تئوری انتخاب

محمدامین مروتی

"تئوری انتخاب" و "واقعیت درمانی" دو نام و عنوانی هستند که ویلیام گِلَسِر برای رویکرد انگیزشی خود برگزیده است.

تاکید بر واقعیت، در مقابل مکانیسم های روانی واقعیت گریز-به خصوص انکار و فرافکنی و توجیه- قرار دارد و مضمونش تاکید بر مسئولیت پذیری آدم ها در مقابل وضعیتی است که در آن قرار دارند.

تاکید بر موضوع انتخاب هم در مقابل روان شناسی و روانکاوی سنتی و فرویدی است که با عمده کردنِ وزنه ی دوران کودکی، نقش سنین دیگر و اکنونِ ما را در مقابل گذشته ،کمرنگ می کنند. گلسر برغم فروید، معتقد است که ما با هر انتخابی می توانیم خود را در موقعیت بهتر یا بدتری قرار دهیم و گذشته، لزوماً تعیین کننده ی آینده و سرنوشت ما نیست و با مسئولیت پذیری، باید آینده خود را رقم بزنیم. این عنوان طنینی اگزیستانسیالیستی و سارتری هم دارد.

دکتر علی صاحبی در ایران به عنوان معرف و نماینده این سبک فکری فعالیت می کند.

اهداف و روابط:

گلسر می گوید همه رفتارهای ما معطوف به 5 هدفند: عشق، آزادی، قدرت، تفریح و بقا.

اگر نتوانیم با پذیرش مسئولیت، روش های درست رسیدن به این اهداف را بیابیم، دچار افسردگی یا خشم و اضطراب و دلیل تراشی و انکار می شویم.

گلسر می گوید ما به یکدیگر نیازمندیم و این نیاز در ژن های ماست. این نیاز در چهار رابطه متجلی می شود:

رابطه با همسر، با فرزندان، با معلم و استاد و رابطه با کارفرما.

اگر نتوانیم رابطه خوبی با دیگران داشته باشیم دنبال لذت های بی رابطه مثل سکس و مستی و مواد مخدر می رویم.

نکته مهم در تئوری انتخاب این است که کنترل بیرونی جای خود را به خودکنترلی یا کنترل درونی می دهد. به این معنا برای داشتن یک رابطه خوب با همسر، فرزندان، معلم و کارفرما، نه سعی در کنترل شان می کنیم نه اجازه می دهیم کنترل مان بکنند. در عوض می کوشیم با گفتگو و منطق مسائل فیمابین را حل کنیم.

معنی انتخاب:

تئوری انتخاب در مقابل این تصور به میدان امده است که در برخورد با مشکلات گمان می کنیم انتخاب زیادی نداریم و میانمایه تئوری انتخاب، انتخاب بهتر و عقلانی تر است.

گفتیم تئوری انتخاب طنینی سارتری دارد. به این معنا که ما دائماً در حال انتخاب هستیم و حتی عدم انتخاب های مان نیز نوعی انتخاب و تایید وضع موجود است.

گلسر می گوید کسی که می گوید افسردگی دارم در واقع از فعل مناسبی استفاده نمی کند. او باید بگوید افسردگی را انتخاب کرده ام. چرا؟ زیرا در هر موقعیتی، پاسخ های گوناگونی در مقابل این سوال وجود دارد که صرف نظر از علل و عوامل گذشته، من در حال حاضر چه می توانم بکنم؟

گلسر می گوید بسیاری از بیماری های روان-تنی را می توان با تئوری انتخاب درمان کرد. زیرا بر این باور است که این بیماری ها می توانند مفرّ و پناهگاهی باشند از انتخابی که مستلزم تفکر و تلاش بیشتر است.

به همین دلیل گلسر می گوید انتخاب را معطوف به گذشته و علل و عوامل وضع موجود نکنیم بلکه موکول به آینده بکنیم. درست است که گذشته موثر است، اما تعیین کننده نیست. زیرا ما اکنون کودکانی بازیچه دست حوادث نیستیم بلکه بزرگسالانی عاقلیم که می توانیم بین شقوق مختلف، بهترین راه حل یا راه حلی را برگزینیم که گزندش کمتر است.

