خیر و شر دولت

محمدامین مروتی

ریشۀ سرکوب، در تمرکز قدرت و ثروت است.

فلاسفه و اهل تامل برای رفع سرکوب، تمهیدات بسیاری اندیشیده اند.

در عین حال وضعیت مقابل سرکوب، هرج و مرج است. هرج و مرج هم مانعی بر سر راه سعادت بشر است. در این باب هم تاملات اندیشمندان فراوان بوده است. دوگانه دولت و بی دولتی، بزنگاهی برای تقابل آرا در این ساحت بوده است.

هابز معتقد بود تشکیل دولت(لویاتان)، تمهیدی برای گریز از هرج و مرج و به تعبیر او جنگ انسان علیه انسان بود. انسان ها با تفویض قدرتشان به سازوکار یا ماشین و مکانیسمی به نام دولت، غولی برای محافظت از منافع جمعی شان می سازند. دولت به نمایندگی مردم، امور جامعه را تمشیت و دعواها را از طریق زور یا قانون فیصله می دهد.

اما از نظر سوسیالیست ها خود دولت اکنون به غولی مهارناپذیر(چیزی مثل فرانکشتاین) تبدیل شده که اِعمال قدرت و سرکوب می کند و چاره را در هم شکستن ماشین دولت و بوروکراسی و دیوانسالاری می دانستند.

سوسیالیست های آنارشیست معتقد بودند از همان ابتدای پیروزی انقلاب باید از دولت خلع ید کرد و کار را به شوراها و سندیکاها و تشکل های مردم نهاد سپرد و دولتی نباید در کار باشد و گرنه آش همان و کاسه همان خواهد بود.

اما مارکس و به تبع او لنین، این ایده را خیالپردازانه می دانستند و در عوض از زوال تدریجی دولت سخن می گفتند. آنان دیکتاتوری پرولتاریا را برای در هم شکستن مقاومت دشمنان سوسیالیسم ضروری می شمردند و نابودی دولت را به مرحله دوم سوسیالیسم یعنی به کمونیسم احاله می دادند. یعنی برای نابودی دولت، ابتدا باید قدرت آن را به حداکثر رسانید و این نقض غرض اصلی و احاله ای دور و دراز و رویاپردازانه بود. اتفاقی که عیناً در شوروی و چین افتاد.

سیمون وی در کتاب "آزادی و سرکوب" پاشنه آشیل انقلاب فرانسه و اتحاد شوروی را همین افزایش مضاعف قدرت دولت و بوروکراسی دولتی می دانست. سیمون وی می گوید رویای کمونیسم نیز مانند افیون عمل کرده است که روشنفکران را گرفتار خود ساخته است.

اما راه حل لیبرالی، راه حل متفاوتی بود. لیبرالیسم به جای نابودی دولت، به ایده "دولت حداقلی" از سویی و تقویت سازو کارهای نظارتی و مدنی از سوی دیگر تاکید می کرد. به این وسیله با تمرکز زدایی از دولت، قدرت سرکوب دولت تحت کنترل دموکراتیک قرار می گرفت. دولتی که باید در فواصل معین از مردم رای بگیرد تا بتواند بر سر قدرت بماند.

7 خرداد 1404