نظریات محمدرضا شجریان در باره موسیقی
نظریات محمدرضا شجریان در باره موسیقی
محمدامین مروتی
زندگی:
شجریان متولد اول مهر 1319 در مشهد است.
از بچگی به تشویق پدر قرائت قرآن می کرده و از 12 سالگی و در اجتماعات طرفداران دکتر مصدق، ربع ساعت قرآن می خوانده. چند تا نوار قرآن هم دارد که مربوط به شب های قبل از انقلاب است ولی خودش می گوید هیچکدام مثل "ربنا" نشده. پدرش مخالف موسیقی بود. بنابراین با نام مستعار "سیاوش بیدکانی" به کار موسیقی وارد شد.
در سال 45 به تهران می آید و نزد پیرنیا قطعه ای اجرا می کند که مورد توجه او قرار می گیرد. برگ سبز 216 اولین اجرای رادیویی او در مایه افشاری و در برنامه گل هاست و پس از آن 300 برنامه رادیویی ضبط می کند.
می گوید سخت گیری و انظباط را از پدرم و اخلاقم را بیشتر از مادرم گرفته ام. اما بیش از پدر از "استاد دادبه" تاثیر پذیرفتم که می گفت مسئله مهم در هنر مردم و انسانیت است. هنر انسان را به معنویت و کمال و انسانیت نزدیک می کند و مانع آلودگی او می شود. پنج فرزند به نام های افسانه، فرزانه، مژگان، همایون و آرین دارد.
شجریان حدود 150 کنسرت در داخل و خارج کشور اجرا کرده است. می گوید هیچگاه به موسیقی به عنوان یک حرفه تجاری نگاه نکرده و گرنه در همان 5 سال اول بارش را می بست و پی کارش می رفت. می گوید من با موسیقی پرواز می کنم از خاک جدا می شوم و به نامتناهی پیوند می خورم.
علاوه بر موسیقی، به گلکاری و باغبانی علاقه بسیار دارد.
موسیقی و سیاست:
شجریان می گوید من معتقدم مصلحت این است که موسیقی را سیاسی نکنیم و از چالش هایی که با لطفی و ابتهاج در این زمینه داشته سخن می گوید. می گوید:
هوشنگ ابتهاج یکی از بزرگترین غزل سرایان زمانه ماست ولی من دیدگاه سیاسی اش را قبول ندارم.
می گوید وقتی کانون چاووش را تاسیس کردیم، ولی در اساسنامه اش کار سیاسی را در آن ممنوع کردیم ولی وقتی که سیاسی کاری کردند ارتباطم را با آن قطع کردم.
می گوید درست است که بعضی آوازهایم در سال 57 سیاسی بود ولی زیر پرچم خاصی نرفتم.
همچنین ابتذال از راه دستوری و سفارشی شدن موسیقی و معیارهای بیرونی در موسیقی راه می یابد. موسیقی معیارهای خودش را دارد که به تکنیک برمی گردد. نقد موسیقی براساس معیارهای سیاسی، غیردموکراتیک است. هنر را باید با معیارهای هنری نقد کرد.
موسیقی مبتذل:
شجریان به تنوع موسیقی برای سنین مختلف باور دارد. او خودش جاز و پاپ گوش می کند ولی مخالف موسیقی مبتذل است. می گوید با بعضی موسیقی ها به دلیل اختلاف فرهنگی، رابطه برقرار نمی کنم ولی این دلیل بر بد بودن آن موسیقی ها نیست. ابتذال از نظر او می تواند در موسیقی سنتی هم باشد. آنچه موسیقی را مبتذل می کند، اجرای مبتذل آن است. فقر و تنگدستی راه را برای موسیقی مبتذل و محفلی باز می کند.
ابتذال به سطح موسیقی مربوط است نه نوع آن. آواز ابوعطا هم می تواند مبتذل اجرا شود. مثلاً اجرای شعر حافظ با موسیقی جاز مبتذل است زیرا عناصر موسیقی ایرانی یک چفت و بست تاریخی دارند. به همین دلیل در سال 55 از رادیو تلویزیون کناره گرفتم. چون به بهانه سلیقه مردم، گوششان را به موسیقی بد عادت می داد.
رقص، موسیقی را مبتذل نمی کند، چه بسا موسیقی خوب ممکن است شما را وادار به سماع یا رقص کند.
مشکل من با صدا و سیما این است که موسیقی را به عنوان هنر قبول ندارد تا برنامه ای بدان اختصاص دهد بلکه از قطعات موسیقی برای پر کردن فاصله برنامه ها استفاده می کند. اعتراض دیگرم هم این است که حقوق هنرمند را نادیده می گیرد.
به رادیو و تلویزیون قبل از انقلاب اعتراضم این بود که موسیقی خوب و با کیفیت پخش نمی کردند. برخلاف شایعه ها نمی خواستم فقط موسیقی ایرانی پخش شود.
