تراژدی زندگی
تراژدی زندگی
محمدامین مروتی
دلایل زیادی وجود دارد که بر اساس آن ها زندگی را تراژدی بدانیم.
مهمترینش پیری و از دست دادن ظرفیت لذت بردن به دلیل ضعیف شدن حواس مختلف است. یکی یکی قابلیت ها و توانایی هایت را از دست می دهی و حسرت یک به یک شان را خواهی خورد:
دانی چه گفت ملحد ِ پیر ِ فقیر ؟ گفت :
گردون مرا شکست و زبون در قفس گرفت
از گوش و هوش مقدرت،از دست و پا توان
وز این دو دیده روشنی ِ مُقتبس گرفت
سر،پاک پیر و گر شد و دندان بسود و ریخت
گلبرگ ِ روی ، منزلت ِ خار و خس گرفت
خورشید خفت و سرو خمید و چراغ مرد
هان ! مرگ آمد اینک و راه ِ نفس گرفت(اخوان ثالث)
طبیعتاً این قسمت از تراژدی را کودکان و جوانان، خیلی کم احساس می کنند.
دوم بیماری و تبدیل شدن دکتر و دوا به بخش مهمی از زندگی است.
سوم از دست دادن نزدیکان و عزیزان و دل بستن ها و دل کندن هاست:
یک روز صرف بستن دل به این و آن شد
روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت
اما شوپنهاور می گوید صرف نظر از پیری و بیماری، در جوانی هم زندگی تحفه ای نیست. چرا که اصالت با رنج است و نه لذت. یعنی ما رنج را عمیق تر از شادی لمس و احساس می کنیم. مثلاً رنج گرسنگی به مراتب بیشتر از لذت سیری است. درد و بیماری کاملاً محسوس است ولی سلامت اصلاً حس نمی شود مگر پس از بیماری.
و همینطور مرگ که پایان تراژیک زندگی است و هیچ چاره ای ندارد:
چو دانی که از مرگ خود چاره نیست
ز پیری بتر نیز پتیاره نیست
گذشته از همه این ها ملاک سنجش لذت یک واسطه شیمیایی به نام دوپامین است. میزان دوپامین مترشحه به واسطه پاداش هایی که به خود می دهیم، روز به روز کمتر و کمتر می شود. مثلاً لذت خوردن دو عدد پیتزا در دو وعده غذایی از خوردن یک عدد پیتزا کمتر است و الخ. هرچه ثروتمندتر باشی، حواست نسبت به لذت ها کندتر و کندتر می شود.
خلاصه لذت و رنج دو کفه یک ترازو هستند که باید به تعادل برسند. به عبارت بهتر لذت و ترشح دوپامین عین اعتیاد است. شما در هر نوبت احتیاج به میزان بیشتری ماده مخدر برای تولید لذتی معادل لذت نوبت پیشین دارید.
همه این مثال ها و جنبه ها، تراژیک بودن زندگی را مدلل می سازند.
در ایجا چند سوال پیش می آید:
یکی این که چرا انسان به زندگی خود خاتمه نمی دهد؟ جوابش این است به خاطر این که مغز ما به ساز سازگاری و بقای داروینی می رقصد. خود را به انحای مختلف می فریبد و مرتب وعده پایان رنج به ما می دهد.
سوال دیگر این است که چگونه می توان با این مکانیسم دوپامینی مقابله کرد یا حداقل آن را کنترل کرد.
جواب این سوال هم این است با مدیریت لذت و به تاخیر انداختن آن به جای میدان دادن به غریزه.
به تاخیر انداختن لذت دو حسن دارد:
اولاً تاب آوری ما را در مقابل دشواری بالا می برد. خودت به استقبال مشکل می روی، نمی گذاری مشکل به سراغت بیاید و اعتماد به نفست بالاتر می رود.
ثانیاً مانع از آن می شوی که مشکل دائماً فکرت را به خود مشغول و فرسوده ات کند، بلکه حداقل زمان را بدان می دهی.
ثالثاً از لذت به عنوان یک پاداش استفاده می کنی. یعنی قدر آن را بیشتر می دانی.
فرنگی ها می گویند now pay و later play. یعنی حالا هزینه را بده بعدا لذتش را ببر. مثل بچه ای که اول درسش را می خواند و بعد بازی می کند یا مثل روزه گرفتن و به طور کلی عبادت که راهکاری برای تاخیر لذت است.
به تاخیر انداختن لذت، آن را تبدیل به یک انتخاب می کند. به جای فرار کردن از سختی، آن را انتخاب می کنیم و در و رنج آن چیزی که انتخاب می کنیم، قابل تحمل و معنی دار می شود. چه بسا گاهی انتخابِ آگاهانه و معنی دارِ رنج، ترشح دوپامین را بیفزاید.
سوال دیگر این است کودکان چرا لذت بیشتری از زندگی می برند؟
یکی از دلایلش این است که جسم سالمتری دارند.
یک دلیل دیگرش این است که در لحظه می زیند.
دلیل سومش این است که توقعات دور و دراز ندارند.
دلیل چهارمش این است که اهل رقابت نیستند و به جای غصه خوردن برای نداشته هایشان یا داشته های دیگران، از داشته شان لذت می برند.
12 مهر 1404