آیا ترکیب "روشنفکری دینی" پارادکسیکال است؟
آیا ترکیب "روشنفکری دینی" پارادکسیکال است؟
محمدامین مروتی
نقدی که به تر کیب "روشنفکری دینی" می شود این است که این ترکیب، پارادوکسیکال است زیرا التزام به دین مانع التزام به عقل می شود. اما این نقدی است که به همه روشنفکران و من جمله روشنفکران ملی و روشنفکران چپ هم می تواند وارد شود. مگر التزام کامل به عقل در روشنفکران غیر دینی وجود دارد؟ ملی گرایی و چپ گرایی نیز می تواند نوعی تعصب مرامی و فکری را ایجاد کند که با التزام با عقل منافات داشته باشد.کما اینکه سارتر و آل احمد و لنین و مائو و.... هم تعصبات خودشان را داشتند.
با چنین مبنایی، هیچکس روشنفکر نیست و طبیعتاً "این چنین شیری، خدا هم نافرید".
اما می توان گفت روشنفکری مفهومی نسبی است و کسی که التزام بیشتر و تعصب کمتری دارد، روشنفکرتر از دیگری است. در حقیقت روشنفکری به معنی التزام به عقلانیت، هدفی است که عموم روشنفکران دارند ولی با فاصله های مختلف از آن ایستاده اند.
رویکرد فلسفی:
روشنفکری مفهومی تاریخی و نسبی و متدرج است نه مفهومی غیرتاریخی و مطلق و خالص. لذا روشنفکری تعریف شده ای که در قالب معین بگنجد وجود ندارد. اما با صرف نظر از اختلافات روشنفکران و به طور کلی می توان کسی را جستجوگر حقیقت باشد و شم سیاسی هم داشته باشد، روشنفکر نامید اعم از دینی و غیر دینی و ملی و غیرملی و چپ و راست. این جستجوگری هم نسبی است. روشنفکری که مطلقاً به حقیقت ملتزم باشد نداریم.
روشنفکری ناب و خالص نداریم. دین خالص هم نداریم. ترکیب های مختلف روشنفکری و دینداری داریم. چپ خالص هم نداریم. ترکیب های مختلف روشنفکری و چپ داریم. به همین دلیل چپ های مختلف، دینداران مختلف و ملی گرایان مختلف داریم. از افراطی تا تفریطی. از انحصار طلب تا اهل مدارا. از دو آتشه تا نرم و اصلاح طلب.
به همین دلیل میزان عقلانیت بین دینداران و چپ ها و ملیون یکسان نیست.
رویکرد زبان شناسانه:
از زمان فردیناند سوسور دیگر می دانیم که رابطه لفظ و معنا قراردادی و عرفی است نه طبیعی و نه ذاتی. لذا مفهوم و معنی کلمات بنا به اقتضای تاریخ و استعمال، تغییر می کند.
روشنفکری نیز کلمه ای است که از این قاعده مستثنی نیست. روشنفکری نه ذات دارد و نه طبیعت و ماهیت. اما تاریخ دارد.
نسبت روشنفکری و سیاست:
روشنفکر در لغت با تفکر و تولید اندیشه نسبت دارد. روشنگری نیز مفهومی تاریخی است که با محور قرار گرفتن علم و عقل مناسبت دارد. اما معنای روشنفکری، از کاربردِ این دانش و عقلانیت در حوزه اجتماع و سیاست استخراج و استنتاج شده است. بنابراین روشنفکری، تاریخاً دلالتی جامعه شناختی و به خصوص سیاسی هم پیدا کرده است و به خصوص از قرن 18 تا دهه 70 قرن 20، به معنی رویکرد انتقادی و رادیکال نسبت به حکومت فهمیده شده است. از طرف دیگر هم فرق مصلح و رفرمیست دینی با روشنفکر دینی این است که دومی گرایش سیاسی و اجتماعی هم دارد. اما برای کسی مانند مارتین لوتر- که ایده های مصلحانه برای دین دارد- بهتر است از ترکیب رفرمیست دینی یا نواندیش دینی استفاده کرد. سروش تا انجا که به تئوری وحی و قبض و بسط می پردازد، مصلح دینی است و از آنجا که به سیاست می پردازد، روشنفکر دینی است اما مجتهد شبستری مصلح دینی است و در کار سیاست دخالت چندانی ندارد. نواندیشی دینی اصطلاح شامل تری است که به دلیل جدید بودنش، کمتر محل مناقشه است.
نسبت روشنفکری و چپ گرایی:
روشنفکری تا زمانی که آفتاب روشنفکری چپ شروع به افول کرد عمدتاً دلالتی چپگرایانه داشت و حتی فراتر از آن، بعضاً کلمه روشنفکری و روشنفکران نیز دلالتی تمسخرآمیز یافت. از آن سو نیز روشنفکران غیررادیکال و اصلاح گرایی چون پوپر و مالرو و کامو و برلین و هایک و نوزیک و.... نیز به تولید اندیشه فلسفی وسیاسی در حوزه اجتماع دست یازیدند و انحصار اطلاق روشنفکری به ایده های چپ گرایانه را در هم شکستند.
24 دی 1402