انواع موسیقی:
کودکان و جوانان به موسیقی خاص خود نیاز دارند و موسیقی کودک نباید غمگین باشد. اما موسیقی ایرانی لزوما غمگین نیست. خالقی در دستگاه دشتی که بسیار غمگین است سرود حماسی "ای ایران" را ساخت. یک پزشک نمی تواندبرای همه بیماران یک نسخه بنویسد. هر سنی موسیقی خود را دارد. همه مردم نمی خواهند یا نمی توانند شجریان گوش کنند. خودم هم گاهی تحمل صدای خودم را ندارم.
ذات موسیقی:
ذات موسیقی ایرانی بداهه پردازی و ابداع و نوآوری است و جوهر این موسیقی، آواز است نه تصنیف. آواز به ذات هنر و خلاقیت نزدیک تر است.
درک موسیقی:
هر هنرمندی عطر خود را دارد. حافظ به آن می گوید "لطیفه نهانی". این لطیفه است که مانع ابتذال می شود.
موسیقی به قول خانم پریسا می تواند ما را به خدا و معنویت برساند. موسیقی بهتر از هر وسیله دیگری می تواند این کار را بکند. سرعت تاثیر موسیقی مثل سرعت نور است و سرعت وسایل دیگر مثل سرعت اتوموبیل. موسیقی انسن ها را به بهشت و مدینه فاضله می برد. ارتباطشان را با محیط قطع می کند. موسیقی یک دین دموکراتیک است که متولی ندارد و سلیقه های مختلف را راضی می کند. در این دین کسی قیم دیگری نیست. یکی می خواهد به خدا برسد و دیگری به معشوق زمینی.
موسیقی و خط شباهت بسیار دارند. روح هنرمند در اثرش متجلی است. معنا جایی است که انسان به اوج احساس معنوی می رسد و لازمه آن تمرکز و خالی شدن از محیط و پرواز است. مخاطب هم به هنرمند حس می دهد. این حس، حس مشترک است. حس انسانیت است. ولی شرطش این است که آن لطیفه نهانی در هنرمند باشد. نسیم که بر گل گذر می کند بوی گل را می آورد و اگر بر لجن بگذرد بوی لجن را می رساند.
ادای هنرمند هم مهم است. موسیقی کلمه که عوض شود، معنایش هم عوض می شود. همچنان که کلمه "بله" بر حسب شیوه ادا کردن، معانی متفاوتی دارد.
علل عقب ماندگی موسیقی ایرانی:
موسیقی ما به دلایل مختلف عقب مانده. دلیل اصلی فقدان آموزش از بچگی است. دلیل دیگر پخش نشدن موسیقی استاندارد از صدا و سیماست. دلیل دیگر فقدان سالن های کنسرت است. موسیقی ما می تواند به استانداردهای بین المللی برسد اگر این شرایط را داشته باشد. بچه ها باید ار 3 و 4 سالگی آموزش ببینند و آموزش آواز را باید از 12 سالگی شروع کرد.
در عین حال شخصیت موسیقی ما بداهه خوانی و بداهه نوازی است و با ارکسترهای بزرگ همخوانی ندارد. اما این که می گویند دلیل جهانی نشدن موسیقی ما محدودیت دستگاهی است درست نیست. غربی ها دو گام مینور و ماژور را دارند. ما علاوه بر این دو شور را هم داریم. مینور همان اصفهان و همایون است و ماژور همان ماهور خودمان. نمونه موسیقی خوب برنامه گلها بود که در اوج هماهنگی و کمال بود. پس مشکل از موسیقی ایرانی نیست، مشکل ما کمبود آهنگساز خلاق است. آهنگسازان درجه یک ما محدودند به درویش خان و شیدا و عارف و مرتضی محجوبی. یعنی به انگشتان دست نمی رسند. موسیقی مثل زبان است و نحوه استفاده از این زبان، آن را مبتذل یا فاخر می کند. شعر خوب هم مهم است و فرق نمی کند نو یا کلاسیک باشد. روی شعر شاملو هم می شود موسیقی سنتی گذاشت. باید موسیقی کلام با موسیقی ساز هماهنگ باشد. موسیقی مبتذل بیشتر به خاطر کلامش مبتذل است.
کلام و موسیقی:
موسیقی خوب به کلام نیاز ندارد. مثلاً قطعه "نینوا"ی علیزاده حرفش را می زند و حتی افزودن ترکیب بند محتشم کاشانی چیزی به قدرت آن نمی افزاید. تاثیر این مقام ها در درازمدت روی ژن ما تاثیر گذاشته. مثلاً ماهور شادتر از شور است. اما این یک اصل نیست. دشتی اصولاً دستگاه غمگینی است ولی سرود حماسی "ای ایران" روی آن ساخته شده. یا چهارگاه دستگاه غمگینی است ولی آهنگ "ای یار مبار ک بادا" روی آن گذاشته شده.
