حرفی از آن هزاران....
آیه هفته:
وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا ....فَلَا تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا: و درباره پدر و مادر نیکویی کنید و ...زنهار کلمهای که رنجیده خاطر شوند مگو و بر آن ها بانگ مزن و آن ها را از خود مران و با ایشان به اکرام و احترام سخنگو. (سوره اسراء- 23)
شعر هفته:
شب است
و آنکه تاریکی را با هزار میخ
به آسمان کوبیده
انتقام چه چیز را از ما میگیرد؟ (گروس عبدالملکیان)
کلام هفته:
هر کسی که قدم به زندگی شما میگذارد، یک معلم است. حتی اگر شما را عصبی کند باز هم درسی به شما آموخته است زیرا ضعف های شما را نشانتان داده است. پس آگاهانه و با آرامش با اطرافيان رفتار كنيد و از تنش و درگيرى و بحث بپرهيزيد. (اندرو متیوس)
داستانک:
برف سنگینی در حال باریدن بود. ناصرالدین شاه هوس درشکهسواری به سرش زد. آنگاه در حالی که دو سوگلیاش در دو طرف او نشسته بودند، در اتاقکِ گرم و نرمِ درشکه دستور حرکت داد.
از تماشای برف و بوران بیرون و احساس گرمای مطبوع داخل کابین سرخوش شد، هوس بذلهگویی کرد و برای خنداندن سوگلیها، با صدای بلند به پیرمرد درشکهچی که از شدت سرما میلرزید گفت:
«درشکهچی! به سرما بگو ناصرالدین شاه تره هم واست خرد نمیکنه!»
درشکهچی بیچاره سکوت کرد...
اندکی بعد شاه دوباره سرخوشانه فریاد زد: «درشکهچی! به سرما گفتی؟»
درشکهچی به زحمت گفت: «بله قربان... گفتم!»
شاه: «خب چی گفت؟»
پیرمرد با صدایی شکسته جواب داد: «گفت: با حضرت اجل همایونی کاری ندارم... اما پدرِ تو یکی رو درمیارم!»
طنز هفته:
شخصي دعوي خدائي ميكرد. او را پيش خليفه بردند. خليفه او را گفت: پارسال يكي اين جا دعوي پيامبري ميكرد، او را بكشتند. گفت: نيك كردهاند كه او را من نفرستاده بودم. عبيد زاكاني