روحانی به دنیا آمد. دروس ابتدایی را در مکتبخانه ها خواند و همانجا با شیخ محمد خیابانی که مدرس بود آشنا و دوست شد و به پایه ملایی رسید.

مطالعه "سیاحت نامه ابراهیم بیگ" و شجاعت ستارخان بر او تاثیر فراوان داشت و او را به یک مشروطه طلب اصیل تبدیل کرد.

به عنوان آموزگار عربی وارد مدرسه آمریکایی شد ودر آنجا انگلیسی و اسپرانتو آموخت.

در جنگ اول جهانی، عثمانی تبریز را تسخیر کرد و سید محمد خیابانی را دستگیر کرد. بعد از شکست آلمان و عثمانی، خیابانی از تبعید برگشت وسودای قیام داشت که کسروی راهش را از او جدا کرد. قیام خیابانی شکست خورد و او کشته شد.

زبان و تاریخ:

کسروی در 1302 مامور عدلیه زنجان شد و در آنجا شروع به نوشتن "تاریخ هجده ساله آذربایجان 1313-1320" کرد.

وقتی هم که رئیس عدلیه خوزستان شد "تاریخ پانصد ساله خوزستان 1313"را نگاشت. "شیخ صفی و تبارش 1321" را در همین ایام نگاشت.

کسروی در رساله "آذری یا زبان آذربایگان 1304" زبان باستانی این خطه را آذری می داند نه ترکی و آن را لهجه ای فارسی می داند.

در 1306 نزد پروفسور هرتسفلد خط و زبان پهلوی را یاد گرفت و بر آن اساس "کارنامه اردشیر بابکان 1306" را نگاشت.

به سفارش تیمورتاش در تشکیلات علی اکبر داور، دادستان تهران شد اما با او نساخت و به کار وکالت پرداخت. شرح فسادهای عدلیه را بعدها در کتاب "چرا از عدلیه بیرون آمدم" (1323) نوشت. به واسطه صراحت و بی پروایی اش در نقد عدلیه، در سال 1308 منتظرخدمت شد و به دلیل نامه ای که در این باب به شاه نوشت سه رتبه تنزیل گرفت که خوشبختانه اجرا نشد.

نقد فرهنگی:

از 1312 به بعد بود که تفکرات کسروی از تاریخ و زبان به سوی نقد دین و فرهنگ و به قول خودش نقد "پندارها" رفت و برای این کار ماهنامه "پیمان" را برای اشاعه افکارش تاسیس کرد. در سال 1320 این نشریه جایش را به "پرچم" داد.

در کتاب های "آیین 1312" و سپس "ورجاوند بنیاد1322" که خلاصه ویرایش شده "آیین" بود، به نقد تمدن اروپایی و ماشینیسم و فلسفه مادیگری می پردازد.

نقد خرافات دینی، نقد فرقه های دینی(بهاییگری، شیعیگری و صوفیگری هر سه در 1322)، نقد جبر، نقد شعر و رمان و عرفان اصلی ترین نقدهای فرهنگی کسروی اند. در عین حال کسروی خود را مسلمان و پیرو قرآن می داند و می گوید "پاکدینی" فرقه جدیدی نیست بلکه پیراستن اسلام از خرافات و فرقه است. می گوید من که مخالف فرقه ها هستم نیامده ام تا فرقه ای بر فرق بیفزایم:

"سخنان من در باره خداشناسی،.... همه از اسلام است. خداوند به من فیروزی داده که زبان قرآن را می دانم و اسلام را چنان که هست مسی شناسم و هر آنچه در باره خداشناسی می گویم جز گفته های قرآن نیست.....من پراکنده دینی را مایه بدبختی مردم دانسته بر ان کسانی که راه های جداجدا به روی مردم باز کرده اند، نفرین ها می فرستم. پس چگونه رواست که خویشتن راه جدای دیگری باز کنم؟" (پیمان شماره 13)

او منتقد شعری است که باورهای غلط و دروغین را نشر دهد و شعر فردوسی را که قهرمانی و میهن پرستی را تشویق می کند، می ستاید:

"کسانی پنداشته اند که ما از هرگونه شعر بیزاریم...چنین پنداری درست نست. از شعر در جای خود، کارهایی ساخته می شود که از نثر ساخته نشود....اما اگر روزی به حساب شعرا رسیدگی نماییم، خواهیم دید زیات آنان بر ایران بیش از سودشان بود." (پیمان شماره 10)

"شعر اگر از روی نیاز گفته شود...ایرادی به آن نیست و اگر بی نیاز و تنها برای قافیه بافی گفته شده، یاوه گویی است." (در پیرامون خرد ص 12)

به همین دلیل روز یکم دی هر سال را برای نابودی کتب مضر به جشن کتاب سوزان اختصاص داده بود:

کتاب هایی که از تنبلی و بی پروایی سخن می گویند، با آفریدگار توانا ستیز می کنند، دروغ و دغل یاد می دهند، مفتخواری و شرابخواری و گدایی و خوشگذرانی و تملق و چاپلوسی و پندارهای نادرست می آموزند.

به نظر کسروی یکی از این اشخاص حافظ بود که تشویق جبر و خوشگذرانی و میخواری می کرد. (حافظ چه می گوید 1322)

مبنای همه نقدهای کسروی خرد است:

"من آدمیان را جز به پیروی از خرد نمی خوانم." (پیمان شماره 9)

گرانمایه ترین چیزی که خدا به آدمیان داده است خرد است. خرد داور راست و کج و شناسنده نیک و بد می باشد. باید زندگی به آیین خرد باشد." (ورجاوند بنیاد، بخش یک)

در شکایتی که دهقانان از رضا شاه کرده بودند، علیرغم فشار از بالا، جانب دهقانان را گرفت.

همچنین بعد از شهریور 20 که محاکمه مردان رضا شاه در دستور قرار گرفت وکالت تسخیری سرپاس مختاری و پزشک احمدی را که متهم به کشتن زندانیان سیاسی بودند، به عهده گرفت و به خوبی از آنان دفاع کرد.

این دو نمونه نشان می دهد فردی متملق و فرصت طلب نبود. در اوج اقتدار رضاشاه با او درمی افتاد و در اوج ضعفش از خدمات او و اتهام های ناروا به او و کارگزارانش دفاع می کرد.

سنجش و داوری:

در باره اش گفته اند که:

برجسته ترین فضیلت کسروی در بنیادگذاشتن تاریخ نگاری مستقل و مستند و منصفانه است.

فضیلت دیگرش پایبندی عملی به باورهایش است. با هیچ قدرتی زد و بند نداشت. در عین مشکل داشتن با داور و رضا شاه، کارهای نیکشان را می ستود و زمانی که جو علیه رضاشاه تب آلود بود، از متهمان به قتل به دستور او دفاع قضایی کرد.

برجسته ترین اشکالش ناب گرایی و مطلق گرایی بود:

از منظر زبانشناسی علمی، اصرارش در پدید آوری زبان پاک را افراطی تلقی می کنند.

مطلق گرایی و ناب گرایی در دین و زبان باعث افراط گرایی او در این دو حوزه و طلب دین ناب و زبان سره شده بود.

تاکیدش بر خردورزی و نقدش به ادبیات و شعر و خصوصا حافظ و سعدی، افراطی تلقی می شود و ناشی از نشناختن جوهر ادبیات و به رسمیت نشناختن استقلال حوزه عاطفه و احساس، دانسته اند.

منبع:

جلد سوم از صبا تا نیما، یحیی آرین پور، نشر زواره

14 دی 1404