تاکید تئوری انتخاب این است که تمرکز بر موانع، راهی را برای ما باز نمی کند و به انفعال ما دامن می زند. پس به جای تمرکز بر موانع و نکات بازدارنده، بر "چه باید کرد" و راه های خروج از موضعیت بد تمرکز و درنگ کنیم.

تئوری انتخاب به جای نومیدی و انفعال، امید و خلاقیت را جایگزین می کند و از این رو نام فرعی آن "روانشناسی امید" است.

تئوری انتخاب به ما می آموزد که وقت خود را برای کنترل و تغییر دیگران تلف نکنیم و فقط از خودمان توقع تغییر وضعیت را داشته باشیم. به جای قضاوت دیگری، خود را ارزیابی کنیم و به جای یادآوری ناتوانی ها و موانع، بر توانایی هایمان اتکا کنیم.

یا باید خواسته هایمان را تغییر دهیم یا رفتارمان را.

شیوه حل اختلاف:

گلسر مفهومی به نام "دایره حل اختلاف" مطرح می کند و آن دایره ای است که افراد می توانند در درون آن با هم کنار بیایند. آمدن به داخل دایره معنی اش این اشت که طرفین می خواهند از خواسته هایشان-حتی المقدور- به نفع دیگری کوتاه بیایند و گرنه بدون امتیاز دادن، در داخل دایره قرار نمی گیرند. این در زمانی میسر می شود که اولویت طرفین حفظ رابطه باشد و ارزش رابطه از خواسته های شخصی بیشتر باشد.

گلسر می گوید در مورد دو تیپ از آدم ها این دایره معنی ندارد. شخصیت های ضد اجتماعی و شخصیت های بیکاره و تنبل. اصل بر این است که این آدم ها قابلیت امتیاز دادن ندارند و بنابراین راهی به دایره ندارند.

اختلافات معمولاً در مورد همان 5 نیاز اصلی است، یعنی عشق، آزادی، قدرت، تفریح و بقا.

در میان این نیازها، علاقه به قدرت مشکل سازتر است. کسی که می خواهد حتما حرف آخر را او بزند، ظرفیت مصالحه ندارد. کسی هم که می خواهد کاملاً آزاد باشد، پابند رابطه ای خاص و پابند مقررات نمی شود.

کسی که نیاز به بقای متوسط داشته باشد، می تواند با کمی و کسری زندگی بسازد و اهل ریسک نیست. کسی که نیاز به عشق در او ضعیف است، معمولاً دوستان اندکی دارد. کسی که اهل تفریح است، اهل بگو بخند هم هست.

گلسر تاکید می کند که این انتخاب، انتخاب من است نه دیگری. به این معنی که منظور از انتخاب این است که من از کنترل دیگری دست بردارم و سعی کنم در دایره انتخاب های خودم، انتخاب بهتر را بکنم. کنترل دیگری ممکن نیست و ما را در مقام انفعال و نق زدن قرار می دهد، در حالی که کنترل خودمان ما را در مقام تفکر و تامل و عمل قرار می دهد.

حل اختلافات زناشویی:

زن و شوهر قبل از هر چیز باید به امید نجات زندگی خانوادگی آمده باشند نه برای محاکمه دیگری.

در مرحله بعد با قبول کنند که کنترل دیگری ممکن نیست و اگر قرار باشد راه حلی پیدا شود، از طریق کنترل خودم میسر است. سوال اساسی است است که من چه کاری می توانم بکنم و باید بکنم؟

سپس به این بیاندیشند که چه نکته مثبت و برجسته ای در طرف مقابل می بینند و آن را بر زبان بیاورند. در این صورت، به لحاظ ذهنی امادگی بیشتری برای حل مسئله پیدا می کنند.

سپس باید هر یک به این یک کار معین و خوب فکر کند که خودش می تواند به عنوان حسن نیت در این زمینه بردارد. کاری که دیگری را خوشحال کند.

