معرفی کتاب "ایرانی تر"

محمدامین مروتی

"ایرانی تر" قصه گونه ای است از نهال تجدد(متولد 1338ش) و سفرهایش و ماجراهایش با همسرش"ژان کلود"، نویسنده ی شهیر فرانسوی. این کتاب را نشر چشمه منتشر کرده و در زمستان 1402 به چاپ نهم رسیده است.

نهال تجدد در خانواده ای فرهنگ دوست بالیده. مادرش مهین جهانبگلو(دختر یک خان کردتبار که در دوران شاه اسماعیل صفوی به استرآباد کوچانده شده بود) و پدرش رضا تجدد است که هر دو، دستی در مطالعات فرهنگی داشته اند. مادرش نمایشنامه نویسی بود که نمایش هایش را بزرگان تئاتر مثل عزت الله انتظامی و نصیریان و خوروش کار می کردند. همچنین او مترجم اشعار مولانا به فرانسوی بود.

اما پدرش از طرفداران مدرنیته بود که با تاسیس رونامه "تجدد" از رضاخان حمایت می کرد ولی بعداً بر سر جمهوری خواهی سردار سپه، علیه او شورید و دستگیر شد و تنها با وساطت "رحمتعلیشاه" که پیر و مراد هر دو رضا (رضا شاه و رضا تجدد) بود، از مهلکه گریخت.

نهال تجدد تحقیقات ارزشمندی تحت عنوان "بودای روشنایی"، راجع به یک اسقف مانوی دارد که در قرن هشتم میلادی به چین می رود و آمیخته ای از آیین بودا و زرتشت و مانی را تبلیغ می کند. وی معتقد است که این مانوی ها بودند که نام پیامبر خود را در چین، بودا گذاشتند.

نهال تجدد نویسنده کتب متعدد در مورد زندگی مولاناست من جمله: "عارف جان سوخته"، "در جستجوی مولانا" و "ملک گرسنه".

نهال با نویسنده ای فرانسوی به نام "ژان کلود" ازدواج می کند که سی سال از او بزرگتر است. جانمایه و راز این ازدواج تبادل فرهنگی شرق و غرب است. چنان که کتاب "ایرانی تر"، دو بخش دارد. بخشی به نام ایران که از فرهنگ ایرانی و شرقی سخن می گوید و بخشی به نام انیران که از فرهنگ غربی سخن می رود. تعبیر "ایرانی تر" را خانم تجدد برای خودش پس از آشنایی با ژان کلود به کار می برد که عاشق فرهنگ ایران بود و می گوید این آشنایی، مرا ایرانی تر کرد.

ژان کلود از طریق نهال با کیارستمی و امتظامی و شایگان آشنا می شود و نهال از طریق ژانکلود با بونوئل و میلوش و دالایی لاما و بروک.

ژان کلود کسی است که برای فیلم کوتاهش موسوم به "تولد مبارک" اسکار گرفته و با کارگردانان مشهوری چون پیتر بروک، میلوش فورمن(کارگردان اشباح گویا) و لوئیس بونولوتل(کارگردان جذابیت پنهان بورژوازی) و آندره وایدا(کارگردان دانتون) و... در نوشتن حدود 200 فیلمنامه همکاری داشته است. او با فرهنگ ایرانی و مولانا و کیارستمی هم علاقه و علقه دارد بی آنکه هویت فرانسوی خود را فراموش کند.

میلوش اهل چکسلواکی بود. وی بارها از وضعیت نویسندگان تحت حاکمیت کمونیستها نقل می کند:

"فکر نکن. اگر فکر کردی بیانش مکن. اگر بیانش کردی آن را ننویس و اگر نوشتی چاپ مکن."

و ملاقات با دالایی لاما که بدو گفته بود:

"در آیین خود بمانید. تغییر مذهب گمراهی می آورد. اما اگر در بودیسم چیزی دیدید که خود ندارید، از آن استفاده کنید."

بودیسم آنان را به یاد خیام و دم غنیمت شمردن می اندازد و اینکه فردا خیالی بیشن نیست و زمان حال هدیه است که به ما داده شده است. از همین رو کلمه present هم در فرانسه و هم در انگلیسی به معنی هدیه است.

نهال تجدد در مورد عباس کیارستمی می گوید:

"زمانی که صحبت از بمباران ایران بود....اگر به ایران حمله نشد، دلیلی جز مخالفت افکار عمومی غرب نداشت. اگر غربی ها از عراق، تنها تصویر صدام حسین را داشتند، به ایران که می اندیشیدند یاد پسر بچه ای می افتادند که کتابچه ای در دست، دنبال خانه دوست بود."

داریوش شایگان از دیگر دوستان خانودگی تجددها بود. ژان کلود در سوگ داریوش شایگان نوشته بود:

" او پروست را در کنار تائو و ارسطو قرار می داد و عمیقا همدم مولانا و انشتین بود."

نهال تجدد کیارستمی و شایگان و انتظامی را چنین توصیف می کند:

"این سه بیش از هر چیز ایرانی بودند....ولی طبع و سرشت خود را داشتند" سردی عباس، گرمی داریوش و مردمی بودن آقای انتظامی... آن ها جان نباخته بلکه جان سپرده اند. جان خود را به ما امانت داده اند...بر ماست پاسداری آن."

16 تیر 1403