مصاحبت و همنشینی

محمدامین مروتی

یکی از پررنگ ترین آموزه های مولانا، همنشینی با اهل دل است.این همنشینی است که بیشترین تاثیر را در ارتقای روح و روان انسان دارد. شمس می گفت با کسی نشست و برخاست کن که روی و خوی گشاده داشته باشد و چنین کسی فرشته ای است که از بهشت آمده است. اما تنگ حوصلگان و گوشت تلخان شیاطینی از دوزخ اند که باید از ایشان کناره گرفت. در ادامه می گوید به کار بستن همین یک آموزه تو را از صدهزار شیخ و پیر بی نیاز می کند:

"هر که را خلق و خوی فراخ دیدی، و سخن گشاده و فراخ حوصله، که دعای خیر همه عالم کند، که از سخن او ترا گشاد دل حاصل می شود، و این عالم و تنگی او، بر تو فراموش می شود، آن فرشته است و بهشتی. و آنکه اندر او و اندر سخن او قبض می بینی و تنگی و سردی، که از سخن او چنان سرد می شود که از سخن آن کس گرم شده بودی، اکنون به سبب سردی او آن گرمی نمی یابی، آن شیطان است و دوزخی. اکنون هر که برین سِر واقف شود و آن معامله ی او شود، به صد هزار شیخی التفات نکند." (مقالات شمس، ص ۷۱۳).

مولانا همین مضمون را در دیوان غزلیاتش می پرورد و می گوید زنهار که با روترشان و بد خلقانی که اهل طرب نیستند، ننشینی که بیمار و مسمومت می کنند دیگر مهم نیست چه می گویند:

که افسون خواند در گوشت که ابرو پُرگره داری؟

نگفتم با کسی منشین که باشد از طرب عاری؟

یکی پُرزهر افسونی فروخوانَد به گوش تو

ز صحن سینۀ پُرغم دهد پیغامِ بیماری

چو دیدی آن ترش‌رو را مُخَلَّل[1] کرده ابرو را

از او بگریز و بشناسش، چرا موقوف گفتاری؟ (کلیات شمس، چاپ فروزانفر، غزل ۲۵۳۲)

و در غزل مشهور دیگری می گوید:

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گل های تر دارد

شمس این قاعده را به اعتقادات هم سرایت می دهد و می گوید اعتقادی که به وجودت گرما و انرژی ندهد، رها کن و معیار صحت و سقم عقاید را همین انرژی و گرما می داند:

"هر اعتقاد که ترا گرم کرد آن را نگهدار و هر اعتقاد که ترا سرد کند، از آن دور باش." (مقالات شمس).

21 فروردین 1403


[1] مخلل: پر گره