پارادُکس جامعه سالم و انسان ناسالم
پارادُکس جامعه سالم و انسان ناسالم
محمدامین مروتی
ما انسانهایی هستیم که در جامعه ای عمدتاً بیمار بالیده ایم. طبیعتاً خود ما نیز از بیماری این جامعه، متاثر شده ایم و نشانه های این بیمار یرا در تعاملات و تقابلاتمان با یکدیگر نشان و نمایش می دهیم.
سوال مهم این است که انسان بیمار و پر از عقده، چگونه می تواند جامعه بیمار را نجات دهد؟ به قول معروف: "خفته را خفته کی کند بیدار" یا چنان که مولانا می گوید کسی که چیزی را ندارد نمی تواند آن را به دیگری بدهد:
ذات نایافته از هستی، بخش
کی تواند که شود هستی بخش
این سوال در مورد خودسازی و بهسازی شخصی و فردی هم مطرح است. انسانی که با انواع عقده های روانی بزرگ شده چگونه می تواند به امر خودسازی بپردازد و سودای کمال داشته باشد؟
پارادکس وضعیت ناسالم انسان ناسالم، را چگونه می توان فهمید و حل کرد؟
از طرفی می بینیم همین انسان و جوامع انسانی در طول تاریخ پیشرفت های بسیار خوبی در همه عرصه ها داشته اند و به کمالی نسبی دست یافته اند که قابل قیاس با دهه ها و سده ها و هزاره های پیش نیست.
پس در عمل، ما با همین انسان و جامعه پر نقص و ناسالم ما در حال پیشرفت بوده ایم.
اما چطور این پیشرفت ممکن بوده است؟
پاسخ این است از طریق آزمایش و خطا که مکانیسم اصلی یادگیری بشر است. انسان در جریان عمل و در کارورزی، تئوری هایش را اصلاح و پیشرفت می کند.
بنابراین ایده ساختن جهانی نو وانسانی نو که از بیخ و بن، با انسان و جهان کنونی متفاوت باشد، ایده ای تخیلی است که در تضاد با مکانیسم واقعی پیشرفت قرار دارد. ساختن جهانی کامل توسط انسان هایی ناقص، ایده ای پاردکسیکال است که به فجایعی چون فاشیسم و کمونیسم انجامیده است. همه این ایدئولوژی ها می خواستند انسان طراز نوین و جامعه طراز نوین بسازند. می خواستند همه چیز را ویران کنند و از نو بسازند.
اما ایده پیشرفت تدریجی- ضمن آزمایش و خطا- ایده ای مبتنی بر واقعیت است.
این ایده مستلزم این پیش فرض است که انسان و جامعه کنونی اشکالات و نواقصی دارد که قابل برطرف شدن است ولی بیماری و نواقص آن در حدی نیست که امیدمان را از دست بدهیم.
در ایده ویرانی جهان موجود، این پیش فرض نهفته است که هیچ چیز این عالم و این آدم، ارزش نگهداری ندارد و به قول حافظ: "عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی". اما در عمل به سودای ساختن بهشت، جهنم برپا می کنند.
اما در ایده پیشرفت تدریجی این پیش فرض وجود دارد که این بیماری لاعلاج نیست و این انسان و این جامعه، علائمی از ناسلامتی دارد که می توان به تدریج رفع کرد.
12 بهمن 1402