نوا و راست پنجگاه حالت تامل فلسفی و عقلی دارد.
کوک بودن سازها لازم است اما کافی نیست. کوک بودن دل های نوازندگان با هم مهمتر است.
گذاشتن شعر نو روی آهنگ مشکل تر است اما نتیجه کار به این بستگی ندارد که شعر کلاسیک باشد یا نو. اشعار کلاسیک کمتر با حال و هوای زمانه سازگارند. انتخاب شعری که با آهنگ هماهنگ باشد؛ وقت زیادی از من می گیرد.
آواز و تصنیف:
دوست دارم به جای تصنیف آواز بخوانم. چون در آواز ابتکار و خلاقیت هست در حالی که باید تصنیف دیگران را بخوانم. الآن هم تصنیف را به خاطر دیگران می خوانم. آواز برای من دنیای دیگری است. آهنگساز باید از سلیقه خواننده اطلاع داشته باشد.
شهرت که زیاد می شود جوابگویی به محبت مردم مشکل می شود. هر جا که می روم مرا می شناسند. دیگر نمی توانم خودم باشم. گاهی فکر می کنم تنهایی بزرگترین سعادت است و دلم می خواهد فرار کنم.
نوازندگان و خوانندگان:
به این دلیل که از استانداردهای موسیقیایی خودم عدول نمی کنم می گویند شجریان خودخواه است. از این جهت که نمی توانم با دیگران کوک شوم و احساس تنهایی می کنم.
در میان نوازندگان، استاد کسایی، شهناز و حبیب بدیعی منحصر به فردند. تار شهناز و لطفی مرا می گیرد. ساز آقای پایور و به خصوص تار او هم حس خوبی دارم. از کار با علیزاده هم راضی بوده ام.
من از بنان، اقبال السلطان، تاج، قمر و عبدالله دوامی تاثیر پذیرفته ام ولی استخوان بندی صدایم را از طاهرزاده، ظلی و بنان گرفته ام. نود درصد کار من رنگی از نوع نوازندگی استاد جلیل شهناز دارد. کشش های آوازم متاثر از ویلون حبیب الله بدیعی است. استاد عبادی در تربیت اخلاقی من و دوری از محیط فاسد هنر تاثیر فراوان داشت. تنها صدایی که گوش می کنم صدای طاهرزاده و قمر است. بقیه راضیم نمی کنند و رویم تاثیر نمی گذارند.
صدا و تکنیک های آن:
برخلاف آنچه رایج است، به نظر من آموزش موسیقی نباید از آموزش ردیف شروع شود بلکه باید از شناختن صدا و شیوه مدیریت صدا یعنی تکنیک خواندن شروع شود.
صدایی که بتواند بم ترین تا زیرترین نتها یعنی حدود 15 نت را اجرا کند برای اجرای آواز ایرانی مناسب است. اگر به هجده نت برسد ممتاز می شود. من 19 نت را می توانم به راحتی اجرا کنم.
از این گذشته قدرت صدا یعنی رسایی آن مطرح است. صدای قوی یا بیابانی می تواند تا فاصله 200 متری شنیده شود.
سوم رنگ و شخصیت صدا مثل زلالی و خش داشتن و صافی آن است. صدای خش دار نتهای بالا را نمی تواند اجرا کند ولی گاهی صدای خش دار زیباتر است. جایی که صدا زشت می شود نباید رفت. هر صدایی امتیازات و عیوبی دارد.
نکته چهارم تسلط بر صدا و رام کردن یعنی تربیت آن است. متاسفانه مربی صدا نداریم. استاد برومند در این مورد استثنا بود.
پنجم عطر و معنویت صداست که به شخصیت خواننده وابسته است.
تکنیک ارائه صدا هم داستان خود را دارد. صدا از عمق نای شروع می شود و به سینه و گلو و دهان و زبان و دندان و سپس لب می رسد. هر مرحله تکنیک خود را دارد. متاسفانه در این باب استادی نداریم.
در دوره عالی آواز، خواننده مجتهد می شود.
در غیاب معلم تقلید ردیف ها مفید است. همه دانش ها از تقلید شروع می شود.
موسیقی کلام و نحوه ادایش هم مهم است. خوبی به معنای مصدری یک معنا دارد و به لحن پرسشی معنایی دیگر. تفاوت تلفظ فارسی سخن گفتن یک انگلیسی زبان با ما آشنا نبودن با موسیقی کلام است. بلافاصله می فهمیم او فارس زبان نیست. در مورد زبان های دیگر همین موضوع صادق است.
منبع:
سروش مردم، به کوشش عرفان قانعی فرد، انتشارات دادار، 1382
27 آبان 1404