سلطۀ ایدئولوژیک نفسانیت

محمدامین مروتی

ایدئولوژی و تفکر ایدئولوژیک تنها به حوزه سیاست محدود نیست. ایدئولوژی به تعبیر مارکس، آگاهی کاذب و وارونه است. این آگاهی دروغین و معکوس می تواند در حوزه زندگی فردی هم وجود داشته باشد. کسی که متوهم است و گرفتار سلطه نفس، در واقع گرفتار آگاهی دروغین است. گمان می کند مرکز پرگار وجود است. گمان می کند دنیا باید خدمتگذار او باشد. حداقل به گونه ای می زید که گویی جهان باید در خدمت او باشد.

نفس هم دیکتاتور است. ما را تحت سلطه می گیرد. حقیقت را برنمی تابد. ایدئولوژی، ضدآگاهی است. نفس هم حرف حساب را نمی شنود. اهل مشورت و شنیدن نیست. نفس نمی گذارد صدای فطرت و منِ بهترمان شنیده شود. دنبال گرفتن تایید و تحسین دیگران است. دیکتاتوری است که نیاز به تعریف و تمجید و تملق دارد. به زبان سیاست، نفس، دیکتاتور درون ماست. می گوید هر چه می گویم بکن، تا دوستت داشته باشم.

شیاطین و ستمگران تنها در بیرون نیستند. شیاطین و ستمگران درونی، کارگزار و ستون پنجم ایشان اند.

نفسانیت هم متوهم است. توهم توطئه دارد. پارانوئید است. دیگران را نسبت به خود تهدید و دشمن تلقی می کند. خود را عقل کل می پندارد.

اگر مبنا و پایه صلح برون، صلح درون یعنی صلح انسان با خودش است، مبنای همه تنازعات بیرونی هم در تنازعات و تناقض های درونی برخاسته از نفسانیت است. انسانی که با خود در صلح نباشد، تناقضاتش را به عالمیان و آدمیان نیز فرافکنی می کند. به همین دلیل عرفا خصم درون را نه به نسبت خصم برون، دشمن اصلی تلقی می کردند. مولوی می گوید نسبت دشمن درون به دشمن بیرون مثل نسبت اژدها به مار است:

مادر بت ها بت نفس شماست

کان دگر مارند و این یک اژدهاست

نفسانیت دیکتاتوری درونی است که ما را تحت فشار می گذارد و با صرف زور و انرژی و تنش و تعجیل و شتاب بسیار کارش را پیش می برد. نفس انسان را دائماً در حال درگیری و تنش و جبهه گیری و حمله و دفاع نسبت به دیگری قرار می دهد. از ترس و خشم و نفرت تغذیه می کند. رویکردش واکنشی و مقابله ای و معطوف به امر بیرونی است. بی ریشه و نااصل است.

این تنش ها، جسم را هم بیمار می کند. فاکتورهای شیمیایی، خونی و هورمونی را به هم می ریزد.

تصویر زیبای رهایی از نفسانیت، تصویری است از سبکباری و راحتی و آرامش و متانت و آهستگی و آسوده خیالی که خوب نفس می کشد و خوب زندگی می کند. آزاد و رها از تنش و فشار روانی است. انسان رها، حس تعادل و هارمونی دارد. رویکردش کنشی و معطوف به منطق درونی و نیالوده به واکنش است. ثقل و ریشه درونی و اصیل دارد. به جای تخریب ساختمان دیگری، ساختمان خود را بالا می برد.

جسم سالمتری هم دارد. فاکتورهای شیمیایی متعادل تری هم دارد. زیرا سلامت جسم و ذهن متقابل و دیالکتیکی است.

اما نفس چگونه ما را کنترل می کند و تحت سلطه قرار می دهد؟

نفس دائماً به ما یادآور می شود اگر با دیگری صمیمی بشوی، از تو سوء استفاده می شود. لذا سعی کن او را در سلطه بگیری. اما من اصیل از صمیمیت خودانگیخته و درونزا و خودجوش تغذیه می کند.

شاید مهمترین ترفند نفس برای سلطه بر ما این است که بی وقفه به ما برای سلطه بر دیگران و کنترلشان فشار می آورد. نفس این کار را با بالابردن انتظارات و توقعات از دیگران پیش می برد. در حالی که موضوع بر سر کنترل نفس است توسط خویشتن بهترمان نه کنترل خویشتن اصیل توسط من کاذب.

دشواری کنترل نفس در این است که عمری بر ما حکومت کرده و رابطه ای مکانیکی و شرطی و تعریف شده با ما ایجاد کرده است. نفسانیت اتوماتیک وار و بر حسب عادت و بدون صرف انرژی عمل می کند و کارش را پیش می برد ولی برای کنترل آن نیاز به فراخوانی خودآگاهی و مراقبه و صرف انرژی داریم.

در اجتماع و تاریخ نیز، تداوم خودکامگی، حاصل خو گرفتن با هزاران سال دیکتاتوری و زورگویی است.

کنترل نفسانیت در ساحت فردی با تقوی و خودسازی و مراقبه و همنشینی با اهل دل میسر است.

اما در ساحت اجتماعی، کنترل نفسانیت سیاستمداران، جز با نظارت خرد جمعی یعنی سازو کارهای دموکراتیک میسر نیست. ممکن است انسان های صالحی در میان اهل سیاست پیدا شوند ولی اکثریت مطلق شان نیاز به نظارت دارند تا تباه نشوند و از موقعیت خود سوء استفاده نکنند.

29 اردیبهشت 1404