کفر و ایمان نزد عرفا

محمدامین مروتی

نزد عرفا، مقوله عرفان، امری فرادینی است. به این معنی که سطح متفاوتی از جهان بینی و جهان نگری است که در شریعت خلاصه نمی شود.

شریعت حداقل دینداری برای عوام است اما دینداری حداکثری در چارچوب شریعت باقی نمی ماند. این بدان جهت است که دینداری عامیانه برای نظم و نسق دادن به روابط انسانی، از مفهوم "ترس" (از مجازات) تغذیه می کند اما دینداری عارفانه بر مفهوم عشق مبتنی است. لذا مولوی می گوید:

ملت عشق از همه دین ها جداست

عاشقان را مذهب و ملت خداست

در دفتر پنجم هم می گوید مذهب و ملت عاشق از فرقه های مختلف دینی و مذهبی متفاوت است:

هر کسی رویی به سویی برده‌اند

وان عزیزان رو به بی‌سو کرده‌اند

هر کبوتر می‌پرد در مذهبی

وین کبوتر جانب بی‌جانبی

ما نه مرغان هوا نه خانگی

دانهٔ ما دانهٔ بی‌دانگی

دینداری عارفانه علاوه بر عشق بر مفهوم حیرت نیز اتکا دارد. حیرت از دیدار معشوق. عاشق بر فراز همه فرقه ها و فراتر از آنان، منادی صلح کل است و کفر و ایمان را با هم جمع می کند:

تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم

ای دیدنِ تو دینِ من، وی رویِ تو ایمانِ من(مولانا)

این حیرانی در اشعار عرفای دیگر هم منعکس است:

مسلمانان چه حال است این؟ زِ کار خویش حیرانم

نه راه شرع می پویم، نه کافر، نه مسلمانم (عبدالرحمن خالص)

و:

برو از کفر و دین بگذر ، مرا از کفر و دین مشمر

که هم ایمان من کفر است و هم کفر است ایمانم (خواجوی کرمانی)

شیخ محمود نیز تفسیر دیگری از کفر و ایمان به دست می دهد:

به باطن نفس ما چون هست کافر

مشو راضی به دین اسلام ظاهر

زِ نُو هر لحظه ایمان تازه گردان

مسلمان شو مسلمان شو مسلمان

بسا ایمان بُوَد کز کفر زاید

نه کفر است آن، کز او ایمان فزاید (شیخ محمود شبستری)

28 بهمن 1402