حکمت گرایش بشر به موسیقی

محمدامین مروتی

مولانا در دفتر چهارم به شیوه فلاسفه یونانی و از قول ایشان می گوید، ما خاطره ای ازلی از زمان و مکانی بهشتی داریم که همه چیز سر جای خود بوده است. موسیقی رشحه ای و لمحه ای و تذکاری از آن جهان است. همچنین موسیقی، آوایی است آسمانی که ناشی از حرکت و گردش(دوار) اجرام آسمانی است که مولانا از آن به ناقور(ناقوس) کل تعبیر می کند و موسیقی در حقیقت، بازتولید همان آواها با ابزار موسیقی است:

نالهٔ سرنا و تهدید دهل

چیزکی ماند بدان ناقور کل

پس حکیمان گفته‌اند این لحنها

از دوار چرخ بگرفتیم ما

بانگ گردشهای چرخست این که خلق

می‌سرایندش به طنبور و به حلق

مؤمنان گویند که آثار بهشت

نغز گردانید هر آواز زشت

ما به عنوان نطفه ای و بخشی از آدم و حوا، این اصوات را در بهشت شنیده ایم و موسیقی، یادآوری همان آواهای بهشتی است:

ما همه اجزای آدم بوده‌ایم

چرا آن آواها را فراموش کرده ایم؟ زیرا روح و جان بهشتی مان با خاک (عالم ماده) در آمیخته است. ولی یاد و خاطره ضعیفی از آن عالم در دل ما مانده است:

در بهشت آن لحنها بشنوده‌ایم

گرچه بر ما ریخت آب و گل، شکی

یادمان آمد از آنها چیزکی

به همین دلیل است که اهل دل به سماع و موسیقی علاقه دارند که عالم وحدت و اجتماع را به یاد ما می اندازند و این خیالات و خاطرات ذهنی، به صورت موسیقی و بانگ و صفیر در می آید:

پس غذای عاشقان آمد سماع

که درو باشد خیال اجتماع

قوتی گیرد خیالات ضمیر

بلک صورت گردد از بانگ و صفیر

23 بهمن 1402