حرفی از آن هزاران....
آیه هفته:
قلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ﴿زمر/۵۳﴾: بگو اى بندگان من كه بر خويشتن زياده روى روا داشته ايد از رحمت خدا نوميد مشويد در حقيقت خدا همه گناهان را می آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است.
کلام هفته: مهربانی
خیلی جاها حق با ماست، ولی محق بودن نباید موجب نامهربانی مان شود. اگر بین محق بودن و مهربان بودن، مجبور به انتخاب شدید، مهربان بودن را انتخاب کنید.
شعر هفته:اعتراض
گیسوانت را به من بسپار
میخواهم آواز تابداری بخوانم که سایه بیفکند بر وطنم
که ببارد
بر دانهای ــ که مثل دلم ــ
در عمق این جهنم سوزان پنهان است ...
قلبت را به من بسپار
میخواهم دهل بکوبم ...
در این ظلمات آفتابی
میخواهم دهل بکوبم... (منوچهر آتشی)
داستانک: خواب و خیال
پارسا مردی بود و در جوار او بازارگانی بود که شهد و روغن فروختی، و هر روز بامداد قدری از بضاعت خویش برای قُوت او بفرستادی. چیزی ازان بکار بردی و باقی در سبویی میکردی و در طرفی از خانه میآویخت؛ به آهستگی سبوی پر شد.
یک روزی دران مینگریست؛ اندیشید که: «اگر این شهد و روغن به ده دِرَم بتوانم فروخت، از آن پنج سر گوسپند خِرَم، هر ماهی پنج بزایند و از نتایج ایشان رمهها سازم و مرا بدان استظهاری تمام باشد ؛ اسباب خویش ساخته گردانم و زنی از خاندان بخواهم ؛ لاشک پسری آید ، نام نیکُوَش نِهَم و علم و ادب درآموزم.
چون یال برکشد اگر تَمرُّدی نماید ، بدین عصا ادب فرمایم .»
این فکرت چنان قوی شد و این اندیشه چنان مستولی گشت که ناگاه عصا برگرفت و از سر غفلت بر سبوی زد ؛ درحال بشکست و شهد و روغن تمام به روی او فرو دوید!
و این مَثَل بدان آوردم تا بدانی که افتتاح سخن بی اتقان تمام و یقین صادق از عیبی خالی نماند و خاتمت آن به ندامت کشد. (کلیله و دمنه)
طنز هفته:
از تاکسی پیاده شدم، درب رو محکم بستم.
راننده گفت: هووو ....گاوی؟
منم دوباره درب رو باز کردم، محکم بستم.
راننده گفت: چته؟
گفتم: هیچی دمم لا در جامونده بود😂😂😅