شرح غزل شمارهٔ ۵۹۳ (برون شو ای غم از سینه)
شرح غزل شمارهٔ ۵۹۳ (برون شو ای غم از سینه)
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
محمدامین مروتی
این غزل از لطیف ترین و احساسی ترین عاشقانه های مولاناست که ظاهراً در آستانه بازگشت شمس به نزد مولانا سروده شده است.
برون شو ای غم از سینه، که لطف یار میآید
تو هم ای دل ز من گم شو، که آن دلدار میآید
شاعر با مژده وصل دلدار هم دل از دست داده و هم غم را از دل می راند.
نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او
مرا از فرط عشق او، ز شادی عار میآید
یار تنها شادی نیست بلکه فراتر از شادی حالی دارم که شادی در مقابل آن چیزی نیست.
مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی ز سر گیرید
که کفر از شرم یار من، مسلمانوار میآید
با آمدن او مسلمانی جلوه نوی می یابد تا جایی که کفرها از شرم او همه اسلام می آورند. این شرم که مولانا از آن سخن می گوید خیلی به معنای عارفانه "تقوی" نزدیک است.
برو ای شُکر کاین نعمت، ز حدّ شُکر بیرون شد
نخواهم صبر گرچه او، گهی هم کار میآید
صحبت از دو فضیلت اخلاقی و دینی است: صبر بر نداشته و شکر بر داشته. مولانا می گوید آمدن شمس، در شکر من نمی گنجد و برای دیدن او بی صبرم هرچند صبر گاهی مفید است.
رَوید ای جمله صورتها، که صورتهای نو آمد
عَلَمهاتان نگون گردد، که آن بسیار میآید
ای ظواهر دنیوی تکراری! بروید که لشکر انبوهِ صورتهای تازه در راهند تا پرچم عادت و کهنگی و تکرار را سرنگون کند.
دَر و دیوار این سینه، همیدَرَّد ز انبوهی
که اندر دَر نمیگنجد، پس از دیوار میآید
از فرط فراوانی شوق دیدار یار، سینه ام دارد پاره می شود. گویی این شوق و ذوق از راه عادی، یعنی از در وارد نمی شود بلکه از در و دیوار به سوی من سرازیر شده است.
12 دی 1404