در مرحله بعد باید یک قدم معین برای حل مشکل به جلو بردارد. پس از برداشتن این قدم عملی، نتیجه ی مثبتی در زندگی عایدش می شود و موضوع به طرف حل شدن پیش می رود.

حل اختلاف با فرزندان:

در مشکلات با فرزندان، مسئله "اعتماد" مهم است. در هر صورت "رابطه" والدین و فرزندان نباید قطع شود. این یک اصل است.

در رابطه با فرزندان هم اصل بر عدم کنترل است. اصل بر دادن اطلاعات و واگذاری تصمیم به خود آن هاست.

والدین نباید کاری کنند که از دنیای مطلوب بچه ها بیرون روند. در ساعاتی که ما با فرزندانمان نیستیم می توانند هر کاری بدون اطلاع ما بکنند. پس رفتار ما باید به گونه ای باشد که در دنیای مطلوب شان بمانیم و وقتی در کنارشان نیستیم در ذهنشان باشیم. رفتارمان باید به گونه ای باشد که به تقویت این حضور بیانجامد.

مدارس کیفی:

نقد گلسر به سیستم آموزشی این است که حالتی اقتارگرایانه دارد و علاقه دانش آموزان را لحاظ نمی کند. دانش آموز نباید مجبور باشد مطالبی را که دوست ندارد حفظ کند یا یاد بگیرد. این مطالب خیلی زود از ذهن او می پرد و در تمام عمرش به دردش نخواهد خورد.

گلسر به خصوص اجبار به آموزش ریاضیات را نقد می کند که بسیاری از بچه ها بدان علاقه ندارند و جز عمل محاسبه، چیزی از آن در ذهنشان نمی ماند. او می گوید ذهن ما برای رقابت با ماشین حساب برنامه ریزی نشده است.

بسیاری از اطلاعاتی که ما حفظ می کنیم بی فایده اند و پس از دادن امتحان فراموش می کنیم.

مدارس کیفی، مهارت های کاربردی را به دانش اموزان یاد می دهند.

این مدارس که گلسر و همسرش بسیاری از آن ها را در آمریکا راه اندازی کرده اند، رتبه بندی ندارند. رقابت دانش آموز نه با دیگری بلکه با خودش است. این مدارس مردودی ندارند. رقابت ندارند لذت بازنده هم ندارند.

این مدارس، بچه ها را برای زندگی کردن در اجتماع یاری می کنند. اصل در تئوری انتخاب داشتن رابطه خوب و خلاقیت است.

محیط کار:

در محیط کار نیز داشتن رابطه خوب اصل است. گلسر بین ریاست و مدیریت، تفاوت می نهد.

مبنای ریاست بر سوء ظن نسبت به زیردستان است. رئیس به افراد متکی است و آن ها را در مقابل هم قرار می دهد.

مدیریت بر همکاری و همفکری و مشورت و برانگیختن خلاقیت کارکنان متکی است.

نقد و بررسی:

شاید مهمترین نقدی که به این تئوری وارد باشد تعارض بین دو عنوان آن باشد.

تاکید بر انتخاب، تا آنجا که جنبه انگیزشی و اراده دارد، می تواند با واقعیت موجود در تعارض باشد. یعنی به علل مختلف بیرونی، انتخاب درست به آن سادگی که گلسر می گوید میسر نباشد.

نقد دوم می تواند این باشد که خود گلسر تاثیر گذشته در شخصیت انسان را می پذیرد ولی آن را تعیین کننده نمی داند. این سخن درستی است ولی گاهی کنکاش در گذشته و علل و عوامل وضع موجود، می تواند ما را در حل و فصل بهتر مشکلات مان یاری کند و این بخش از آموزه های فروید می تواند کماکان معتبر باشد.

نقد سوم همه به طولانی بودن و تکراری بودن بسیاری از مطالب کتاب برمی گردد. این کتاب خوب، به جای 600 صفحه می توانست در 200 صفحه عرضه شود.

8 مرداد 1403