شرح غزل شمارهٔ ۲۲۱۵ (تو مرو)

فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

محمدامین مروتی

این غزل هم درخواستی عاشقانه و صمیمانه از شمس است که مولانا را ترک نکند.

گر رَود دیده و عقل و خرد و جان، تو مرو

که مرا دیدنِ تو بهتر از ایشان، تو مرو

مولانا می گوید چشم و عقل و زندگی بی تو برایم بی ارزش اند. ترجیح می دهم تو بمانی و همه این ها بروند.

آفتاب و فلک اندر کَنَفِ سایهٔ توست

گر رَود این فلک و اختر تابان، تو مرو

آسمان با همه ستارگان زیبایش، از تو-که شمسی- نور می گیرند. آن ها در سایه تو می زیند. اگر آسمان و ستارگانش رفتند تو بمان.

ای که دُردِ سخنت صاف‌تر از طبعِ لطیف

گر رَود صَفوَتِ این طبعِ سخندان، تو مرو

شمس زبان گویای ملانا را نداشت. مولانا می گوید نارساترین سخنانت از طبع لطیف من صاف تر است و من طبع خود را فدای نازل ترین سخنان تو می کنم.

اهل ایمان همه در خوفِ دَمِ خاتمتند

خوفم از رفتنِ توست ای شهِ ایمان، تو مرو

مومنان همه می ترسند که دم آخر بی ایمان از دنیا بروند. خوف من بیشتر از این است که تو بروی که ایمان منی.

تو مرو، گر برَوی جانِ مرا با خود بر

ور مرا می‌نبری با خود از این خوان، تو مرو

اگر می روی، جان مرا هم از سفره دنیا، با خودت ببر و گرنه خودت هم مرو.

با تو هر جزو جهان باغچه و بُستان‌ست

در خزان گر برود رونقِ بُستان، تو مرو

تو هر جا باشی، آنجا را سبز و خرم می کنی. پس در این خزان تنهایم مگذار.

هجر خویشم منما، هجر تو بس سنگدل‌ست

ای شده لعل ز تو سنگ بدخشان، تو مرو

دوریت برایم دشوار است. تویی که سنگ بی ارزش و بیرحم را به لعل تبدیل می کنی.

کی بود ذرّه که گوید: «تو مرو» ای خورشید؟

کی بود بنده که گوید به تو سلطان: «تو مرو»؟

من که باشم که به تو بگویم نروی؟ ذره و بنده چه حدی دارند که به خورشید و سلطان امر کنند؟

لیک تو آبِ حیاتی، همه خَلقان ماهی

از کمالِ کرم و رحمت و احسان، تو مرو

اما اگر می گویم مرو برای ان است که وجود ما به تو وابسته است چنان که وجود ماهی به آب و تو هم سرچشمه رحمت و احسانی.

هست طومارِ دلِ من به درازیِ ابد

برنوشته ز سرش تا سویِ پایان، تو مرو

اگر دل مرا باز کنی، طوماری به درازای ابدیت یعنی طوماری بی انتها می بینی که همه جایش عبارت "تو مرو" نوشته شده است.

گر نترسم ز ملالِ تو بخوانم صد بیت

که ز صد بهتر و ز هجده هزاران، تو مرو

اگر نمی ترسیدم که ملول و خسته شوی، برایت صد بیت از این طومار می خواندم که از هزاران بیت بهتر باشد.

3 شهریور 1404