ظاهر و باطن ابلیس و نفس
ظاهر و باطن ابلیس و نفس
محمدامین مروتی
در ادبیات دینی و عرفانی هست که دیو، مدتی انگشتری سلیمان را به انگشت کرد و به هیئت او درآمد و بر مردم حکومت می کرد، اما هیچش به سلیمان نمی مانست.
مولانا در دفتر چهارم بر کمک گرفتن از خرد دیگران برای تشخیص ظاهر از باطن تاکید دارد:
خردجمعی:
مولانا می گوید هرچند ما عاقلیم، ولی باید با مردمان دیگر مشورت کنیم که دو عقل از یک عقل، در حل مشکلات کارآمدتر است:
۱۲۶۲ وَرْچه عَقْلَت هست، با عقلِ دِگَر یار باش و مَشورت کُن ای پدر
۱۲۶۳ با دو عقل از بَسْ بَلاها وارَهی پایِ خود بر اوجِ گَردونها نَهی
صورت و باطن سلیمان:
ابلیس با غصب انگشتری سلیمان چند صباحی خود را به صورت او درآورد ولی نمی توانست همانند او عمل کند و سرّ و باطنش کماکان اهریمنانه بود:
۱۲۶۴ دیو گَر خود را سُلَیمان نام کرد مُلْک بُرد و مَمْلَکَت را رام کرد
۱۲۶۵ صورتِ کارِ سُلَیمان دیده بود صورت اَنْدَر سِرّْ دیوی مینِمود
۱۲۶۶ خَلْق گفتند این سُلَیمان، بیصَفاست از سُلَیمان تا سُلَیمان فَرقهاست
دلش بیدار نبود و می گفت خداوند ابلیس را به صورت من آفریده است. مبادا ابلیس شما را به دام بیندازد و منظورش از ابلیس، همان سلیمان واقعی بود. دیو می گفت اگر کسی به شما گفت من سلیمان واقعی ام، به او اعتماد نکنید و اعتبار ندهید:
۱۲۶۷ او چو بیداریست این هَمچون وَسَن[1] همچُنان که آن حَسَن با این حَسَن
۱۲۶۸ دیو میگفتی که حَق بر شَکلِ من صورتی کردهست خوشْ بر اَهْرِمَن
۱۲۶۹ دیو را حَقْ صورت من داده است تا نَیَندازد شما را او به شَسْت[2]
۱۲۷۰ گَر پَدید آید به دَعوی زینهار صورتِ او را مَدارید اِعْتِبار
عقل و نفس:
ابلیس این سخنان را می گفت ولی اهل دل و عقل می دانستند که حقیقت کاملاً برعکس است. انسان عاقل را با سحر و فسون نمی توان بازی داد:
۱۲۷۱ دیوْشان از مَکْر این میگفت لیکْ مینِمود این عکس در دلهایِ نیکْ
۱۲۷۲ نیست بازی با مُمَیِّز[3] خاصه او که بُوَد تمییز و عَقلَش غَیْبگو
اهل دل در جوابش می گفتند به عکس می گویی و همین وارونگی تو را به دوزخ هدایت خواهد کرد:
۱۲۷۴ پَس هَمیگفتند با خود در جواب بازگونه میرَوی، ای کَژْ خِطاب[4] !
۱۲۷۵ باژگونه رفت خواهی هم چُنین سویِ دوزخ اَسْفَل اَنْدَر سافِلین
سلیمان اگر از حکومت کناررفته، نور از چهره اش می تابد و تو اگر انگشتریش را غصب کرده ای، همانند یخبندان، به دل نمی نشینی:
۱۲۷۶ او اگر مَعْزول گشتهست و فَقیر هست در پیشانی اَش بَدْر مُنیر
۱۲۷۷ تو اگر اَنْگُشتری را بردهیی دوزخی چون زَمْهَریر[5] اَفْسردهیی
عقل باطن بین:
دیو خود را به شکل انسان های موجه درمی آورد تا کودک صفتان را بفریبد:
۱۲۸۳ نامِ خود کَرده سُلَیمان نَبی رویْپوشی میکُند بر هر صَبی[6]
پس انسان عاقل از صورت به معنی توجه می کند مثل اهل دلی که به رفتار دیو توجه داشتند نه به ظاهر او:
۱۲۸۴ دَر گُذَر از صورت و از نامْ خیز از لَقَب وَزْ نام در مَعنی گُریز
14 تیر 1404
[1] وَسَن: خواب سنگین
[2] شَست: قلّابِ ماهیگیری، در اینجا منظور دامِ شیطانی است
[3] ممیز: اهل تشخیص و تمیز
[4] کژ خطاب: دروغگو
[5] زمهریر: یخبندان
[6] صبی: کودک