تاریخ تصوف64
طريقه خواجگان:
طريقهي "خواجگان" به "خواجه عبدالخالق غجدواني" (وفات 575 هـ) منسوب است كه نسبت خود را به بايزيد بسطامي ميرساند ولي بيشترين اعتبار آن مربوط به "خواجه بهاء الدين محمد بخاري" (791- 718 هـ) معروف به "شاه نقشبند" است كه بنيان گذار سلسلة «نقشبنديه» بوده است. مرشد خود او، "سيد امير كلال" بود كه كُشتي هم ميگرفت. طريقه نقشبنديه ابتدا در ماوراء النهر رونق يافت. شاه نقشبند، "خلوت در انجمن" را توصيه ميكرد. آنان روش خاصي در ذكر داشتند و آن حبس نفس و به هم دوختن لب ها و چسباندن زبان به كام و در همان زمان به ياد آوردن خدا ميباشد. شايد اين نوع ذكر، از مراقبه ي جوكيان هند تأثير پذيرفته باشد. در واقع آنان به جاي "ذكر جلّي" و آشكار، "ذكر خفي" را توصيه ميكردهاند. "خواجه محمد پارسا" (وفات 833 هـ) در تلفيق اين طريقه با آموزه هاي ابن عربي اهتمام جدي كرد و از او نقل است كه "فصوص" جان است و "فتوحات" دل. "شيخ عبد -الرحمن جامي" هم از مشايخ اين طريقه "نقد النصوص" را در شرح "فصوص" و "اشعه اللمعات" را در شرح "لمعات" عراقي بر مبناي آراي ابن عربي، تحرير كرد. اما" امام رباني" (1034- 971 هـ) مُجَدِّد و احيا كننده طريقه نقشبنديه در هند، ضمن رد نظريه "وحدت وجود" به "وحدت شهود" قائل شد و گفت وحدت شهود مرتبه اي است برتر از وحدت وجود كه ابن عربي بدان راه نيافته است. ذكر قلبي و چله نشيني را بر ذكر جهر و چله و سماع ترجيح ميداد. او سرسلسلة نقشبندي را به ابوبكر صديق ميرساند و چون لقبش "مجدد راس الف ثاني" بود، پيروانش را "مجدّدي" ميخواندند ولي اسم اصلياش "شيخ احمد سرهندي" (سهرندي) بود. از كتاب هايش "مكتوبات احمديه" و "الانهار الاربعه" است كه در آنها تلفيقي از تعاليم اوليه نقشبنديه ، با تعاليم سهرورديه، چشتيه، قادريه و شطاري درآميخته است. "تيمور گوركاني" و فرزندانش با شيوخ نقشبندي ميانه بسيار خوبي داشتند.
" امام رباني" وحدت شهود را عبارت از "يكي ديدن" عالم ميدانست و وحدت وجود را عبارت از "يكي دانستن" خالق با مخلوقات كه اولي بر وفق شريعت است ولي دومي با ظاهر شريعت نميخواند و مثال ميزند كه درست است كه بعد از طلوع آفتاب، ستاره ها ديده نميشوند ولي نمي توان گفت در حضور آفتاب وجود ندارند و چه بسا اگر چشم بصيرت بيابيم، آنها را هم بتوانيم ببينيم. اما يك قرن بعد" شاه ولي اله دهلوي" (وفات 1179هـ) كه او هم نقشبندي بود، در رسالهاي به نام "فيصله وحده الوجود و الشهود"، اختلاف اين دو اصطلاح را صرفاً لفظي تلقي كرد. در دورة قاجار، طريقة نقشبندي توسط "آزاد كشميري" و "خالد سليمانيه" در ميان اكراد ايران و عراق گسترش يافت.
" مولانا خالد" (1246- 1197 هـ) در كردستان عراق خواب ميبيند كه بايد به دهلي برود و به دنبال خوابش به دهلي ميرود و در آن جا به خدمت" شاه عبداله دهلوي" ميرسد و از او اجازه تبليغ و ارشاد ميگيرد. در ابتدا مورد دشمني "شيخ محمد نودهي" قرار ميگيرد ولي شيخ محمد بعدها از اين بابت از او دل جويي ميكند. مع هذا اختلاف بين طريقت قادري و نقشبندي در كردستان بايد از همين زمان شروع شده باشد. "مولانا خالد" آثار مكتوب فراوان و از جمله اشعاري هم دارد. جانشينان او "شيخ عثمان تويلي" (1284- 1195 هـ)،" شيخ محمد تويلي" (1289- 1235)، "شيخ عمر تويلي" برادر شيخ محمد،" شيخ حسام الدين" پسر شيخ محمد، "شيخ علاء الدين" پسر شيخ عمر و نهايتاً "شيخ عثمان نقشبندي" ملقب به "سراج الدين" بودهاند.