شرح غزل شمارهٔ ۱۷۵۰ (تلخی نکند شیرینذقنم)
شرح غزل شمارهٔ ۱۷۵۰ (تلخی نکند شیرینذقنم)
مستفعلتن مستفعلتن
محمدامین مروتی
از معدود شعرهای مولاناست که به عشق زمینی و عشق بازی را توصیف می کند. عرفا بعضاً از تجارب عاشقانه و زمینی خود و اتصال و ارتباط آن با حال و هواهای معنوی سخن گفته اند.
تلخی نکند شیرینذقنم
خالی نکند از مَی دهنم
سخن از محبوب شیرین دهانی است که شاعر را می بوسد و او از این بوسه مست می شود.
عریان کندم هر صبحدمی
گوید که بیا، من جامه کنم
هر صبح عریانم می کند و خودش هم عریان می شود تا به هم بیامیزیم.
در خانه جهد، مهلت ندهد
او بس نکُنَد، پس من چه کنم
معشوق شاعر، شور و اشتیاق و بی صبری از خود نشان می دهد.
از ساغر او، گیج است سرم
از دیدن او جان است تنم
مرا مست کرده و از دیدنش، تنم به جان تبدیل شده. یعنی حالی خوش و معنوی یافته ام.
تنگ است بر او، هر هفت فلک
چون میرود او در پیرهنم
چنان مشتاقانه با من درمی آمیزد،گویی در هفت آسمان نمی گنجد.
از زهره ی او من شیردلم
در عربدهاش، شیرین سخنم
از دل و جرئتش من شجاع می شوم و از عربدۀ شادمانه اش، سخن من هم شیرین و شنیدنی می شود.
میگفت که تو در چنگ منی
من ساختمت، چونت نزنم
معشوق می گفت تو ساختۀ منی و مال منی و اگر دلم بخواهد می توانم تو را هم بزنم. منظور این است که عشق، فاصلۀ عاشق و معشوق و دوئیت ایشان را از میان برمی دارد.
من چنگ توام، بر هر رگ من
تو زخمه زنی، من تن تننم
شاعر هم ضمن تصدیق ادعای معشوق می گوید هر چه می کنی بکن. من سازی هستم در دستان تو. زخمه و زخمم بزن تا به آواز درآیم.
تن تنن، وزن اجزای آواز یا ارکان عروضی شعر بر حسب اتانین عروضی هست. مثلاً تننن تن معادل فعلاتن هست.
حاصل، تو ز من دل برنکنی
دل نیست مرا، من خود چه کنم
حلاصه تو از من دل برنمی داری و من هم دلم را از دست داده و به تو داده ام و کاری از دستم برنمی آید.
26 دی 1403