تبارشناسی وازگان3
منیع :
منیع به معنی جای بلندی است که دسترسی بدان مشکل است. واژه های منع و ممنوع هم این دور از دسترس بودن را در موارد دیگر پوشش می دهند.
ابلیس:
گفته اند ابلیس از فعل ماضی " بَلَسَ" به معنی" نومید شد"، است چرا که ابلیس از رحمت خدا ناامید است ولی ظاهرا اصل واژه، یونانی و از ریشه ی "ویابلس" است. ویابلس یعنی کسی که بین دو نفر در حال رفت و آمد است تا آن ها را به جان هم بیاندازد و این همان کاری است که شیطان برای دو به هم زنی می کند. واژه ی "آمبولانس" به معنی وسیله ای که در حال رفت و آمد برای انتقال بیماران است نیز از همین ریشه است.
امضاء:
امضا به معنی گذراندن و اصطلاحا به معنی مطلبی است که پس از خواندن و از نظر گذراندن مورد تائید قرار می گیرد. واژه ی "ماضی" به معنی گذشته نیز از همین ریشه است.
زعم و ظن:
زعم و ظن هر دو به معنی گمان است ولی " زعم" گمان باطل است در حالیکه ظن می تواند باطل نباشد.
کل کل:
کل کل به برآمدگی سینه ی شتر می گویند و اصطلاحا به معنی سینه گرفتن و شاخ به شاخ شدن است.
منار:
اسم مکان به معنی محل نور است. مناره ستون بلندی برای اذان گفتن است و ارتباط دادن آن با نور، برای تقدیس آن است.
استعفا:
در لغت به معنی طلب عفو و بخشش و اصطلاحا به معنی کناره گیری از مسئولیتی و قبول عذر او برای نپذیرفتن آن مسولیت است.
اوتاد و اقطاب:
اوتاد و اقطاب، از مراتب و منازل عرفان و تصوفند. اوتاد به معنی میخ هاست و منظور کسانی است که مثل کوه باعث ثبات و عدم لرزش زمین می شوند. اقطاب هم به معنی قطب هاست و منظور تاکید بر نقش آنان در تعادل جهان است. قطب کسی است که بدون او تعادل جهان به هم می خورد.
زجر:
زجر در عربی به معنی " منع کردن " است ولی در فارسی معادل " شکنجه" به کار می رود. کلمه ی " انزجار" به معنی نفرت و برائت جویی، از همین ریشه است که با معنای عربی " زجر "، مناسبت بیشتری دارد.
رتق و فتق:
به معنی دوختن ( رتق ) و شکافتن ( فتق ) و کنایه از تمشیت و راه بردن و مدیریت امور روزانه است.
استیصال:
استیصال به معنی درماندگی است ولی در لغت به یعنی طلب وصل شدن به هر چیزی از فرط درماندگی.