دین در گذرگاه تاریخ

(چیستی و چرایی دین)

محمدامین مروتی

تکوین اندیشه دینی:

بیم و امید و دانستن(خوف و رجا و کنجکاوی)، سه انگیزه ای بوده اندکه به تکوین ادیان ابتدایی منجر شده اند.

ظاهراً آغاز دین با مرده پرستی و نیاپرستی و امید بستن به کمک نیاکان مرده بوده است. مردگان به خواب زندگان می آمده اند و این برای بازماندگان، به معنای ادامه وجود نیاکان شان در عالمی دیگر و بدون جسم بوده است و این اولین تصور انسان از روح بوده است. لذا تصور روح مقدم بر تصور خداست. ارواح مردگان، که قدرت های ماورایی هم داشته اند، رفته رفته به خدایان تبدیل شده اند.

در کنار امید به یاری نیاکان، ترس از نیروهای مخرب طبیعی وجود داشته که به دلیل ناتوانی از تبیین این نیروها، نتایج خوب و بد، به موجودات نیک و بد قدرتمندی نسبت داده می شده اند. به ارواح و دایان نیکخواه یا شریری که باید به نوعی رضایتشان را با قربانی و نیایش جلب می کردند.

علاوه بر بیم و امید(خوف و رجا)، انگیزه سومی که به اندیشه دینی پرو بال داده است، تلاش برای فهم جهان بوده است. در واقع دین نخستین کوشش های بشر برای فهم جهان و تبیین نسبت آدم با عالم بوده است. بشر غالباً فهم دین خود را در قالب اسطوره ها، به تصویر می کشید.

تحولات در دین:

اما شکل و محتوای این ادیان، در طول زمان دچار تغییرات اساسی گشته است و مهمترین این تغییرات عبارتند از:

تغییر از شرک به توحید، از خدای بیرحم به خدای رحیم، از تشبیه به تنزیه و بالاخره از خدای متعال و دور از دسترس، به خدای وحدت وجودی که در میان جهان است نه خارج از آن. همچنین از دین عوامانه و عالمانه به سوی دین عارفانه و عاشقانه.

در حقیقت، نوعی بده بستان و دیالکتیک همیشگی بین خدا و انسان در جریان بوده که این تحولات و تغییرات را رقم می زده است. بنابراین شکل و محتوای دین هم مانند همه پدیده های بشری، امری تکاملی و متغیر است.

سبک زندگی دینی:

همچنین دینداری بیش و پیش از هر چیز، مبین سبک و روشی برای زیستن بوده است. روشی که دل بدان آرام می گیرد. معنی ایمان همین آرام گرفتن و امنیت باطن است. ایمان یعنی ارتباط با خدایی که کمی و کاستی ها و خلل و فرج زندگی دشوار و بی معنا را پر می کند و آن را معنادار و جهتمند می کند. حتی به سختی ها و مصائب زندگی، معنا میدهد و آن ها را قابل تحمل تر می سازد. سَبکی از زندگی که انسان دیندار با آن سبکبارتر، راحت تر و شادتر و خوش تر است.

در این سبک زندگی، آیین ها جایگاه ویژه ای دارند. مناسک و آیین ها و به خصوص اعیاد دینی، با بازتولید دسته جمعیِ دین، انرژی مضاعفی به زندگی دینداران تزریق می کنند. این بازتولید عمدتاً جنبه اخلاقی و اجتماعی دارد و موجب انسجام و اتحاد بیشتر مردم می شود. مثلاً نذور و مهربانی های مردم در این مناسک، محلی برای بروز خود پیدا می کند.

آیین ها ساده ترین اعمال را مقدس و مهم می کنند.

گوهر دین:

بدین ترتیب ادیان اولیه، مجموعه ای از علم و زندگی و روابط اخلاقی و اجتماعی بوده اند. اما به تدریج علم و جامعه شناسی از زیر سایه دین بیرون آمدند و استقلال خود را یافتند. دین از سیاست و علم جدا شد، اما کماکان متکفل اخلاق ماند تا آن که اخلاق غیردینی هم برای خودش محلی از اِعراب یافت. هر چند اخلاق دینی هنوز هم پشتوانه اخلاق به خصوص در میان مردم عادی است. در تحلیل نهایی برای دین چیزی نماند جز باور به عالمی غیرمادی و مینُوی. باور به عالم معنا و نامحسوس، تنها چیزی است که دین اصالتاً و بالاستقلال برای خودش دارد و می توان آن را گوهر و جوهر دین دانست. باور به وجود رازی بزرگ در پس پرده ی عالم ماده. رازی که به قول حافظ، "به حکمت" گشودنی نیست. به احاطه ذهن در نمی آید و تنها با عشق ورزی می توان صید آن شد. عقل بدان راه ندارد، ولی عشق دارد. به تسخیر ذهن در نمی آید بلکه ذهن را تسخیر می کند. عرفا بدان "حیرت" می گویند. در تحلیل نهایی، جوهر دین عرفان و نگاه عارفانه به عالم و آدم است. ارتباط قطره با دریا میسر نیست مگر اینکه قطره در دریا غرقه شود. اگر قطره بخواهد به دریا احاطه داشته باشد، به تعبیر حافظ، "محال اندیش" است:

خیالِ حوصلۀ بحر می پزد، هیهات!

چه هاست در سر این قطرۀ محال اندیش

و اصل دین تجربه دینی و معنوی است. حال است نه قال. شیرین کام شدن است و از حلواحلوا گفتن دهان شیرین نمی شود. اتصال و ارتباط است. روشن شدن است:

اصل دین ای خواجه روزن کردن است

دوزخ است ان خانه که بی روزن است (مولوی)

غرقه شدن در چیزی، معرفت شهودی و حضوری است و احاطه ذهنی بر آن، معرفت اکتسابی. تفاوتشان مثل احساس دندان درد و توضیح دندان درد به کمک کلمات است.

گوهر دین، حسرت و تمنای بهشت و احوال بهشتی است.

10 فروردین 1404