خواندنیها12
عروسي خودپسند را مادر شوي ، پختن كوفته ميآموخت و ميگفت : سبزي و گوشت را كوبي . او گفت : دانم . گفت : آب را جوشاني ، گفت : دانم . مادرشوي برآشفت و به طنز بگفت : خشتي خام هم بر در ديگ نهي ؛ گفت دانم ؛و راستي گمان برد كه مگر خشت هم از بايستههاي پختن اين طعام باشد. كوفته در ديگ و دو خشت خام بر آن نهاد . خشت با بخار آب گل شد و در ديگ فرو ريخت .
دهخدا
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۲/۱۶ ساعت 21:59 توسط محمد امین مروتی
|