نظربازی حافظ

محمدامین مروتی

برای حافظ، نظربازی نه چشم چرانی بلکه نگریستن در آیات و صنع خداست. بنابراین ابتدا می گوید بی خبران، تاویل درستی از نظربازی ندارند. بعد می گوید ماه و خورشید هم مانند چشم زیبا بین من، مظهر و جلوۀ صنع اویند:

در نظربازیِ ما بی‌خبران حیرانند

من چُنینم که نمودم دگر ایشان دانند

عاقلان نقطهٔ پرگارِ وجودند ولی

عشق داند که در این دایره سرگردانند

جلوه‌گاهِ رخِ او دیدهٔ من تنها نیست

ماه و خورشید همین آینه می‌گردانند

و روی زیبا را آینه جمال خدای و صنع او می داند:

در روی خود تفرج صنع خدای کن

کآیینهٔ خدای نما می‌فرستمت

از آن جا که دنیا جلوه روی معشوق است، برای حافظ نیز موضوعیت و اهمیت پیدا می کند:

چو بشنوی سخنِ اهلِ دل، مگو که خطاست

سخن‌شناس نه‌ای جان من خطا این جاست

مرا به کارِ جهان هرگز التفات نبود

رخِ تو در نظرِ من چنین خوشش آراست

ابیات زیر شاهدی بر آن است که نظربازی حافظ چشم چرانی نیست و او به همسر خود بسنده می کند:

گُلعِذاری ز گلستانِ جهان ما را بس

زین چمن سایهٔ آن سروِ روان ما را بس

یار با ماست، چه حاجت که زیادت طلبیم؟

دولتِ صحبتِ آن مونسِ جان ما را بس

شاهد مورد نظر حافظ تنها دارای خط و خال و زیبایی های ظاهری نیست بلکه لطیفه ای به نام "آن" هم دارد. کمال و جمال را با هم دارد:

لطیفه‌ایست نهانی که عشق از او خیزد

که نام آن نه لبِ لعل و خطِ زنگاریست

جمالِ شخص، نه چشم است و زلف و عارض و خال

هزار نکته در این کار و بارِ دلداریست

قلندرانِ حقیقت به نیم جو نخرند

قبایِ اطلس آن کس که از هنر عاریست

و:

ز من بنیوش و دل در شاهدی بند

که حُسنش بستهٔ زیور نباشد

و:

از بتان "آن" طلب ار حسن شناسی ای دل

کاین کسی گفت که در علمِ نظر بینا بود

و:

این که می گویند آن خوشتر ز حسن

یار ما این دارد و آن نیز هم

در عین حال حافظ ابیاتی دارد که از حد نظربازی بیرون می رود و نشان می دهد که مشخصاً به شیراز و ترکان شیرازی دل بسته است:

من آدم بهشتیم امّا درین سفر

حالی اسیر عشق جوانان مهوشم

شیراز معدن لب لعلست و کان حسن

من جوهریّ مفلسم ایرا مشوّشم

از بس که چشم مست درین شهر دیده‌ام

حقّا که می نمی‌خورم اکنون و سرخوشم

شهریست پر کرشمهٔ حوران ز شش جهت

چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم

و:

دلم جز مِهرِ مَه‌رویان، طریقی بر نمی‌گیرد

ز هر در می‌دهم پندش، ولیکن در نمی‌گیرد

و مفتخر است که:

به شعر حافظِ شیراز می‌رقصند و می‌نازند

سیه‌چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

27 دی 1403