یکصد سالگی جلال آل احمد
یکصد سالگی جلال آل احمد
محمدامین مروتی
در صدسالگی تولد جلال آل احمد، بازخوانی میراث او ضروری است.
در زمان خودش، آل احمد به عنوان یکی از اسطوره های روشنفکری مطرح بود. پس از آن انقلاب این موقعیت او تقویت شد. اما در دو دهه اخیر، آل احمد به عنوان یکی از استوانه های تفکر ایدئولوژیک مورد هجمه ای هه جانبه قرار گرفته است.
به راستی و به دور از رویکرد مهراکینی(حب و بغض= مهر و کین)، آل احمد چه کسی بود و چه نقشی در روشنفکری ایرانی داشت؟ پس از یکصد سال- امروز که بسیاری از معماها حل شده است- در موقعیتی هستیم که می توانیم نگاهی منصفانه تر به میراث او داشته باشیم.
در این ارزیابی، بیش از هر چیزی شخصیت شیفته، پرشور، سطحی، پرجنجال و مذبذب و ناآرامِ آل احمد جلب توجه می کند.
آل احمد تذبذب و آشفتگی فراوانی داشت. از تفکر سنتی مذهبی به حزب توده و از حزب توده به نیروی سوم و از نیروی سوم به نقد مشروطه و توسعه رسیده بود. واژه کلیدی منتقدان توسعه، "صنعت مونتاژ" بود. تحت تاثیر همین تفکر بود که عزت الله سحابی می گوید پس از انقلاب در تماسی باعلینقی عالیخانی وزیر اقتصاد زمان شاه به او گفته بود ما به نادرست، شما را مهره اجرای برنامه های استعماری می دانستیم.
ذهنش مانند نثرش، شتابزده و عجول بود. از شاخه ای به شاخه ای دیگر می پرید. به تعبیر فریدون آدمیت ذهن و زبانش شلخته بود.آدمیت گفته بود: " هرچه بر ذهن کج و کوله اش می گذشت، بر زبان شلخته اش روان می گشت."
مصطفی رحیمی گفت با تیروکمان غربزدگی نمی توان به جنگ توپ و ماشین رفت.
داریوش آشوری در همان زمان، و برخلاف موج روشنفکری، مقاله ای در نقد کتاب نوشت. باقر مومنی آل احمد را سیصد سال عقب تر از آرمان مشروطیت ارزیابی کرد و گفته بود "چون میدان خالی بود"، آن کتاب "به دل ساده لوحان تشنه نشست".
منتقدان دیگر آل احمد، فردید و حزب توده بودند. فردید می گفت آل احمد مفهوم غربزدگی را از من گرفته ولی از آن چیزی نفهمیده است.
در غربزدگی، آل احمد منتقد آزادی زنان است و آنان را حافظ سنت و خانواده می داند و منتقد به خیابان و کوچه آوردنشان است.
وی موضع مردد و مغشوش در باره ماشین دارد از طرفی وجود آن را ناگزیر می داند و از جهتی وارداتی بودن این ماشین را برنمی تابد و خصلتی غربی و تمدنی و فرهنگی بدان می دهد. خودش در نامه ای به سیمین دانشور به تاریخ 14 تیر 1342 می گوید:
" گیر کرده ام بین ادب و سیاست و از هر دو وامانده ام. گیر کرده ام میان مدرنیسم و عهد بوقی بودن و باز وازده شده ام. گیرکرده ام میان قناعت انزوا و جبروت و قدرت و باز سرخورده ام. نه این را دارم نه آن. گیر کرده ام میان عشق و عقل..." (نامه های جلال آل احمد وسیمین دانشور/ نشر نیلوفر/1383)
از طرفی ماشین بدون دموکراسی را نقد می کند و از طرفی دموکراسی غربی را. گویی به نوعی ماشین ملی و ساخت داخل و نوعی دموکراسی وطنی دلخوش کرده که معلوم نیست چیست.
مشروطیت را توطئه انگلستان می داند و به موضع دفاع از مشروعه و شیخ فضل الله نوری می افتد.
دالّ مرکزی اندیشه آل احمد مخالف خوانی و نقد و نفی وضع موجود بود. او به دین و مذهب نیز التزامی نداشت ولی از آن به عنوان وسیله و ابزار استفاده می کرد. سیمین دانشور می گوید خوردن را از یاد می برد ولی نوشیدن و سیگار کشیدن را نه. می دانست صمد بهرنگی در ارس خفه شده و تختی خودکشی کرده ولی چُو می انداخت که حکومت آنان را کشته است.
با همه مخالفان حکومت نشست و برخاست داشت. به قول زنش، سیمین دانشور: " از مذهبی دو آتشه تا زندیق تمام عیار".
اما آل احمد سویه و رویه ای دیگر هم داشت که بیش از هر جا در کتاب "نون و القلم" بازتاب یافته است. این کتاب نقدی است بر حکومت قلندرانی روستایی که به حکومت می رسند و شاه وقت را سرنگون می کنند و دستشان به خون آلوده می شود و شکست می خورند و شاه و قشونش با استقبال مردم به حکومت بازمی گردند.
آل احمد شخصیتی داشت که در هیچ نظامی نمی گنجید و چه بسا اگر عمرش به انقلاب قد می داد، باز ممنوع القلم و ممنوع الکار می شد.
شتابزدگی، ویژگی دهه های سی و چهل بود ولی در آل احمد بروز و ظهور بیشتری داشت و مردم و جماعت روشنفکر این ویژگی نفی مطلق را می پسندیدند و راز و رمز چهره شدن آل احمد همین بود.
اما با شتاب و سرعت نمی توان به توسعه رسید و ره صد ساله را یک شبه نمی توان رفت اما متاسفانه می توان ره صد ساله را یک شبه، به عقب بازگرداند.
منبع:
اندیشه پویا شماره 88/ روشنفکری و فن سالاری/ رضا خجسته رحیمی