ذن چیست؟

محمدامین مروتی

ذن و عرفان شرقی، حلقه مفقوده تمدن غربی است که در عین حال مورد توجه کسانی چون سقراط، رواقیون، اسپینوزا، شوپنهاور، نیچه، اگزیستانسیالیسم، هایدگر قرار گرفته است.

درد بشر: خودآگاهی مفرط و دوگانگی

به گفته آلن واتس، ذن درمانی برای خودآگاهی مفرطی است که ما را تحت فشار و استرس قرار داده است. ذن آگاهی ناب، بدون دخالت "ایگو" است. ادراک است منهای ادراک کننده.

این خودآگاهی، ایگوی اغراق آمیزی است که به جای هماهنگی با دنیا می خواهد با آن بجنگد. ایگو کارش، دوگانه سازی و تقابل است. لذا دوگانه ی کاذب عین/ ذهن را جعل می کند و از طریق زمانمندی و خلق دوگانه کاذب دیگری به نام گذشته/ آینده بدان استمرار می دهد. تیپ ذن، رسیدن را وا می نهد تا حال را دریابد. کل ماجرا فهم این نکته است که گذشته و آینده وجود ندارند و نباید ما را درگیر خود نمایند. بودا کسی است که در اینجا و اکنون می زید. نه حسرتی دارد از گذشته و نه آرزویی دارد برای آینده.

درمانش: جور دیگر دیدن

ذن، تغییر خود و نگاه خود به جای تغییر جهان است. جور دیگر دیدن است. ذنرین همان چیزی را می بیند که دیگران می بینند. کوه، دریا و آسمان به اضافه ی آرامش و حال خوب. ذن، فهم و درک جهان است به جای تغییر آن و این ایده، دقیقاً در مقابل ایده مشهور مارکس است.

ایده مارکس در جای خود یعنی در مقام تحولات اجتماعی و مادی و تمدن ساز، درست است اما به حال تغییرات شخصی و معنوی، مضر است. از جهتی برای ایده خود مارکس(درمان از خودبیگانگی) هم زیانمند است:

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار؟

کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش (حافظ)

این تغییر نگاه، خودش مستلزم نوعی آگاهی و بیداری است که عصاره اش این است که من، بخشی از عالمم نه مدیر آن، نه در مقابل آن.

این تغییر نگاه، مستلزم رها شدن از گذشته و آینده است که به باز تولید دوگانه کاذب عین و ذهن، استمرار می دهند.

تیپ ایدئال ذن:

تیپ ایدئال ذن موجودی است که دو صفت "آرامش و پذیرش" را به غایت در خود دارد. آرامش دارد چون عجله نمی کند و دچار شتابزدگی نیست و از روی لحظه ها نمی پرد، بلکه متمرکز در حال بی پایان است. زمان حال، بی پایان است چون ما همیشه در زمان حال به سر می بریم. اما گذشته و آینده هم توهمند و وجود خارجی ندارند. اقامت در این حال بی پایان، نوعی آرامش و آهستگی و متانت به ذنرین می دهد.

"پذیرش" تیپ ذن نیز نوعی گشودگی به تجربه و سخنان تازه است نوعی دانشجویی همیشگی و مستمر و عشق به دانستن بی پایان است.

تیپ ذن انسانی کودک وش و بذله گو و شوخ طبع است. تیپ ذن کاملا انسان است نه انسان کاملی که در رویاهای مردم

وجود دارد. کاملا انسان بودن یعنی کارها به مهم و نامهم تقسیم نکنیم و معمولی ترین و عادی ترین کارها را کامل و درست

انجام دهیم. ذن، عاشقانه دهان باز کردن و عاشقانه دهان بستن، عاشقانه زیستن و عاشقانه مردن است.

رهروی از "جوشو" خواست بدو ذن را بیاموزد. گفت برو کاسه ات را بشوی.

کاسه را باید با حالتی روحانی و عاشقانه بشویی. طوری که حس کنی به کار مهم و مقدسی مشغولی.

