قصه ی خیر و شر

محمدامین مروتی

نبرد خیر و شر از سپیده دم پیدایش بشر ابتدا در اسطوره ها و تاریخ و سپس در درون بشر جریان داشته است.

این نبرد تحت عنوان نبرد نور و ظلمت، خدایان و دیوان، خدایان و انسان ها در اسطوره ها و منابع دینی موضوعیت پیدا کرده است.

دست و دل انسان همواره در پی یافتن زندگانی بهتر و کم دردسر تری بوده است. در زمانی که مقهور طبیعت بوده است نیروهای شر و خیر را به عوامل خارجی نسبت می داده و در صدد بر سر مهر آوردن شان-از طریق دادن هدیه و رشوه و قربانی- بوده است.

نبرد نور و تاریکی، در ادیان ایرانی از زروانیسم تا میترائیسم و مزدائیسم موضوع اصلی قلمداد می شده.

نبرد بین خدایان شر و خیر، در مذاهب چند خدایی خاصه در اسطوره های یونانی به گونه ای است که این خدایان غالباً با انسان ها تضاد منافع داشته اند و در این میان بوده اند خدایانی مانند پرومته، که جانب انسان ها را می گرفته اند. پرومته آتش را از خدایان دزدید و به انسان هدیه داد و مورد غضب قرار گرفت. این تندمزاجی و حیله گری خدایان باعث شده بود فیلسوفی مانند افلاطون- که نماینده گذر از اسطوره به فلسفه بود- با این توصیف از خدایان مخالفت کند.

در ادیان توحیدی، خدا نماد نور و عدالت است و دیو و شیطان و نیروهای اهریمنی نماد ظلم و ظلمت.

همه این نمادسازی ها کوششی برای توضیح موقعیت بشر در عالم بوده است.

در ادیان این نیروها هم درونی اند و هم بیرونی. شیطان با نفسانیت همذات اند یا حداقل دومی کارگزار اولی است. صحبت از جهاد اصغر و اکبر می شود و دیو درون مهمتر از دین بیرون می گردد. وجهه عرفانی ادیان جهاد با نفس را ریشه همه جهادها تلقی می کند. چنان که مولوی می گوید:

این جهاد اکبر و آن اصغر است

هر دو کار رستم و حیدر است

یعنی جهاد اصغر کار رستم است و جهاد اکبر کار حیدر.

یا مادر بت ها، بت نفس شماست

زانک آن بت مار و این بت اژدهاست

نبرد خیر و شر گاهی جنبه اجتماعی و سیاسی پیدا کرده و به شکل منازعات و جنگ های دینی (مثل جنگ های صلیبی و جنگهای سی ساله کاتولیک ها و مسیحیان در اروپای قرن 17) در آمده است.

نبرد خیر و شر در جامعه شناسی و سیاست قرن 19 شکل طبقاتی می گیرد و سوسیالیسم و مارکسیسم علمدار این منازعه می گردد. نیروهای خیر خود جای نیروهای شر را می گیرند. به قول نیچه آنقدر در تاریکی می نگرند که خود به هیولا تبدیل می شوند. یا به قول صادق هدایت در بوف کور، راوی خودش تبدیل به پیرمرد خنزرپنزری می شود.

اما در علوم جدیده این نیروها درونی می شوند. خیر و شر نزد فروید از دو آبشخور غریزی مرگ و زندگی(اروس و تانانوس) سیراب می شوند.

اما در یک تقسیم بندی جدید فروید و پس از او یونگ، قائل به لزوم همزیستی و تعادل بین قوای شر و خیر می شوند. خیر و شر به تعادل نیروهای مختلف درون انسان برمی گردد نه منازعه شان.

در "روانشناسی رفتار متقابل" نیز این بالغ است که بین والد و کودک مصالحه و وساطت می کند. بدین ترتیب در یک روان سالم، مصالحه و گفتگوی عقلانی، جای منازعه را می گیرد.

در منابع دینی این آشتی بین نیروها، در تفاسیری که از رابطه خدا با شیطان می شود، ریشه دارد. عرفای ادیان غالباٌ به این مصالحه و رفع منازعه باور داشتند و شیطان را مامور مخفی خدا تلقی می کردند که به صورت نفسانیت، در دل و صدور آدمیان وسوسه می کند.

در یک تحلیل نهایی، انسان جنبه های مختلف و در عین حال آمیخته ای دارد. در عالم واقع چنین تمایزی در میان نیروهای درونی بشر وجود ندارد. انسان در عالم واقع، مشتمل خدا و شیطان یا نفس لوامه و اماره یا نفس و عقل و غریزه یا من و ابرمن و نهاد یا خودآگاه و ناخودآگاه نیست. این اسامی را خود مردم و بزرگان ادیان یا دانشمندان برای تسهیل بیان منویات و تئوری هایشان به کار برده اند. زیرا انسان بدوی، وقتی شیطان را به شکل یک دشمن خارجی ببیند، دید و درک ملموس تر و محسوس تری برای مقابله با آن پیدا می کند. از دید روانشناسی هم من اگر منشأ اشتباهاتم را یک دشمن درونی و بیگانه از خود بدانم، انگیزه بیشتری برای مقابله با آن و درمان روح و روانم پیدا می کنم.

19 اردیبهشت 1404