معرفی رمان "کتابخانهٔ نیمه‌شب"

محمدامین مروتی

"کتابخانهٔ نیمه‌شب" رمانی است به قلم "مَت هَیگ" است که در سال ۲۰۲۰ منتشر شده‌است.

ترجمه های مختلفی از این کتاب به زبان فارسی و جود دارد که به چاپ های متعددی رسیده اند. مثلاً ترجمه محمدصالح نورانی زاده در فروردین 1400 تا پایان همان سال، در "نشر کوله پشتی" به 57 چاپ، با شمارگان هزار جلد رسیده است.

پنج ترجمه‌ی دیگر از کتاب توسط مینا صفری، امین حسینیون، مهسا قنبری، مهسا صباغی و فاطمه پیرهادی روانه بازار شده اند. سایر ترجمه ها هم ترجمه های خوبی هستند، اما خوانندگان در مجموع ترجمه آقای نورانی زاده پسندیده اند.

این کتاب پتانسیل تبدیل به یک فیلم نامه عالی و یک فیلم سینمایی بسیار خوب را دارد.

کتاب، فحوایی فلسفی(اگزیستانسیالیستی) و علمی (کوانتومی) هم دارد که آن را از کتاب های عوام پسند متمایز می کند.

اگر های زندگی:

همه ما بارها با این فکر و خیال و حسرت مشغولیم که اگر در فلان زمان، به جای فلان انتخاب، بهمان انتخاب را داشتم، زندگیمان چقدر بهتر می شد. اما این کتاب نشان می دهد، هر انتخابی، عوارضی پیش بینی نشده دارد که در خلأ و بدون تجربه مستقیم، از آن ها بی خبریم. چه بسا اگر انتخاب های فعلی را نداشتیم، در آینده، حسرت همین انتخاب ها را می خوردیم. مسئله این است که ذهن ما انتخابهایمان را با لحاظ عوارض شان و عدم انتخاب هایمان را بدون لحاظ عوارض احتمالی شان، داوری می کند و بدین ترتیب همیشه حسرت و ایکاشی وجود دارد که چه بسا فقط در تخیلات ما موجه است.

موضوع کتاب:

"کتابخانهٔ نیمه‌شب" نیز در باره افسردگی زن 35 ساله ای به نام نورا سید است که قصد خودکشی دارد و در لحظه خودکشی که نیمه شب است، در عالم رویا، گذارش به "کتابخانه نیمه شب" می افتد. مت هیگ یعنی نویسنده کتاب نیز روزگاری به افسردگی مبتلا شده بود و کتاب می تواند بیان حال خود او نیز باشد. در واقع تجاربی از این دست، می تواند برای یک نویسنده، نقطه قوت باشد. کتابخانه نیمه شب، کتابخانه ای که به او امکان می دهد، انواع و اشکال مختلف تصمیم ها و زندگی های ناشی از آن تصمیم ها را تجربه کند. حاصل تجمیع این تجارب، آن هیچکسی است که همه کس بوده است و در موقعیت خوبی برای جمعبندی قرار دارد. بنابراین آخرین کتاب این کتابخانه استعاری سفید و نانوشته است و نورا باید خودش آن را بنویسد.

نورا نیز در همین کتابخانه انواع زندگی محتمل را تجربه می کند که در آن ها قهرمان شنای المپیک، ستاره راک، فروشنده، خانه دار، دانشمند و....است. اما جز وضعیت خانه داری، بقیه موقعیت ها راضیش نمی کنند.

نیمه شب، پایان روزی و آغاز روزی دیگر است و می تواند استعاره ای از تغییر مسیر زندگی و انتخابی نو باشد. "کتابخانه"، یک استعاره ذهنی برای مکانِ تصمیم گرفتن های مهم است.کتابخانه نیمه شب، کتابخانه احتمالات است. احتمالات بی نهایت زیادی که ممکن بود و احتمال داشت مسیر زندگی ما را تغییر دهد. اما اصلاً معلوم نیست که آن تغییرات بهتر بودند یا بدتر؟

انتخاب:

زندگی های ما تابع های مختلفِ امواج کوانتومی هستند و ما ممکن است بر اساس تصمیم های مختلفمان، مانند گربه شرودینگر، در معرض احتمالات مختلفی از زندگی قرار گیریم.

ما عبارت از انتخاب های مان هستیم و خطاهایمان بخشی از انتخاب های ما و بخشی از روند یادگیری مایند.

زندگی ما را تصمیم ها و انتخاب هایمان می سازد. ممکن است در انتخاب هایمان دچار اشتباه شویم اما اگر سعی خود را برای انتخابی درست کرده باشیم؛ حسرت انتخاب های دیگر، وجهی ندارد. تصور حرام کردن زندگی و حسرت زندگیی دیگر، لزوماً منطبق بر حقیقت نیست. به قول اگزیستانسیالیست ها انسان با انتخاب هایش می بالد و رشد می کند و انتخاب های اشتباه هم بخشی گریزناپذیر و حتی لازم از این پروسه یادگیری اند.

نتیجه گیری:

انسان معمولاً از زندگیش ناراضی است و اما و اگرهای فراوانی را در ذهن مجسم می کند که او را در موقعیت بهتری قرار می داد. اما کتاب می گوید معلوم نیست که این اما و اگرها، حقیقت را به ما بگویند. اساس رویکرد ما نارضایتی از وضع موجود است و بدون رسیدن به "فضیلت قناعت"، قصه این نارضایتی ها ادامه دارد. وضعیتی به نام "وضعیت ایدئال" وجود ندارد. همیشه پای چیزی در زندگی می لنگد که می تواند به موضوعِ فکر و ذکر ما تبدیل شود.

نگاه نویسنده این است که حتی تجارب بد هم می توانند مفید و معنی دار باشند. زندگی یک شطرنج استعاری است که یک پیاده تنها و آخر هم می تواند نجاتبخش آن باشد.

جمله زیبایی که چند بار در کتاب تکرار می شود این است:

"تنها راه یاد گرفتن، زندگی کردن است."

کافی است زندگی را تجربه کنیم به جای آن که سعی کنیم تحلیلش کنیم یا درکش کنیم. این همان سخنی است که سهراب سپهری می گوید:

"کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم"

این نگاه باعث می شود گل زنبق را به چشمی متفاوت و تازه به تازه بنگری و متوجه خاص بودن هر گل زنبق و هر موجودی بشوی. نگاه تو که نغییر کند، خودت تغییر می کنی و خودت که تغییر کردی، همه چیز تغییر می کند. چنان که اقبال لاهوری می گوید:

چون به جان دررفت، جان دیگر شود

جان چو دیگر شد، جهان دیگر شود

مهمترین آیتم و عنصر برای زندگی خوب، عشق است. اهمیت دادن به دیگری، باعث می شود برای دیگری اهمیت داشته باشی و این همه راز یک زندگی خوب است.