نقش خوش بینی در زندگی

محمدامین مروتی

مولانا در دفتر سوم می گوید این قصه ها را می گویم تا بدانی اگر مشکلی برایت پیش آمد، خود را نبازی:

۳۲۵۶ عِبْرَت است آن قِصّه، ای جان! مَر تو را تا که راضی باشی از حُکْمِ خدا

۳۲۵۷ تا که زیرک باشی و نیکوگُمان چون بِبینی واقعه‌یْ بَد ناگهان

مثل گل، که اگر گلبرگ هایش را یک به یک از هم جدا کنی، از خنده اش باز نمی ماند:

۳۲۵۸ دیگران گردند زَرْد از بیمِ آن تو چو گُل˚ خَندان، گَهِ سود و زیان

۳۲۵۹ زان که گُل، گَر بَرگْ بَرگَش می‌کُنی خَنده نَگْذارد نگردد مُنْثَنی[1]

گل پر پر شده، به زبان حال می گوید چرا برای خارهای وجودم(مشکلات و غم ها) غصه بخورم. قبل از اینکه گلی باشم، خار بوده ام و این خارها محافظ وجود همان گل هم هست و اگر این گل پرپر هم شود، دوباره بر همان شاخ خاردار می روید:

۳۲۶۰ گوید از خاری چرا اُفْتَم به غَم؟ خَنده را من خود زِ خارْ آورده‌ام

مولانا می گوید دیدگاه سالک باید چنین باشد که هر چه را که از دست بدهی، خیری در آن نهفته است و بلایی را از تو دور می کند:

۳۲۶۱ هرچه از تو یاوه گردد[2] از قَضا تو یَقین دان که خَریدَت از بَلا

و تصوف داشتن همین دیدگاه است. تصوف، شاد بودن قلب در هنگام آمدن اندوه است:

۳۲۶۲ مَا التَّصوّف؟ قالَ وِجْدانُ الْفَرَح فِی الْفُؤادِ عِنْدَ اِتْیانِ التَّرَح

خداوند می فرماید بر آنچه از دست رفت تاسف مخورید. ولو اینکه گرگ گوسفندان تان را کشته باشد. چه بسا آن بلا و ضرر، بلاها و زیان های بزرگ تر را دفع کرده باشد:

۳۲۶۵ گفت لا تَاْسوا عَلی ما فاتَکُم[3] اِنْ اَتَی السِّرحانُ وَارْدی شاتَکُم[4]

۳۲۶۶ کان بَلا دَفْعِ بَلاهایِ بزرگ وان زیان، مَنْعِ زیان‌هایِ سُتُرگ

11 تیر 1403


[1] مُنثَنی: خمیده، دوتا

[2] یاوه شدن یعنی گم شدن و در اینجا یعنی از دست دادن

[3] سوره حديد آيه 23: لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ : ‏تا بر آنچه از دستتان مى‌رود اندوهگين نباشيد و بدانچه به دستتان مى‌آيد شادمانى نكنيد. و خدا هيچ متكبر خودستاينده‌اى را دوست ندارد.

[4] سِرحان: گرگ ، شیر / اَردی: هلاک کرد / شات: گوسفند