اقتصاد و اخلاق
اقتصاد و اخلاق
محمدامین مروتی
از نظر لیبرالیسم انسان موجود «هومو اکونومیکوس» یا همان «انسان اقتصادی» است.
نقدهای ضد لیبرالیستی عمدتاً اخلاقی و عرفانی و دینی است. مبنای این نقدهای این است که لیبرالیسم انسان را به اقتصاد فرومی کاهد، مصرف گرایی و مادی گرایی و انباشت ثروت و سودجویی را تشویق می کند و همه این ها به زیان جوهر اخلاقی و انسانی بشر و موجب نزول او به مرتبه حیوانیت است.
هدف زندگی اقتصاد نیست. اقتصاد باید در خدمت رشد و کمال بشر باشد.
این ایرادها به نظر درست می رسند. به خصوص از منظر اخلاقی. اما اقتصاد به مثابه ی یک علم وظیفه اش اخلاق ورزی نیست بلکه وظیفه اش این است که بهترین راه های عملی را برای حداکثر استفاده جامعه از منابعش پیدا کند.
همانطور که میزس می گوید اخلاق و نیکوکاری مقوله ای فردی است. همان گونه که دین مقوله ای فردی است.
اقتصاد مستقل از اخلاق و دین است همان گونه که شیمی و فیزیک مستقل از دین و اخلاق اند. اقتصاد حتی مستقل از سیاست و دولت است. همان گونه که شیمی و فیزیک از سیاست و دولت مستقل اند.
خلاصه اقتصاد عرصه اجتماعی را مدیریت می کند و اخلاق عرصه روابط فردی بین انسان ها را. نیکوکاری و دین و عرفان را افراد خودشان باید مدیریت کنند ولی سیاست و اقتصاد و فیزیک و شیمی را متخصصان آن ها. به قول حافظ:
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار؟
کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش
در مدیریت ملک و مملکت عقلانیت و تدبیر و عالم سازی کار می کند و در عرصه خودسازی و اخلاق، فداکاری و نیکوکاری و بخشش و عالم سوزی.
از طرف دیگر تا نیازهای مادی برطرف نشود، نیازهای معنوی مطرح نمی شود. شاید تک و توکی از انسان ها دست از مادیگری و سودجویی دست بردارند ولی این اتفاق در سطح جامعه رخ نخواهد داد چون روی آوردن جامعه به نیکوکاری و خیر، منوط به رفع نیازهای اولیه است.
8 مهر 1404