شرح غزل شمارهٔ ۷۶۵ دیوان شمس(هله نومید نباشی)
شرح غزل شمارهٔ ۷۶۵ دیوان شمس(هله نومید نباشی)
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
محمدامین مروتی
غزل 765 مولانا، فضایی از امید و انرژی به روی خوانندۀ مایوس و خسته و دلمرده می گشاید.
هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟
اگر خداوند روزی تو را از درگاهش راند نومید مشو، که روز دیگر نزد خودش دعوتت می کند.
در اگر بر تو ببندد، مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر، تو را او، به سر صدر نشاند
اگر بر رویت دری را بست، بردبار باش زیرا می خواهد صبر تو را بیفزاید و سپس جایگاه بهتری به تو دهد.
وَ اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید، که کس آن راه نداند
اگر همۀ را هها را هم ببندد، بالاخره راهی نامتعارف به رویت می گشاید.
نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّد
نهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند
حتی قصاب هم که سر میش را می برد، لاشه را رها نمی کند و با خود می برد.
به نظر مثال زیبایی نیست ولی در فضای عارفانه جان دادن در راه معشوق به معنی مردن از نفس است نه جان.
چو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُر
تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند
وقتی نفس میش قطع می شود، قصاب پوستش را با نفس خود پر می کند تا گوشت از پوست جدا شود. نفس قصاب چنین است. بنگر نفس خداوند چه باشد؟
به مثَل گفتهام این را و اگر نه کرَم او
نکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند
مولانا که می داند مثالش قدری نارس است می گوید اصلاً او قصاب نیست که کسی را بکشد.
همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد
بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند
بلکه ملک سلیمان را به موری می بخشد و دلی را از خود نمی رنجاند.
دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش
به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟
من دور جهان را گشته ام و مثل او را ندیده ام. به تعبیر قرآن: لیس کمثله شی.
هله خاموش که بیگفت، از این می همگان را
بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند
مولانا با استفاده از تخلص خود یعنی "خاموش" به خود را توصیه به خاموشی می کند تا خداوند از می محبتش به همه بچشاند.
7 دی 1403