من از هیچکس بهتر نیستم
من از هیچکس بهتر نیستم
محمدامین مروتی
قطعاً من ذاتاً و بالقوه از هیچکس بهتر نیستم. زیرا مرا محیط و ژنتیک برساخته است. بالفعل هم از دیگری بهتر نیستم زیرا با هر کسی که جایم عوض شود، تبدیل می شوم به او. پس این "من از او بهترم" از کجا می آید؟ از نفس و شیطان(خودخواهی) که خود را با آدم مقایسه کرد و "اَنا مِن خیری"(من از او بهترم) گفت:
اولین کس کاین قیاسک ها نمود
پیش انوار خدا، ابلیس بود
از همه این ها گذشته، من چه علم و اطلاعی از دل و درون دیگری دارم که بخواهم خود را برتر از او بدانم؟ معمولاً هر کس عیوب خود را بهتر از دیگری می شناسد. سعدی می گوید:
کسی را زشتخویی داد دشنام
تحمل کرد و گفت این نیک فرجام!
بَتَر زانم که خواهی گفت آنی
که دانم عیب من جز من ندانی
از همین رو وقتی از مردخدایی خواستند که بگردد و بدترین مردمان را معرفی کرد نهایتاً برگشت و ریسمان در گردن خود کرد که اینک من. من از درون دیگران خبر ندارم ولی خود را که خوب می شناسم.
به علاوه مسئله تداوم و گذشت زمان هم مطرح است. به قول معروف هر قدیسی گذشته ای دارد و هر گناهکاری آینده ای. یعنی خوبی و بدی اموری ثابت نیست نیستن و در افراد می توانند جا به جا شوند.
در پس و پشت تمام دعواها، نارضایتی ها، خشم ها و پریشانی ها همین "انا من خیری" خوابیده است. این انا من خیری به زبان "روانشناسی رفتار متقابل" می شود "من خوبم، تو بدی" در حالی که وضعیت مطلوب یعنی "وضعیت آخر" این است که "من خوبم، تو خوبی".
در یک گفتگوی سالم نهایتا باید به "من خوبم توخوبی" بیانجامد و گرنه کمین گاه نفسانیت است. جنگ و جدال کار نفسانیت است. دعوا -اعم از زبانی و فیزیکی و سیاسی- کار نفس و شیطان است. چنان که معامله خوب هم معامله ای است که به "برد-برد" بیانجامد و نفع طرفین را تامین کند.
تنها زمانی خوب بودن من محلی از اعتبار دارد که اولاً در مقابل بد بودن دیگری قرار نگیرد و ثانیاً نه از زبان من که از زبان دیگران جاری شده باشد. به قول معروف، مشک آن است که ببوید نه آن که عطار بگوید.
معنیِ ضمنی و مستترِ قضاوت و داوری دیگری این است که من از تو بهترم. در این عالم هیچکس از هیچکس بهتر نیست. زیرا در تحلیل نهایی، ما برساخته ژنتیک و محیطی هستیم که انتخابشان با ما نبوده است و اگر بخواهیم به زبان دینی سخن بگوییم همه ما ترکیبی از نفخه الهی و خاکیم و ارزش مساوی داریم مگر به دلیل تقوا و سبک زندگی مان. اگر چنین است بدترین انسان ها بهره ای از نفخه الهی دارد و بهترین شان بهره ای از دنیا و خاک. هر قدیسی گذشته ای داشته و هر گناهکاری آینده ای. این یعنی "هزار باده نخورده هنوز در رگ تاک است".
اگر به فرض من مزیتی نسبت به تو دارم به دلیل این است که شرایط بهتری از تو داشته ام. شرایطی که خودم انتخاب نکرده ام. همچنان که تو هم در انتخاب شرایط زندگی ات نقشی نداشته ای. من اگر جای تو به دنیا می آمدم عین تو می شدم. پس چه جنگی است که ما با هم داریم؟ چه جنگی است که طرفداران مذاهب و مکاتب سیاسی با هم دارند وقتی تفکرشان منتسب و ملصق به موقعیتی است که انتخاب خودشان نبوده است؟ شاید از همین رو بود که عرفا شیطان را هم قضاوت نمی کردند و او را مامور خدا می دانستند و در عوض به جای درپیچیدن به خصم برون، به شیطان درون یعنی نفس خود در می پیچیدند.
این بدان معناست که فخری نداریم که بر یکدیگر بفروشیم و شرمی هم نباید از قبل وجود خود داشته باشیم. فقط باید به جای تقابل نفسانیت من با نفسانیت تو، به سوی تعامل فطرت و مسیحای وجودمان یعنی همان نفخه الهی با هم حرکت کنیم. یعنی بخواهیم بهترین نسخه وجود یکدیگر را برکشیم و مانند مامایی به زایش صفات نیکوی یکدیگر کمک کنیم. همه منازعات عالم از تقابل نفس ها با هم است. به همین دلیل حافظ می گوید صلح به از جنگ و داوری است:
یک نکته صوفیانه بگویمت، اجازت هست؟
ای نور دیده! صلح به از جنگ و داوری
این صلح زمانی حاصل می وشد که به جای قضاوت و داروی، یکدیگر را درک کنیم و اگر خطایی داریم سعی کنیم بفهمیم این خطا چگونه رخ داده و علاجش چیست نه اینکه نقاط ضعف و به قول ابوسعید، شوخ یکدیگر را بر رخ هم بکشیم.
درک که بر جای قضاوت نشست، همدلی و سپس همدردی و شفقت می آید و بدینسان روابط مان بهشتی می شود. "ادخلوا فی السلم" یعنی همین. یعنی به صلح با هم وارد شوید "ولا تتبعوا خطوات الشیطان" یعنی جا پای شیطان نگذارید. زیرا شیطان دوست دارد بین شما عداوت و کینه باشد: "الشیطان یرید ان یوقع بینکم عداوت و البغضا".
اما صلح درون است که به صلح برون می انجامد. اگر ما با خود در صلح نباشیم یعنی آرامش نداشته باشیم، زندگی مان را مدیریت نکنیم، با خود هم در جنگ خوهیم بود و همین نفس و شیطان ما را به عداوت و دشمنی با دیگران دعوت می کنند.
یکی از بهترین تمرینها برای دیدن دیگران، این است که در کسب لذت و راحتی آن ها را بر خود مقدم بداریم و سبقت دهیم. مثلاً در رانندگی بگذاریم اول دیگری رد شود. پیش از کشیدن غذا برای خود برای کسی که دستش نمی رسد یا مسن است، غذا بکشیم و هزاران مثال دیگر که روزانه با آن سرو کار داریم.
21 اردیبهشت 1404