آل احمد و دین
آل احمد و دین
محمدامین مروتی
آل احمد در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد ولی در جوانی کاملاً به آموزه های مذهبی پشت کرد و وارد حزب توده شد.
آل احمد پس از گسستن از حزب توده، بازگشتی مصلحت آمیز به مذهب دارد. این بازگشت اصیل نیست و بیشتر سیاسی است.
در مقدمه سفرنامه حج او(خسی در میقات)، نوعی تردید و آمیخته به رندی مشهود است.
به نظر می رسد هم و غم جلال آل احمد از همراه کردن روشنفکران با روحانیان، به هیچوجه منشأ مذهبی ندارد، بلکه صرفا انگیزه سیاسی دارد. او در مقاله بلند "روشنکران سنتی، نظامیان و روحانیان" مندرج در جلد دوم کتاب "در خدمت و خیانت روشنفکران"، ضمن نقد بر جنیه های ضدمدرن روحانیت، تاکید بر استفاده از ظرفیت ضد استعماری و بیگانه ستیز آنان دارد و استدلال می کند در نهضت هایی که روشنفکران و روحانیان با هم بوده اند (مثل نهضت مشروطه)،دستاوردهایی داشته ایم ولی در تحرک های جداگانه شان خیر. مثلاً در واقعه رژی و 15 خرداد 42، روشنفکران روحانیت را تنها گذاشتند و در واقعه تغییر سلطنت قاجار به جمهوری، روحانیت روشنفکران را. یکی از دلایل شکست نهضت ملی شدن نفت، روی گرداندن کاشانی و بقایی از جبهه ملی بود. در عین حال آل احمد تاکید دارد که روحانیت نباید نقش رهبری را داشته باشد. (ص 69و61) روشنفکران باید بکوشند قشری از روحانیت را که نگاهی تحول خواه به موضوع اجتهاد و انتظار دارند، با خود همراه کنند و نگذارند آلت دست حکومت شوند. به خصوص که در ایران منابع اطلاعاتی حدود 80 درصد از مردم به روحانیون بازمی گردد. بنابراین می توان قائل به نوعی از روشنفکری هم در میان روحانیت بود. روحانیت به اعتبار سنتی بودنش سدی است در مقابل غربزدگی.(ص30)
آل احمد حتی آثار کلینی و شیخ صدوق و تا حدی مجلسی(با تمام خبرسازی هایش) را نوعی دائره المعارف شیعی می داند.(ص30)
درست است که کلیت روحانیت، سنتی است و نقل را بر عقل ترجیح نمی دهد، اما اقلیتی از ایشان، ظرفیت کشیده شدن به مبارزات ضداستعماری را دارند.
آل احمد از روشنفکران ایرانی از همان صدر مشروطیت تا کنون، به لحاظ تعارض شان با روحانیت انتقاد می کند. در این معارضه چشم به انقلاب فرانسه و انقلاب اکتبر روسیه دارند. اما در حوزه تشیع نمی توان مانند باب و کسروی و شریعت سنگلجی، لوتربازی در آورد(ص40) روشنفکر ایرانی مانند روشنفکر اروپایی برخاسته از انقلاب صنعتی هم نیست.
روشنفکر ایرانی غافل است که اروپای امروز، اروپای انقلاب فرانسه نیست بلکه اروپای استعمارگر است و تشیع همیشه نوعی استقلال طلبی نسبت به حکومت و بیگانگان داشته است. به علاوه اسلام برخلاف مسیحیت، اهتمام در امر دنیا را به کنار ننهاده است. گاندی در هند و نهضت الجزایر از همین ظرفیت های دینی برای مقابله با استعمار استفاده کردند.
2 اسفند 1402