تلگرام˚ درمانی

محمدامین مروتی

حدود ده سال است که کانال تلگرامی ام را به صورت پیگیر به روز کرده ام. تلگرام برای همه و خاصه برای من کلید ورود به دنیایی جدید بود.

در این دنیای جدید متوجه شدم که به عدد آدمیان، اختلاف نظر وجود دارد و مهمتر از آن متوجه شدم که نقدهایی می تواند به افکارم وارد باشد که پیش از آن تصورش را نمی کردم.

در واقع پیش از تلگرام، هر یک دنیای محدودی داشتیم و در این دنیا حق به جانبانه سیر و سلوک می کردیم. گاهی در برخورد با قوم و فامیل و آشنایان بحث و گفتگویی درمی گرفت ولی گفتگوی دم به دم و همیشگی نداشتیم.

ورود به تلگرام برای همه مثل وارد شدن یک روستایی به یک کلانشهر بود.

"مک لوهان" عصر ارتباطات را زمینه ساز مفهومی به نام "دهکده جهانی" کرد. یعنی جهانی که در دهکده ای می گنجد یا دهکده ای که با جهانی مرتبط است. حکایت ما و تلگرام نیز همین است.

در این مدت بسیار پیش آمده است که تا سر حد عصبانیت و خشونت کلامی با دوستان و دشمنان مان درگیر شویم. به جای گفتگوی سالم، متلک و لیچار بار هم کنیم. حتی گاهی این بحث ها باعث می شد چند شبی خواب از کله مان بپرد تا جواب خوبی برای رقیب آماده کنیم.

گاهی این لیچارها و توهین ها به جایی می رسد که از گروه ها و کانال ها فراری می شوی تا اعصابت راحت باشد. به خودت می آیی و می بینی که تلگرام ساعت ها از زندگی مفیدت را به خود اختصاص داده و حالت را هم گرفته است.

خودم بارها خواسته ام از بعضی گروه ها انصراف دهم تا بد و بیراه نشنوم. اما مانعی بر سر راه یافته ام. یک مانع خوب.

به خودم گفته ام سعی کن همین گفتگوها را به مسیری بهتر هدایت کنی. خودت را محک بزن. ببین می توانی به آدم ها کمک کنی، نسخه بهتر وجودشان بالا بیاید(به جای آن روی سگشان!!).

در حقیقت این گفتگوها فرصتی و مجالی و میدانی برای شناختن خودمان و عصبیت های مان و ظرفیت هایمان و خلاصه حقیقت وجودمان است. تلگرام حقیقت وجودمان را بر آفتاب می افکند و به برون ریزی درونیات نیک و بدمان کمک می کند.

به شخصه گاهی چنان عرصه بر من تنگ شده که خواسته ام عطای بعضی از گروه ها را به لقای بداخلاقی هایشان ببخشم اما همیشه این موضوع که سعی کنم از پس چالش ها برآیم و رشد کنم، جلوی رفتنم را گرفته است. چرا که فکر کرده ام تلگرام عرصه ای برای خودسازی هست.

به یاد می آورم در گفتگوهای نخست من هم عصبی می شدم و از کوره در می رفتم و مقابله به مثل می کردم. حالا یاد گرفته ام که تغییر دادن نظر دیگران بسیار مشکل است. باید حرفم را بزنم و بگذرم بی این که گرفتار کل کل شوم. یاد گرفته ام که خودم هم زیاد علیه السلام نبوده و در بسیاری از صحبتها تعصب ورزیده ام و به قصد غلبه و خیط کردن رقیب وارد معرکه شده ام. دیگر یاد گرفته ام توقع نداشته باشم نظرات دیگران یک روزه تغییر کند. یادگرفته ام اگر مثل "کرم شب تاب قصه های بهرنگ" بتوانم نور کم سویی بر حقیقت بتابانم برای من کافی است. نتیجه نهایی نه در یک روز و دو روز و هفته و ماه و سال بلکه در درازمدت و کم کم رقم می خورد. ضمناً چه بسا من هم دچار اشتباه باشم و بخشی از این نور کم سو هم نباشم.

شاید بزرگترین آفت تلگرام پخش سریع "فیک نیوز" باشد ولی راه دفع این آفت، بسته نیست. پس از ده سال تجربه ام بیشتر شده. خبرهای فیک را بیشتر از گذشته تشخیص می دهم. سعی می کنم اخبار را راستی آزمایی کنم و از منابع معتبر بگیرم. به سهم خود کوشیده ام دو بلای اصلی تفکر، یعنی "ایدئولوژی اندیشی" و "توهم توطئه" را تشریح کنم.

امروز خود را نسبت به پنج سال و ده سال پیش نرم تر و دارای سعه صدر بیشتری می یابم. آرام تر شده ام. کمتر اذیت می شوم و کمتر اذیت می کنم. سفت و سخت و خیلی جدی نیستم و سعی می کنم کسی را نرنجانم و خودم هم سعی می کنم از کسی نرنجم. این ها سعی و تلاش است و چه بسا همیشه هم موفق نباشم. خلاصه سعی می کنم دیگران را بیشتر بفهمم و کمتر قضاوت کنم. سعی می کنم دوستی را فدای موضع سیاسی نکنم. سعی می کنم در این فضا بچرخم و بگردم و گُل های معرفت را بچینم تا تبدیلشان کنم به دسته گل و تقدیم دیگران کنم.

24 آذر 1404