حرفی از آن هزاران.....
آیه هفته:
ماأَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى. إِلا تَذْکِرَةً لِمَنْ یَخْشَى: قرآن را بر تو نازل نکرده ایم که در رنج افتی، مگر برای یادآوری کسی که فروتن باشد. (طه، 2 و 3)
کلام هفته:
هر ستمی در جهان از ستم بر کلمات آغاز می شود. (کنفوسیوس)
شعر هفته:
این گریهی مستانهی من بیسببی نیست
ابر چمن تشنه و پژمردهی خویشم
گلبانگ ز شوق گل شاداب توان داشت
من نوحهسرای گل افسردهی خویشم
گویند که "امّید و چه نومید!"، ندانند
من مرثیه گوی وطن مردهی خویشم
مسکین چه کند حنظل، اگر تلخ نگوید؟
پروردهی این باغ، نه پروردهی خویشم (اخوانثالث)
داستانک:
مزبِّد مَدیَنی، کوفیان را نظاره می کرد که کودکانِ خود را برای استسقاء (دعای باران)[1] بیرون آورده بودند. او گفت: اگر دعایِ این کودکان مستجاب بودی بر روی زمین معلمی زنده نبودی!(خواندنیهای ادب فارسی، علی اصغر حلبی)
طنز هفته:
دستش رو خاروند و گفت مثل اینکه قراره پول بیاد دستم!!!
یکم بعد پاش رو خاروند و گفت مثل اینکه قراره برم مسافرت!!!
بعدش گوشش رو خاروند و گفت یکی داره پشت سرم حرف میزنه و...
خلاصه اینکه بزرگوار به هرچیزی اعتقاد داشت غیر از حموم رفتن....
[1] استسقا: دعای باران