هرکاری را برای دل خودت انجام بده نه دیگران. به قول مولانا:

در زمین دیگران خانه مکن

کار خود کن کار بیگانه مکن

تیپ ذن انسان طبیعی و معمولی است نه کسی که –ولو در پوشش سیر و سلوک معنوی- می خواهد استادباشد، مهم باشد و مورد توجه قرار گیرد. عادی و طبیعی بودن به سخت ترین کاری تبدیل شده که با آن مواجهیم. انسانی که وقتی خوابش بیاید بخوابد و وقتی گرسنه شود بخورد نه بر حسب ساعت و عادت. انسانی که هر کاری را با تمرکز و جدیت انجام دهد. تیپ ذن دنبال متافیزیک پیچیده و پر رمز و راز نیست. دنبال فیزیک و طبیعتِ دم دست است.

هستی شناختی و جهان نگری:

این خوشخویی و آرامش، حاصل نگاهی است که او به دنیا دارد. اینکه جهان مادر است و من فرزند او. اینکه جهان اصل است و من فرع او. اینکه جهان قانون است و من تابع او. من باید با جهان هماهنگ باشم نه جهان با من. من نمی توانم جهان را تغییر دهم بلکه باید با خودم را با قوانینش تطبیق دهم. زور بیخودی نزنم. تیپ ذن حرکاتش متین و کامل و ساده و آهسته و متاملانه است. خود را با کسی مقایسه نمی کند. خودش است و به تعبیر یونگی آن، بهترین نسخه وجود خودش است. به تعبیر ذنرین ها، هیچکس می تواند مقلد بودا باشد، بلکه هر کس باید بودای خودش باشد.

وقتی از منظر خود در جهان نظر نکردم، قضاوت اجزای عالم را رها می کنم و نگاه کردن و هوشیاری و آگاه بودن را جای داوری و نیک و بد کردن عالم و رد و قبول آن می گذارم. بدترین نوع قضاوت آن است که به حب یا بغض آمیخته باشد و تیپ ذن می کوشد به جای قضاوت اوضاع آن را بفهمد و به جای حب و بغض، کنش طبیعی و معقولی بدان داشته باشد. او نگاهی بی تبعیض دارد و می کوشد تا مشکلات را درک کند و بفهمد، نه اینکه آن را به مشغله ذهنی تبدیل نماید. نگاه بی تبعیض و عدل نگاه، همان است که ابوسعید بدان "یکسان نگریستن" می گوید.

نگریستن و تجربه کردن به جای قضاوت کردن، حاصل همان نگاهی است که خود را فرزند جهان و جزئی از جهان می داند و مشکلات ما ناشی از نگاهی که خود را دائرمدار عالم و مدیر جهان می داند. نگاهی که حاصل یک ایگوی قوی و اغراق شده است. نگاهی برخاسته از خودبزرگ بینی.

زمانی که از منظری وسیع تر به این نتیجه رسیدی که در چشم طبیعت اهمیت تو از هیچکس و از هیچ موجودی – ولو یک مگس- بیشتر نیست، درک درستی از واقعیت و تائو پیدا کرده ای. من از هیچ کس و هیچ چیزی مهمتر نیستم. ذهن من و ایگوی من است که این خودبینی را به من تحمیل کرده است. رهروی پرسید بودا چیست؟ "ام من" گفت: چوب پاک کننده کثافت. یعنی دستمال توالت هم ارزش خود را دارد و چیزی نمی تواند جایش را بگیرد.

در جای دیگر می گویند فرقی بین فیل و صندوق پستی وجود ندارد. هر چیزی و هر کسی ارزش علیحده، مستقل و غیر قابل قیاس با دیگری دارد. یعنی ما نیز نسبت به دیگران برتری نداریم.

