شرح غزل شمارهٔ ۶۱۰ دیوان شمس (آن نفس که شد عاشق)

مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

نان پاره ز من بستان، جان پاره نخواهد شد

آواره عشق ما آواره نخواهد شد

مولانا می گوید از دست دادن نان، به معنی از دست دادن جان نیست. از دست رفتن پاره ای نان، تمامیت جان مرا ناقص نخواهد کرد.

آن را که منم خرقه، عریان نشود هرگز

وان را که منم چاره، بیچاره نخواهد شد

از قول مرد خدا می گوید کسی که تحت نفس گرم من باشد، بی پوشش و لخت نمی ماند. یعنی من برای او پوشش هستم و از او حمایت می کنم. در واقع چنین کسی در بند پوشش ظاهری نیست.

آن را که منم منصب، معزول کجا گردد

آن خاره که شد گوهر، او خاره نخواهد شد

اگر دنبال منصب دل هستید، کسی نمی تواند شما را عزل کند. سنگ خارا اگر در اثر تابش نور خورشید(معرفت) به گوهر تبدیل شود، دیگر سنگ نمی شود. یعنی وقتی سالک تبدل یافت، دیگر به حال سابق برنمی گردد.

آن قبله مشتاقان، ویران نشود هرگز

وان مصحف خاموشان، سی پاره نخواهد شد

اهل دل، قبله و مصحفی دارند که نه ویران می شود و نه پاره می گردد. منظور این است که قبلۀ اهل دل از سنگ و گل نیست که روزی ویران شود و فهم اهل دل از قرآن، یکپارچه و وحدتبخش است نه تکه تکه و پراکنده.

از اشک شود ساقی، این دیدۀ من، لیکن

بی نرگس مخمورش، خماره نخواهد شد

چشم من چندان اشک می ریزد که می تواند مانند ساقی، همه را سیراب کند. با این وجود، چشمی با این کمالات، برای مست شدن و مست کردن، نیاز به چشمان مست تو دارد.

بیمار شود عاشق، اما بنمی میرد

ماه ار چه که لاغر شد، استاره نخواهد شد

بیماری عاشق را لاغر و رنجور می کند و لی نمی کشد. چنان که ماه به هلال تبدیل می شود ولی به ستاره تبدیل نمی شود و دوباره بدر کامل می گردد.

خاموش کن و چندین، غمخواره مشو آخر

آن نفس که شد عاشق، امّاره نخواهد شد

بیت الغزل شعر همین بیت است که می گوید عشق است که بیماری نفسانیت را درمان می کند و کسی که عاشق شد دیگر غصه ای ندارد زیرا نفس عاشق، تابع نفس اماره نمی شود.

در ضمن "خاموش"، تخلص مولانا هم هست.

14 آذر 1403