تفاوتِ رویکردِ مولانا و خیام به زندگی
تفاوتِ رویکردِ مولانا و خیام به زندگی
قضاوت در میان رویکردِ مولانا و خیام به زندگی، آن سان که در بادی امر به نظر می رسد ، آسان نیست.
این سخن مولانا کاملا صحیح است که انسان برای غفلت از وضعیتش در عالم، به بنگ و خمر و اشتغالات و سرگرمی های مختلف رو می آورد ولی این سخنی نیست که خیام هم منکر آن باشد. او و حافظ هم صریحا می گویند حالا که نمی توان گره از معمای جهان بگشایی، "حدیث از مطرب و می گو" تا بتوانی این بار تن را بکشی و سنگینی تحمل ناپذیرِ هستی را تاب آوری:
من بــی می نـاب زیستن، نتــوانم بـی بـاده کشیدِ بــار تـن، نتوانم
من بنده ی آن دمم که ساقی گوید یک جــام دگـر بگیر و من نتـوانم
و حافظ:
حدیث از مطرب و می گوی و راز دهر کمتر جو که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
اما مولانا مدعی است که همه چیز برای او روشن است و نیازی ندارد به افیون و بنگ و خمر روی آورد و سر خود را با اشتغالات بی اهمیت دنیوی گرم کند. لذا می گوید:
باده غمگینان خورند و ما زِ می خوشدل تریم رَو به محبوسانِ غم ده ساقیا ! افیونِ خویش
هر چند قضاوت بین این انسان های خارق العاده و بی نظیر مشکل است ولی انصافا مولانا بیشتر به درد زندگی می خورد .حداقل به نظر می رسد که از موضع پراگماتیستی، سخن او برای بهداشت روانی بشر مفید تر است .
اگر به عمق این سخن مولانا برویم که انسان ها چگونه با "مستی و شغل"از خود و زندگیشان غافل می شوند، نتایج بسیار مهمی خواهیم گرفت .در عمق وجود خود که بنگریم، می بینیم چقدر مصداق این غفلت هستیم تا آن جایی که می بینیم نفس ما حتی همین مولانا شناسی و عرفان را هم به مولانا بازی و عرفان بازی تبدیل می کند تا خود را به چیزی مشغول کند و از زیرِ بار تحمل نا پذیر هستی، شانه خالی کند. "میلان کوندرا" رمانی با همین عنوان دارد. آیا به راستی کل زندگی ما در نوعی غفلت مداوم و بی وقفه نمی گذرد؟
آیا زندگی تعریف دیگری هم دارد که مولانا ما را بدان سو هدایت می کند یا تا ابد مجبوریم در چرخه ی بی منتهای لاادری گری خیامی بچرخیم و بچرخیم؟ حداقل قسمتی از جواب به روحیات ما بستگی دارد .من با مولانا بیشتر حال می کنم ولی مطمئن نیستم که خودِ این حال کردن، غفلتی از نوع دیگر نباشد. از همنشینی با مولانا می توان خوشبخت تر بود تا همنشینی با خیام، اما و صد اما بدان شرط که سرابی و فریبی خود ساخته و ذهن ساخته در کار نباشد. 22/9/89