خوانش "سوره تماشا" از سهراب سپهری(کتاب حجم سبز)

محمدامین مروتی

يكي از زيباترين اشعارش كه با تيمن از قرآن كريم و به استقبال از نحوه‌ي خطاب قرآن، سروده است، "سوره تماشا" نام دارد و نام "سوره" هم بر خود دارد و به شيوه‌ي كلام خداوند با سوگند آغاز مي‌شود:

به تماشا سوگند

و به آغاز كلام

خداوند در قرآن به همه نعمت ها و پدیده های طبیعی قسم می خورد. از تین و زیتون تا زمان و شب و روز.

سهراب به تماشا یعنی دیدن و سپس به کلمه قسم می خورد. تماشا که رابطه حسی ما را با جهان برقرار می کند و کلمه که وسیله ارتباط و انتقال این حس است. اما تاکید بر کلام آغازین یا بدوی است، که به حقیقت چیزها نزدیک تر است.

و به پرواز کبوتر از ذهن

واژه ای در قفس است

و به این قسم می خورد که کبوتر در زندان ذهن نمانده و از یک مفهوم مجرد به کبوتر واقعی و در حال پرواز رسیده است.

حرف هایم ، مثل یک تکه چمن روشن بود.

باز هم مثل قران که می گوید این قرآن مبین و روشن است: تِلْکَ آیاتُ الْقُرْآنِ وَ کِتابٍ مُبین

و با لحن رسولانه، رسالت خود را چنين به مردم ابلاغ مي‌كند:

من به آنان گفتم‌

آفتابي لب درگاه شماست كه اگر در بگشاييد

به رفتار شما مي‌تابد

روشنایی به شما نزدیک است کافی است پنجره حواس را به رویش بگشایید تا رفتارتان نورانی و روشن شود.

و به آنان گفتم:

سنگ آرایش کوهستان نیست

همچنانی که فلز، زیوری نیست به اندام کلنگ

و به مردم می گوید هر پدیده ای جای خود را دارد و فرع بر پدیده دیگر نیست. یعنی جنبه زینتی برای یک چیز دیگر ندارد. هر پدیده طبیعی، فی نفسه ارزشمند است.

و مي‌گويد سعادت را روي زمين پيدا كنيد و از زمين و طبيعت غافل نباشيد. دنبال یافتن گوهر زمین و عالم طبیعت باشید که گم گشته همه پیامبران رسیدن به ذات طبیعت و زمین است:

در كف دست زمين گوهر ناپيدايي است

كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند

پي گوهر باشيد

لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید

یعنی لحظه ها را دریابید و نسبت به آن ها متعهد باشید. لحظه ها را مقدس بشمارید.

مانند پیامبران تبشیر و تنذیر می کند.

ابتدا بشارت می دهد که روز نزدیک است و نور و رنگ با روز می آیند و صدای گل سرخ را با پشت سر نهادن سخن های نامطبوع می توانید بشنوید:

و من آنان را ، به صدای قدم پیک، بشارت دادم

و به نزدیکی روز ، و به افزایش رنگ

به طنین گل سرخ ، پشت پرچین سخن های درشت

و به آنان گفتم

هر كه در حافظه چوب ببيند باغي

صورتش در وزش بيشه شور ابدي خواهد ماند

هر كه با مرغ هوا دوست شود

خوابش آرام‌ترين خواب جهان خواهد بود

در حافظه و تاریخچه چوب، درختان و وزش باد اشتیاق در میانشان را ببینید و با پرندگان دوست شوید تا آرامش بیابید.

آن که نور از سر انگشت زمان برچیند

می گشاید گره پنجره ها را با آه

کسانی که به نورهای طبیعی توجه می کنند و تنوع این رنگ ها را در می یابند و حس می کنند، تمام درهای بسته را به سادگی یک اه کشیدن باز می کنند تا نور به درون خانه دلشان بتابد.

کافران از پیامبر طلب معجزه می کردند. وقتي از سهراب معجزه مي‌خواهند مي پرسد، آیا این برگ ها عین معجزه نیستند؟

زيربيدي بوديم

برگي از شاخه‌ي بالاي سرم چيدم، گفتم

چشم را باز كنيد، آيتي بهتر از اين مي‌خواهيد؟

به قول بزرگی، یک سنجاب برای مجاب کردن میلیون هاکافر کفایت می کند.

مخاطبان به شیوه ی کافران به جای اینکه به زیبایی برگ و درخت ایمان بیاورند، او را متهم به سحر کلام می کنند:

مي‌شنيدم كه به هم مي‌گفتند:

سحر مي‌داند، سحر!

و وقتي همه اين پیامبران و آيات آنها را قانع نمي‌كند و مانند ابر که جلو نور خورشید را می گیرد، به انکار ادامه می دهند، باز مثل پیامبران تنذیرشان می کند و به باد می گوید کلاه شان را بردارد تا سرشان بی کلاه بماند:

سر هر کوه رسولی دیدند

ابر انكار به دوش آورند

باد را نازل كرديم

تا كلاه از سرشان بردارد

آن ها را محكوم به عادتمندي مي‌كند و به شیوه قرآن، بر چشم‌هايشان مُهر مي‌زند تا زيبايي گل های داوودی را نبينند و دستشان به سرشاخه‌ي هوش نرسد:

خانه‌هاشان پُر داوودي بود

چشمشان را بستيم

دستشان را نرسانديم به سر شاخه‌ي هوش

جيبشان را پر عادت كرديم

و بدخوابشان کردیم. چگونه؟ با دور ساختن آینه دل از آن ها:

خوابشان را به صداي سفر آينه‌ها آشفتيم ... ‌

12 آبان 1403