شرح غزل شمارهٔ ۲۲۱۴ (من و تو)

فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

محمدامین مروتی

این غزل حاکی از وحدت روح دو انسان در عین جدا بودن قالب هایشان است. این که دو انسان می توانند با هم یکی شوند. رویدادی که برای شمس و مولانا در عمل اتفاق افتاده است. غزل 2241 شرح این وحدت و یکی شدن است.

خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو

به دو نقش و به دو صورت، به یکی جان من و تو

خوشا دمی که من و تو با هم باشیم در حالی که جانمان یکی گردد و جسممان دو تا باشد.

دادِ باغ و دمِ مرغان، بدهد آب حیات

آن زمانی که درآییم، به بستان من و تو

وقتی من و تو به باغ وارد شویم، میوه های باغ و صدای پرندگان چون آب حیات، زندگی دوباره می بخشد.

اختران فلک آیند به نظّاره ما

مه خود را بنماییم بدیشان، من و تو

حتی ستارگان فلک تماشاگر ماه نورانی و روشنِ ارتباط ما می شوند.

من و تو، بی‌من و تو، جمع شویم از سر ذوق

خوش و فارغ ز خرافاتِ پریشان، من و تو

من و تو، فارغ از سخنان بیهودۀ دیگران، نفسانیت مان را کنار می گذاریم و یکی می شویم.

طوطیان فلکی جمله شکرخوار شوند

در مقامی که بخندیم بدان سان، من و تو

در این حالت خنده ما از سر ذوق و چنان شیرین خواهد بود، که ملائک هم از این شیرینی، برخوردار خواهند شد و لذت خواهند برد.

این عجب تر که من و تو به یکی کنج این جا

هم در این دم به عراقیم و خراسان من و تو

من و تو از همین گوشۀ کوچک، شرق و غربِ عالم را سیر می کنیم.

به یکی نقش، بر این خاک و بر آن نقش دگر

در بهشت ابدی و شکرستان من و تو

در این دنیای خاکی یک نقش داریم و در عالم دیگر هم شیرین کام هستیم.

20 بهمن 1403