مکانیسم تحولات فکری

محمدامین مروتی

یکی از دلایل مهم برخوردها و درگیری های تند در گفتگوهای فضای مجازی توقع نابجایی است که من و شما برای مجاب شدن طرف مقابل داریم. ما پیش خودمان فکر می کنیم حرف حساب می زنیم و طرف از پذیرش به دلایل مختلف سر باز می زند. و نهایتاً عدم پذیرش را به حساب لجبازی و تعصب او می گذاریم.

اما قصه جنبه های دیگری هم دارد که از آن غافلیم. هزار نکته باریک تر ز مو اینجاست.

مکانیسم تحول در اندیشه، نه تنها در مقیاس فرد بلکه در مقیاس اجتماع و تاریخ هم، تدریجی است نه یکبارگی و 180 درجه ای.

اگر یک چپگرا، مواضع ضدخارجی و به گفتۀ خودش ضد سرمایه داری و امپریالیستی دارد، شما نمی توانید با برشمردن جنایات کمونیست ها در کامبوج و چین و شوروی نظر او را عوض کنید ولی می توانید تلنگری به او بزنید.

اگر یک مذهبی، نقدهای شما نسبت به افراط و تفریط دینی را نمی پذیرد، شما نمی توانید با یک گفتگو، او را بی خدا سازید.

اگر یک ملی گرا گاهی به راه افراط و دیگرستیزی می افتد شما نمی توانید با چند تا استدلال او را متوقف کنید.

اگر یک سلطنت طلب، در نفی جمهوری خواهی تند و تیز است، به سادگی نمی توانید او را مجاب کنید.

صرف نظر از علل شخصیتی و تاریخی و تربیتی و صرف نظر از تعصب و کل کل کردن و یکدندگی و ویژگی های اخلاقی، عامل مهمتری در این میانه ایفای نقش می کند و آن هم مکانیسم تحولات فکری است که فلاسفه علم بسیار بر روی آن کار کرده اند.

یکی از بهترین توضیحات در این باره متعلق به کواین(1908-2000) فیلسوف مشهور آمریکایی است که تمثیل "قایق" او مشهور است. او می گوید سامانه معرفتی ما همانند قایقی است که در آن زندگی می کنیم و همزمان تعمیرش هم می کنیم. ما یکباره قایق را دور نیم اندازیم تا قایق جدیدی بسازیم بلکه قطعات فرسوده آن را به تدریج و یکی یکی عوض می کنیم و پس از مدتی قایق جدیدی خواهیم داشت که شباهتی به قایق اولیه ندارد. تحول در عقاید و در معرفت بشری نیز از همین مکانیسم پیروی می کند.

در واقع سامانه معرفتی ما یک منظومه نسبتاً سازگار است که با هم معنی می دهد. اما گاهی متوجه ناسازگاری یک بخش از آن با سایر بخش ها می شویم و سعی می کنیم آن را تعدیل کنیم و این تعدیل کم کم و تدریجی است. در واقع "تعدیل" اصطلاحی است که کواین برای تحولات اندیشه به کار می برد.

نکته بعدی این است که ما با سامانه های معرفتی خود احساس یکی بودن می کنیم و از دل آن سبکی از زندگی پیدا می کنیم که به هستی ما معنا می دهد. دل کندن یکبارگی از یک سبک زندگی نه میسر است و نه معقول. سبک زندگی هر فردی یک منظومه و کلیت است که اعتقادات تنها بخشی از آن را تشکیل می دهد و شما با زیر سوال بردن اعتقاد نمی توانید کسی را به دست کشیدن از کلیت این منظومه ترغیب کنید. همه ما همین وضعیت را داریم. اعتقادات بخشی از سبک و شیوه ای از زندگی است که با آن خو کرده ایم و هماهنگ شده ایم و راحتیم.

ما اعتقاداتمان را با یک گفتگو به دست نیاورده ایم که با یک گفتگو رها کنیم. به روزگاران و به تدریج، به بخشی از سبک زندگی ما تبدیل شده اند و به تدریج هم می توانند تعدیل شوند.

این بدان معنی نیست که نباید گفتگویی در کار باشد، بلکه بدان معنی است که انتظار تاثیر فوری و فراوان از گفتگو نباید داشت و برای تغییر افکار دیگران، نباید اصرار و پافشاری کرد. گفتگو حداکثر می تواند تلنگری برای تصحیح و ترمیم اعتقادات باشد نه کنار نهادن آن. این همان سخنی است که کوهن و کواین در فلسفه علم هم می گویند. تصحیح اعتقادات به ترمیم قایقی می ماند که در دریاست. برای ترمیم قایق نمی توانید از آن خارج شوید و دست از کل آن بکشید و گرنه غرق می شوید. باید همزمان که از آن استفاده می کنید، تعمیرش کنید. زندگی را نمی توان تعلیق و تعطیل کرد. باید ضمن پراتیک و زیستن، آن را ترمیم و تعدیل کرد.

بنابراین در گفتگوهای مان بیشتر از این انتظار نداشته باشیم که طرف مقابل به سخنان مان بیندیشد و حداکثر تلنگری را حس کند. یک تغییر کوچک و یک قدم کوچک به جلو تمام آن چیزی است که می توانیم از یکدیگر انتظار داشته باشیم. به همین دلیل همیشه گفته ام که برای تحول یک جامعه لازم نیست همه مثل هم فکر و عمل کنند بلکه کافی است چنانکه ابوسعید ابی الخیر گفت، هر کس در هر جا که هست گامی به پیش نهد و یادمان باشد یک گام یک متعصب مذهبی به اندازه یک گام یک متعصب آتئیست مهم است.

28 فروردین 1404