تیپ ذن، آنچه را طبق قوانین نمی تواند تغییر دهد، وامی گذارد و آنچه را می تواند طبق قوانین تغییر دهد، تغییر می دهد و مهمتر اینکه تفاوت این دو را هم می داند. لذا با دوستان مروت و مهر می ورزد و با دشمنان مدارا می کند.

می تواند با جریان رود یا حتی خلاف جریان حرکت کند ولی نمی تواند سرعت حرکت رودخانه را کم یا زیاد کند. به هر جهت او مانند چوب پنبه ای شناور بر آب نیست.

این نگاه، تحمل ناملایمات و سختی ها را آسان می کند نه اینکه آن ها را منکر شود. در زندگی ما درد واقعی وجود دارد ولی نشخوار درد کردن، رنجی مضاعف است که حاصل نپذیرفتن واقعیت درد است.

معرفت شناسی ذن:

معرفت شناسی ذن بر تهی بودگی استوار است. تهی بودگی یعنی بدون پیشداوری و با ذهن باز و گشوده، تجربه کردن و شنیدن و خواندن. این همان ذهنی است که از استعاره آینه برای آن استفاده می کنیم. آینه، گیرندگی کامل دارد ولی به هیچ باوری نمی چسبد و آن را تبدیل به عقیده سفت و سخت نمی کند.

معرفت شناسی ذن بر این اساس است که تقسیم بندی ها و داوری های ما در باب خوب و بد، نسبی و ذهنی اند. یعنی ما این مفاهیم ذهنی را بر خواسته ها و آرزوها و منافع شخصی خود حمل می کنیم. از منظری وسیع تر خوب و بدی وجود ندارد و تنها واقعیت وجود دارد. خوب و بد تفسیرها و تعبیرهای ما از واقعیت اند نه خود واقعیت. در واقع ذن می کوشد ذهنیت گرایی و نسبی گرایی را در رابطه با واقعیت، نقد کند و به جای قضاوت نوعی گشودگی و پذیرش به واقعیت را جایگزین سازد. ذهن قضاوتگر مانعی بر سر دیدن اشیا کماهی(آنچنان که در واقع هستند) می باشد. ما کمابیش در رویا و خواب به سر می بریم. این مضمون عین حدیثی است که عرفا از پیامبر نقل کرده اند: "اللهم ارنی اشیاء کماهی." ارزش های ذهنی برای خود جعل می کنیم و می سازیم و بعد آن ها را خیلی جدی می گیریم و زندگی مان را فدای آن ذهنیات می کنیم.

بیداری یا ساتوری، همین بیداری از توهم بزرگی است که ایگوی اغراق شده ی ما بدان دچار شده است. این که ما تافته ای جدابافته از دیگر موجودات هستیم. بیداری از این خواب و این رویا و حرکت به سمت واقعی شدن است.

خلاصه:

از نظر ذن مشکل بشر در خودآگاهی مفرطی است که پای از گلیمش درازتر کرده است.

درمان این بیماری، منوط به خروج از توهم و شناخت واقعیت خود و جهان است.

واقعیت این است که من تافته جدابافته نیستم و به همان اندازه وجود و اهمیت دارم که یک مورچه یا یک مگس یا یک فیل.

وقتی از این توهم خارج شوم، رابطه درستی با جهان پیدا می کنم و آن این است که به جای درافتادن با جهان، بکوشم و بتوانم خود را با قوانین هستی(تائو) تطبیق دهم. آرامش و پذیرش، نتیجه این تطابق و هماهنگی است. در این صورت پیشداوری ها و تعصبات جایشان را به ذهنی می دهند که از آن به خالی و عالی(تهی شدگی) می دهند. ذهنی پذیرا و گیرا و آینه گون. ذهنی گشوده و گشاده بر روی حقیقت و واقعیت. ذهنی متمرکز و حال محور. آرام و متین و باحوصله.

منبع:

درسهایی از استادان ذن/ نویسنده:رینالد هوراس بلیث/ مترجم:نسرین مجیدی/ ناشر:هیرمند 1371

11 مهر 1403